پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

عرفان در عاشورا

0
(0)
۷ شهریور ۱۴۰۰
1818

کربلا عصاره یک عمر عشق و ارادت به خدا

محبت

محبت عبارت است از تمایل پیدا کردن و راغب بودن به چیزی که موجب لذت و راحتی انسان می‌‏گردد، که زاییده معرفت و ناشی از ادراک آن چیز است. از این‌‏رو کشش و تمایلی که در عالم جمادات وجود دارد مثل آهن و آهن‏ربا، جاذبه زمین و… چون ظاهرا ناشی از معرفت و ادراک نیست؛ محبت نامیده نمی‏‌شود. و نیز هر چه معرفت بیشتر باشد، محبت افزون‌تر می‏‌شود چنان که هر چه کمال و موجبات لذت در محبوب بیشتر شود، محبت پررنگ‏‌تر می‏‌گردد: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ آنان كه ايمان آورده‌اند خدا را بيشتر دوست مى‌دارند. »۱
البته محبتی که انسان به خدا دارد از سنخ محبت‏‌های دیگری است او کمالات را از ذات خود دارد و دیگران از او. از این ‏جهت محبت به او اصلی است و محبت به دیگران تبعی؛ « أنتَ الّذی أزَلْتَ الأغْیارَ عن قُلوبِ أحِبّائكَ حتّى لَم یُحِبّوا سِواكَ؛ تویى كه اغیار را از دل دوستانت بیرون كردى تا جز تو را دوست ندارند. »۲ محبت به او شهد خوش‌گواری است که هر کس چشید دل به‏ او سپرد و از دیگران چشم پوشید؛ «مَنْ ذَا الَّذِى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً؛ کیست آن‌که شیرینی محبتت را چشید پس به‌جای تو دیگری را برگزید؟»۳

شرط رسیدن به کمال ایمان

شرط رسیدن به کمال ایمان این است که انسان، خدا را از هر چیز، حتی از خودش بیشتر دوست داشته باشد؛ «  لا يَمْحضُ رجُلٌ الإيمانَ باللّه ِ حتّى يكونَ اللّه ُ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفْسِهِ وأبيهِ واُمِّهِ ووُلْدِهِ وأهْلِهِ ومالِهِ ومِن النّاسِ؛ ايمان انسان به خدا ناب و خالص نشود مگر آن كه خداوند را از خودش و پدر و مادر و فرزند و زن و مالش و از همه مردم بيشتر دوست بدارد. »۴
فلذا چیزی که امام حسین علیه‌‏السلام را وادار کرد در روز عاشورا از همه چیز بگذرد، اسیرالکربات گردد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل کند؛ فقط عشق به خدای متعال بود. و این عشق چیزی نبود که ناگهان و در حادثه سفر کربلا پیدا شده باشد. بلکه در تمام دوران حیات آن حضرت این عشق وجود داشت و حادثه عاشورا در حقیقت، ثمره و محصول این عشق و ارادت بود. مناجات‌هایی که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصا دعای عرفه، گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است.

امام حسین علیه السلام و یاد خدا در تمام احوال

ذکر خدا امری قلبی است که هر خیر و برکتی از آن ناشی می‏‌شود و ذکر زبانی، دعا، نماز، تلاوت قرآن و غیره از آن جهت که سبب به وجود آمدن این امر قلبی می‏‌شود، ذکر شمرده شده است. آنچه را قرآن کریم مایه آرامش قلب می‏‌داند: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»۵ همین ذکر قلبی است. این که امام حسین علیه‏‌السلام  چون کوه در مقابل انبوهی از اندوه ایستاد و هیچ‌گونه تردید، اضطراب، دودلی، ترس و وحشت را به خود راه نداد، بلکه ترس را ترسانده و اضطراب را مضطرب نموده و تردید را مردد کرده بود، منشا آن همین ذکر قلبی و توجه باطنی و اندرونی بود.

سالار شهیدان پیوسته نام خدا بر لب و یاد خدا در دل دارد موقع حمله به دشمن «لَاحَولَ ولَاقُوّةَ إلَا بِاللهِ العَلىِّ العَظیم»۶ می‏‌گوید، هنگام احساس خطر مرگ «إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»۷ بر زبان جاری می‏‌کند، هنگام رسیدن به کربلا، از بلاها و مصیبت‌های آن به خدا پناه می‏‌برد؛ « اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ »۸، وقت عزیمت جوان دلاورش به میدان نبرد، خدا را شاهد می‌‏گیرد: « اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ … »۹ و بالاخره دشمنان خودش را سرزنش می‏‌کند و می‏‌گوید: شیطان بر شما مسلط شد و یاد خدا را از دل و فکرتان برد ننگ بر شما و بر اهدافتان باد، ما ملک خدا هستیم و بازگشتمان به سوی اوست؛ « لَقَدِ استَحوَذَ عَلَيكُمُ‌ الشَّيطَان فَاَنْساكُم ذِكرَ اللهِ‌ الْعَظِيمِ‌! فَتَبّاً لَكُم وَ لِمَا تُريِدُونَ‌. إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ »۱۰ و ده‌ها و صدها نمونه دیگر که در جریان حادثه کربلا و زندگی آن حضرت و یارانش به وفور پیدا می‏‌شود.

اهمیت دادن به نماز

یکی از آنها اهمیت دادن امام حسین علیه‌السلام به نماز است. حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام با همه سابقه‌‏ای که در طول عمر شریف خود در نماز و عبادت داشت۱۱، عصر تاسوعا از برادرش حضرت ابوالفضل علیه‌‏السلام خواست یک شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن یک شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز باخدا داشته باشد؛ « فَهُوَ یعلَمُ أنّی قَد کنتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ ، وَ تِلاوَةَ کتابِهِ ، وَ کثرَةَ الدُّعاءِ وَ الاِستِغفارِ»۱۲

در ظهر عاشورا که تنور جنگ به شدت گرم و درگیری و نبرد به نهایت درجه حدّت خود رسیده بود، وقتی صحبت از نماز شد، به فکر اقامه نماز افتاد و فرمود: «ذَکَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَکَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ الذَّاکِرینَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها، ثم قال: سَلُوهُمْ أَنْ یَکُفُّوا عَنَّا حَتَّی نُصَلّی»۱۳ نماز را به یادمان آوردی خدا تو را از نمازگزارانی قرار دهد که به یاد او هستند، بله اکنون اول وقت آن است، از دشمنان بخواهید که دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم. و چون آنها حاضر به تعطیل کردن جنگ نشدند، سعیدبن‌‏عبدالله حنفی و زهیربن‌‏قین پاسداری از جان امام در حال نماز را به عهده گرفتند و در نهایت، این دو شهید سعید فدای نماز شدند.۱۴

اخلاص و تحصیل رضایت پروردگار

امام حسین علیه‌‏السلام هدف اصلی سفر به کربلا را تحصیل رضای الهی می‏‌داند و لذا در آغاز سفر کنار قبر جد گرامش صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از خدا می‏‌خواهد که او را موفق به این کار بدارد: « وَ اَسأَلُکَ یا ذَاالجَلالِ وَ الاِکرامِ بِحَقِّ هذَا القَبرِ وَ مَن فیهِ اِلّا اختَرتَ لی ما هُوَ لَکَ رِضیً وَ لِرَسُولِک َرِضیً »۱۵و۱۶؛ ای خدای با جلالت و کرامتْ‌‏بخش به حق این قبر و به حق کسی که در میان آن غنوده است، از تو می‏‌خواهم که راهی در پیش ‏روی من بگذاری که رضای تو و رضای رسول مرتضای تو در آن است.

رضایت رسول ‏خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و رضایت مومنین که در بعضی از نقل‌ها آمده است در راستای رضای پروردگار، مطلوب است وگرنه ارزش نفسی و مطلوبیت ذاتی ندارد.
آن حضرت در مسیر سفر کربلا وقتی به منزل شراف۱۷ رسید پس از ملاقات با حر و سربازان او هم بعد از نماز ظهر سخنرانی کرد و هم بعد از نماز عصر. در سخنرانی دوم فرمود: « اَيُّهَا النَّاسُ، فَاِنَّکُمْ اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لِاَهْلِهِ يَکُنْ اَرْضي لِلَّهِ عَنْکُمْ »۱۸؛ مردم! اگر تقوای الهی را پیشه خود کنید و بپذیرید که حق در دست صاحبانش باشد موجب رضای خدا خواهد بود. آن‌گاه خود را معرفی کرد و فرمود: ما اولی از دیگران هستیم. این جمله روحیه تحصیل رضای الهی را در جامعه القا و تقویت می‌‏کند.

اصلاح در امت

قبل از حادثه کربلا، سال‌های آخر خلافت معاویه، امام حسین علیه‏‌السلام در سفر حج خطبه‌‏ای در منا خواند و از اوضاع جاری کشور اظهار ناخشنودی نمود. درپایان خطبه فرمود: « اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ یَعمَل بِفَرائضک وسننک وأحکامک»۱۹؛ خدایا تو می‏‌دانی که این تلاش‌ها و اقدام‌ها نه به منظور رقابت در سلطنت و حکومت است و نه به منظور دست‏یابی به ثروت و نعمت مادی. بلکه می‏‌خواهیم اصول و ارزش‌های دین تو را آشکار کنیم و آنها را ارائه دهیم و اصلاح در مملکت تو پدید آوریم و مظلومان از بندگان تو امنیت پیدا کنند و احکام و قوانین تو مورد عمل قرار گیرد.
مساله اصلاح در امت در وصیت‌نامه امام حسین علیه‌‏السلام نیز،که آن را قبل از حرکت از مدینه نوشته، آمده است. لیکن هیچ یک از اظهار معالم دین، اصلاح در بلاد، ایجاد امنیت برای مظلومان، اِحیای احکام الهی و مبارزه با بدعت، چیزی نیست که منافاتی با رضایت خدا داشته باشد یا غیر آن باشد بلکه عین تحصیل رضای اوست. البته امام حسین علیه‌‏السلام این را خصلت شخصی خود نمی‏‌داند، بلکه خصلت اهل بیت را چنین برمی‏‌شمرد: «رضی الله رضانا أهل البیت»۲۰

توکل امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه‌‏السلام در طول سفر کربلا خدا را تنها تکیه‌‏گاه خودش می‏‌داند و همواره این مطلب توحیدی را اعلام می‌‏کند. در دومین سخنرانی خود در روز عاشورا، پس از آن که هر دو سپاه آمادهٴ نبرد شدند، خطاب به سربازان عمرسعد فرمود:«… فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ‌ وَ شُرَكٰاءَكُمْ‌ ثُمَّ‌ لاٰ يَكُنْ‌ أَمْرُكُمْ‌ عَلَيْكُمْ‌ غُمَّةً‌ ثُمَّ‌ اُقْضُوا إِلَيَّ‌ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ‌ »؛ « إِنَّ وَلِيِّيَ اللهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ »۲۱؛ دست در دست هم‌فکران‌تان دهید و با دوستان‌تان هم‌داستان شوید تا کارها بر شما اشتباه نشود و آن‏گاه تصمیم نهایی خود را درباره من بگیرید و به من مهلت ندهید که سرپرست من خدایی است که قرآن را فرستاده و دوست‏‌دار و سرپرست صالحان است. پس از نفرینی که درباره ناکثان عهدشکن کرد به خداوند عرضه داشت: « رَبَّنا عَلَيكَ تَوَكَّلنا وَإِلَيكَ أَنَبنا وَإِلَيكَ المَصيرُ »۲۲؛ خدایا! تو پروردگار ما هستی، بر تو توکل می‏‌کنیم و صیرورت ما به سوی توست.
و در همان روز عاشورا دستش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: « اَللهُمَّ أَنتَ ثِقَتِی فَی کُلِّ کَربٍ »۲۳؛ خدایا در هر مصیبتی تکیه‌‏گاه من تو هستی. در موقع وداع با اهل بیت خود به آنان فرمود: «واعلموا أنّ الله تعالی حامیکم وحافظکم وسینْجیکم منْ شرّ الأعداء ویجعل عاقبة أمرکم إلی خیر»۲۴؛ بدانید که خدا حامی و حافظ شماست و به زودی شما را از شر دشمنان حفظ می‏‌کند و عاقبت کار شما را خیر می‌گرداند.
در واپسین لحظات عمر شریف خود وقتی که سر بر بالین شهادت گذاشت، در مناجات خود با قاضی‌‏الحاجات عرضه داشت: « اللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِی الْمَکَانِ عَظِیمُ الْجَبَرُوتِ شَدِیدُ … وَ أَسْتَعِینُ بِکَ ضَعِیفاً وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کَافِیاً … »۲۵؛ ای خدای بلندمرتبه و دارای قدرت و جبروت… در حالی که ضعیفم از تو استعانت می‏‌جویم و بر تو توکل می‌‏کنم و همین مرا کافی است…

تحمل مصائب یکی از آثار اعتقاد به ناظر و شاهد بودن خدا

عارف عالَم را محضر خدا می‌‏داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می‏‌شود بلکه سبب آسان شدن تحمل مصائب نیز می‏‌گردد.
امام حسین علیه‏‌السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب، سرش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: « اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرَى مَا یُصْنَعُ بِوَلَدِ نَبِیِّک »۲۷؛ خدایا تو شاهدی و می‏‌بینی که با پسر پیغمبر تو چه می‌‏کنند.
چنان‏که پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارک خود را زیر گلوی او گرفت وقتی کف دستش پر از خون شد، آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: « هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللّهِ »۲۷؛ آنچه که این مصیبت را بر من آسان می‏‌کند این است که این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع می‏‌شود و او می‏‌بیند.

پیروزی انسان راضی به قضای الهی در هر حال

عارف معتقد است آنچه در عالم وجود واقع می‏‌شود قضای الهی است و تا چیزی از جانب او مقدر نشده باشد واقع نمی‏‌شود چنان‏که از آن طرف نیز هر چه مقدر شد حتما واقع می‌‏شود: « یَا أُخْتَاهْ کُلُّ الَّذِی قُضِیَ فَهُوَ کَائِن »۲۸؛ خواهرم آنچه تقدیر خداست واقع خواهد شد. بدین جهت در مقابل قضا و قدر الهی کاملا تسلیم و راضی است هم در ظاهر هم در باطن، هم در گفتار هم در کردار. برای او عزت و ذلت، فقر و غنا، راحتی و سختی، صحت و مرض،… یکسان است.
امام حسین علیه‌‏السلام در این گفتار می‏‌فرماید: در هیچ یک از دو طرف شکست و پیروزی ظاهری من ضرر نمی‏‌کنم طبعا شاکر است و زبان شکایت نمی‏‌گشاید. چون می‏‌داند آنچه واقع می‏‌شود مورد رضایت تکوینی خداست، گرچه تشریعا بدان راضی نباشد.
حضرت حسین‏‌بن علی علیه‏‌السلام در وصیت‏نامه خود،که به محمدحنفیه نوشته، فرموده‌‏اند: «ومن ردّ علىّ هذا أصْبر حتّی یقضى الله بینى وبین القوم بالحق وهو خیر الحاکمین»؛ هر کس مرا رد کند و از یاری من سرباز زند صبر می‏‌کنم تا خدا بین من و بین قوم اموی حکم کند که او بهترین حکم‏ کننده است.
و در آخرین لحظات نیز در مناجات خود عرضه می‏‌دارد: « صَبراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ … صَبراً عَلی حِلمِکَ »۳۰؛ پروردگارا بر قضا و حکم تو صبر می‏‌کنم….

توصیه به صبر

نه تنها خود آن حضرت چنین است بلکه اهل بیت و اصحاب خود را نیز توصیه می‏‌کند که در مقابل قضای الهی صبر کنند و تسلیم باشند. در روز عاشورا خطاب به عموزادگان و اهل بیت خود فرمود: « صَبراً يا بَني عُمومَتي صَبراً يا أهلَ بَيتي »۳۱. چنان‌‏که خطاب به اصحاب خودش نیز فرمود: « صَبْراً يا بَنِي الكِرامِ»۳۲ یعنی چون شما از خاندان کرامت هستید، باید صبر کنید. به خاطر القای همین روحیه به بستگان است که زینب کبری در مجلس ابن‏‌زیاد می‌فرماید: هر چه دیدم زیبا و گوارا بود؛ « مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»۳۳
البته بسیاری از حقایق عالم برای ما مجهول است و ما فقط به ظواهر امور می‏‌اندیشیم و از آنها آگاهی پیدا می‏‌کنیم. از این‌‏رو ممکن است که تحمل مصیبتی برای ما سنگین باشد. اما اگر حقایق پشت ‏پرده برای ما مکشوف گردد و بدانیم که خدا فقط خیر بندگان خود را می‏‌خواهد، سنگین‌‏ترین مصیبت را تحمل خواهیم کرد.
اینها جلوه‏‌هایی از معنویت و عرفان کربلا بود که به طور اجمال مورد اشاره قرار گرفت.

منابع

این متن خلاصه صفحات ۲۳۷-۲۶۱ کتاب حماسه و عرفان، نوشته آیت الله جوادی آملی می‌باشد.

۱. سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۶۵

۲.بحار، ج ۹۵
۳. مفاتیح الجنان، مناجات خمس‏‌عشرة، مناجات المحبین.
۴. بحار، ج ۶۷.
۵. سورهٴ رعد، آیهٴ ۲۸
۶. بحار، ج ۴۵.
۷. همان، ج ۴۴.
۸. همان.
۹. همان، ج ۴.
۱۰. همان
۱۱. از امام سجّاد (علیه‏السلام) روایت شده که فرمود: پدرم در شبانه‏‌روز هزار رکعت نماز می‏‌خواند؛ «… کان یصلّى فى الیوم واللیلة ألف رکعة». (بحار، ج۴۴)
۱۲. همان
۱۳. همان، ج ۴۵.
۱۴. همان. برخی به جای زهیر بن قین از عمروبن قرظهٴ کعبی نام برده‏‌اند.
۱۵. بحار، ج ۴۴.
۱۶. همان

۱۷.نام یکی از منزلگاه‌هایی که بین مکه و کربلا بوده و امام حسین علیه‌السلام در این منزل با سپاه حرّ برخورد نموده و خطبه خواندند. (مناقب ابن شهر آشوب، ج۴)
۱۸. همان.
۱۹. تحف العقول، کلمات امام حسین علیه‏‌السلام. این جملات با تفاوت مختصری در خطبهٴ ۱۳۱ نهج‌‏البلاغه نیز آمده است که بیانگر وحدت هدف آن بزرگواران است.
۲۰. بحار، ج ۴۴.
۲۱. مقتل مقرم، برگرفته از آیهٴ ۱۹۶ اعراف و آیهٴ ۷۱ یونس
۲۲. مقتل خوارزمی، ج ۲.
۲۳. بحار، ج ۴۵.
۲۴. مقتل مقرم.
۲۵. همان
۲۶. بحار، ج ۴۴.
۲۷. همان، ج ۴۵، ص ۴۶
۲۸. مقتل خوارزمی، ج۱.
۲۹. حار، ج ۴۴.
۳۰. مقتل مقرم.
۳۱. بحار، ج ۴۵.
۳۲. همان، ج ۴۴.
۳۳. بحار، ج ۴۵

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

مفاهیم اخلاقی
مفاهیم اخلاقی

پس از اثبات مساله واقعیت ارزش و لزوم اخلاقی به تعریف مفاهیم اخلاقی، واقع نمایی جمله های اخلاقی و در پی آن به اثبات درستی نظریه واقع گرایی می پردازیم. ابتدا به تعریف مفاهیم ارزشی و لزوم اخلاقی می پردازیم. مفاهیم خوب، بد، درست و نادرست را مفاهیم ارزشی می نامیم. مفاهیم باید و نباید […]

۱۳ آذر ۱۴۰۰
683
بیشتر بدانید
داستان جام جم(۲)
داستان جام جم(۲)

قسمت دوم شرح داستان جام جم، داستان چهارم از مجموعه لغت مورات شیخ اشراق، توسط استاد یزدان پناه از فلسفه های نماز یکی از فلسفه های نماز از این جزئیات در آمدن، از این و آن در آمدن، به خدا پرداختن، به حقیقت پرداختن است. به تعبیر علامه طباطبایی به ماوراء طبيعت سرک کشیدن و […]

۱۱ آبان ۱۴۰۰
1970
بیشتر بدانید
داستان جام جم(۱)
داستان جام جم(۱)

مطلب زیر شرح مختصر سومین داستان از از رساله لغت موران توسط استاد یزدانپناه  است. داستان جام جم جام گيتى ‏نماى كيخسرو را بود(یعنی کیخسرو دارای یک جام گیتی نما بود) هر چه خواستى، در آنجا مطالِعَت كردى و بر كائنات مطلع مى‏گشتى (آنچه که در اوضاع احوال این عالم می گذشت و بر کائنات مطلع می گشتی) […]

۱۰ آبان ۱۴۰۰
2088
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 10 =