پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

فلسفه اخلاق(۲)

5
(2)
۲۸ آذر ۱۴۰۰
1300

در میان نظام های اخلاقی که از طریق حکمای یونان باستان و یا فیلسوفان عصر رنسانس مطرح شده است، چهار نظام اخلاقی قابل بحث و بررسی است. هر یک به گونه ای پرده از چهره واقع برداشته و به نوعی ماهیت اخلاق و فعل اخلاقی را بیان کرده اند.

این چهار نظام عبارتند از:

۱-اخلاق ازنظر افلاطون

۲-اخلاق از دیدگاه ارسطو

۳-اخلاق از نظر کانت

۴- اخلاق عاطفی آدام اسمیت و دیگر همفکران او

اگر از این چهار مکتب اخلاقی بگذریم دیگر مکاتب از توانایی علمی بالایی برخوردار نیستند.

مکتب اخلاقی افلاطون:

اخلاق در نظر افلاطون (۴۲۷ – ۳۴۶ ق. م) از شاخه های سیاست و تدبیر است.

او پس از کنکاش در عدالت اجتماعی به عدالت فردی منتهی شده که تعبیر دومی از اخلاق است.

ارزش در نظر افلاطون از سه موضوع تجاوز نمی کند:

۱- زیبایی.

۲- عدالت.

۳- حقیقت.

افلاطون گاهی اخلاق را از مقوله «جمال » و «زیبایی » دانسته و گاهی آن را از مقوله «عدالت » می داند. او معتقد بود که دستیابی بر جمال و زیبایی روح و اعتدال دراعمال که «فضیلت» می باشد، نتیجه علم کوشش است.

سپس اضافه می کند: هر انسانی اگر خیر را از شر باز شناخت به اولی عمل نموده و از دومی پرهیز می کند و برای ریشه کن کردن ضد ارزش ها چاره ای جز از آموزش دوم نیست و به یک معنا تمام فضایل به حکمت و دانش برمی گردد.

مثلا شجاعت عبارت است از شناسایی آنچه باید از آن بترسد یا نترسد؛ عدالت جز این نیست که از قوانینی که رابطه انسان با انسان را تنظیم می کند آگاه گردد. بنابراین ریشه فضیلت، حکمت است و هر حکیمی اخلاقی است و از اخلاق جدا نیست.

نقد و بررسی مکتب افلاطون:

در این که اخلاق از مقوله جمال و زیبایی است، سخنی نیست. فعل زیبا در گرو روح زیبا و روح زیبا مرهون تعادل قوا است.

ولی نکته قابل بحث این است که می گوید: «تخلق به اخلاق در گرو حکمت و دانش است وهر که حکمت و دانش آموخت او دیگر اخلاقی است و از او ضد ارزش صادر نمی شود».

درست است علم و دانش تا حدی انسان را از کارهای ضد اخلاق باز می دارد، ولی علم تنها کافی نیست چه علما و دانشمندانی بودند که علم و دانش آن ها مایه بدبختی آن ها گردید.

مکتب اخلاقی ارسطو:

معلم اول ارسطو (۳۸۴ – ۳۲۲ق.م) معتقد است که انسان خواهان سعادت بوده و از شقا و بدبختی گریزان است. سعادت این است که انسان از لذایذ بهره گرفته و از بدی ها بگریزد ولی مقصود از لذت و یا درد، بخش حسی آن نیست بلکه لذات و آلام عقلانی و روحی را در بر می گیرد.

به عبارتی دیگر:

آن چه که انسان انجام می دهد برای سود و خیر است، زیرا عمل انسان غایت دارد و غایت واقعی همان سعادت و خوشی است.

سعادت وخوشی در فضیلت است. فضیلت این است که فعالیت نفس با موافقت عقل صورت پذیرد وعلم اخلاق جزاین نیست که فعالیت نفس با راه های خِرد انجام گیرد.

فضیلت نفسانی یا اخلاقی طبیعی نیست، استعدادی است باید کسب شود و به سرحد عادت که طبیعت دومی است برسد، یعنی «خو» شود و عمل به آن، شاق و دشوار نباشد بلکه باید از روی رغبت و از لذت و علم و اختیار واقع شود. هرگاه این شرایط فراهم آید، فضیلت ممدوح خواهد بود.

آنگاه او واقع فضیلت را می شکافد و می گوید: در حالت نفسانی حد وسط فضیلت و دو طرف آن که افراط و تفریط است رذیلت خواهد بود. پس در مقابل هر فضیلتی دو رذیلت خواهیم داشت و در نتیجه شمارش رذایل دو برابر فضایل خواهد بود. مثلا:

  • کرامت، اعتدال بین بخل و تبذیر است.
  • مناعت، حد وسط میان تکبر وتذلل است.

آنگاه یادآور می شود که عدالت مفهوم عام فضایل است زیرا هر کس مرتکب یکی از رذایل شود ستم کرده است، مخصوصا در اموری که مربوط به دیگران باشد.

افلاطون، اخلاق را از مقوله «جمال » و زیبایی می داند. ارسطو شاگرد افلاطون از مقوله «فضیلت » است و فضیلت در سایه اعتدال و اخذ به حد وسط در کلیه صفات انسانی (غرایز) است.

ارسطو از فضیلت اخلاقی گام فراتر نهاده و سخن را به فضیلت عقلانی می برد و می گوید: «بالاتر از فضایل اخلاقی یا نفسانی، فضایل عقلی است».

در این جا ارسطو با استاد خود افلاطون و استاد او سقراط فاصله می گیرد آنان تصور می کردند که اخلاق عین دانش است و افراد از طریق افزونی دانش به سوی فضایل کشیده می شوند ولی ارسطو معتقد است که فضیلت که ملاک اخلاق است، غیر از دانش است.

نقد و بررسی مکتب ارسطو:

به نظام اخلاقی ارسطو اشکالاتی وارد کرده اند که برخی را متذکر می شویم:

۱-این که می گوید اخلاق فضیلت است و محور فضیلت اعتدال میان دو نیرو است، کلیت ندارد زیرا صدق، فضیلت است و دروغ گفتن، رذیلت؛ در حالی که میان آن دو حد وسط نیست.

۲- گاهی حد وسط و هر چه بالاتر برود، فضیلت به شمار می رود مانند فهم ودرک.

۳- آگاهی از حد وسط کار آسانی نیست زیرا تا انسان از نیروهای درونی خود آگاه نباشد، حد وسط آن را نمی شناسد. بنابراین شناسایی حد وسط از میان قوه ها و نیروها به آسانی دست نمی دهد. در حالی که اخلاق عمومی باید آن چنان روشن باشد که تا همگان از آن بهره گیرند.

۴-گاهی در میان اعمال قوای درونی تزاحم هایی رخ می دهد، او ضابطه ای برای حل این تزاحم ها ارایه نکرده است.

نظریه اخلاقی کانت:

نظریه بعدی نظریه ایمانوئل کانت (۱۷۲۴- ۱۸۰۴م ) فیلسوف معروف آلمانی  است.

او به وجدان معتقد است و در فعل اخلاقی به سه ویژگی قایل است:

۱- اختیاری باشد و انسان با حریت و آزادی بدون فشار آن را انجام دهد.

۲- موافق تکلیف و وظیفه ای باشد که وجدان تعیین می کند.

۳- عمل به نیت انجام تکلیف وجدان، صورت پذیرد.

از میان شروط سه گانه، بر شرط سوم بیشتر اصرار می ورزد.

بنابراین کلیه کارهای صالحان و نیکوکاران که درباره ایتام و بیچارگان صورت می پذیرد و انگیزه آنان کسب رضای الهی و یا پاسخ گویی به حس انسان دوستی می باشد، نمی تواند فعل اخلاقی باشد؛ مگر از تمام دواعی و انگیزه ها تجرید گردد و عمل محض در اجابت فرمان وجدان باشد.

نقد و تحلیل مکتب کانت:

۱- می دانیم که مبدئیت انسان برای انجام هر نوع کاری مرهون یکی از دو عامل است:

الف: محرکی از داخل (به خاطر اشباع یکی از غرایز) او را به میدان کار می کشد.

ب: عاملی از برون از طریق وعده و وعید در انسان اثر می گذارد.

حالا فعلی که از هر دو نوع عامل پیراسته است آیا به خاطر یک ندای درونی که بگو، دروغ مگو، صورت می پذیرد؟! در حالی که فاعل نه از حسن آن آگاه است و نه از قبح آن، نه از آثار سازنده و نه از پی آمدهای ویرانگر آن.

ب – تعریف کانت از فعل اخلاقی، یک تعریف کاملا ناقص است زیرا یک رشته افعالی داریم که تمام خردمندان جهان آن را فعل اخلاقی می دانند، در صورتی که بنابر تعریف کانت باید آن ها را از ردیف افعال اخلاقی استثنا کنیم.

گروهی با نیات پاک و انگیزه های انسانی دور از غوغاسالاری، به تاسیس بیمارستان و مراکز علمی دست می زنند و هزاران انسان از آن بهره می گیرند. هدف آنان پاسخ گویی به ندای الهی یا انگیزه انسان دوستی است، ولی به عقیده «کانت» باید بگوییم کار این گروه، کار اخلاقی نبود، چون به نیت ادای تکلیف وجدان نیست و مصلحت اندیشی در این کار خوبتر بوده است.

مکتب عاطفه گرایی:

برخی از فلاسفه غرب «عاطفه گرایی» را مطرح کرده اند. پایه گذاران این مکتب شخصیت هایی مانند آدام اسمیت، اقتصاددان انگلیسی (۱۷۲۳-۱۷۹۰م) شوپنهاور، فیلسوف آلمانی (۱۷۸۸-۱۸۶۰م)، اگوست کنت،  فیلسوف فرانسوی (۱۷۹۸-۱۸۵۷م)، می باشند.

آنان می گویند: هر کاری که انسان به سایقه خودخواهی انجام دهد فعل اخلاقی به شمار نمی رود و اگر آن را به سائقه «انساندوستی» یا «غیردوستی» انجام دهد کار او ارزشمند و اخلاقی خواهد بود.

این مکتب اختصاص به این سه شخصیت غربی ندارد بلکه ریشه آن را می توان در فلسفه هند نیز به دست آورد. خلاصه مکتب از این قرار است: در انسان غریزه ای به نام «حب ذات» وجود دارد و رفتاری را به دنبال می آورد. چنین رفتاری ناشی از چنین میلی فعل عادی خواهد بود ولی در انسان در مقابل نهاد نخست نهادی به نام نوع دوستی، انسان خواهی وجود دارد و طبعا رفتار خاصی را به دنبال خواهد داشت هرگاه انگیزه کار، نهاد دوم باشد کار او ارزشمند و اخلاقی خواهد بود.

فعل طبیعی مانند خوردن و نوشیدن یا رفتاری که معلول خودخواهی انسان است فعل عادی بوده و احیانا قبیح و زشت خواهد بود.

مکتب عاطفی هم مکتبی هندی است و هم مسیحیان امروز از آن دم می زنند و نیک اندیشان غرب به ترویج آن پرداخته اند.

نقد و بررسی:

یکی از مطالبی که این مکتب عنوان می کند اخلاق فقط جایی مطرح می شود که انسان تنها نباشد و در ارتباط با دیگران باشد.

کارهایی که عاطفه در آنجا به صورت علت فاعلی یا علت غایی مؤثراست کار ارزشمندی است ولی محصور کردن فعل اخلاقی به عاطفه گرایی کار صحیحی نیست و به یک معنا تعریف اخلاق به عاطفه گرایی نه جامع است و نه مانع، یعنی نه همه افعال اخلاقی را در بر می گیرد و نه افعال غیر اخلاقی را از خود می راند. زیرا:

الف- یک رشته افعال مربوط به شخص انسان است ولی همه خردمندان جهان انگیزه و خود فعل را می ستایند و اصل فعل را، اخلاقی تلقی می کنند مانند:

۱-ستم ناپذیری و استقامت در برابر زورمداران.

۲-خویشتن داری از خضوع در برابر فرومایگان.

۳-عمل به میثاق و پیمان به خاطر فرمان وجدان و اقتضای شخصیت.

این افعال ربطی به حس و عاطفه ندارد.

ب- افعالی داریم که سرچشمه عاطفی دارد اما نه عاطفه انسانی بلکه عاطفه گسترده تر که حیوان را نیز در بر می گیرد. مانند ترحم بر حیوانات و حفظ حقوق و تهیه روزی برای آنان. امروز مسئله حمایت از حیوانات یک مسئله جهانی است.

یک چنین کارها، قطعا کار اخلاقی است ولی از انسان دوستی سرچشمه نمی گیرد بلکه از عاطفه ای سرچشمه گرفته است که همه جانداران را در بر می گیرد.

اما چرا مانع نیست؟ زیرا نمی توان هر نوع کاری را به انگیزه انسان دوستی ستود مانند خدمت به سفاکان، خونریزان و آدم کشان و یغماگران ثروت های ملی و مردمی. (پایان قسمت دوم)

نظرات ارزشمند شما، ما را در بهبود کیفیت مطالب یاری خواهد کرد.

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 2

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

زیبایی ایمان
زیبایی ایمان

ایمان: ایمان مفهومی کلیدی در میان مفاهیم دین است. انسان مؤمن با انسان مسلمان تفاوت هایی دارد که خداوند بارها در قرآن به آنها اشاره کرده است. انسان مؤمن به خدواند ایمان قلبی دارد و انسان مسلمان تسلیم امر خداوند است. ایمان یک ضرورت عقلانی و زیباست که انسان کمال گرا را ارضا و اغنا […]

۹ دی ۱۴۰۰
6247
بیشتر بدانید
فلسفه اخلاق (۳)
فلسفه اخلاق (۳)

در مبحث فلسفه اخلاق (۲) و در تعریف مکاتب اخلاقی، دید گاه های مکاتب مختلف در مورد اخلاق و بطور مشخص در مورد فضیلت بیان گردید. در ادامه، تعریف دقیق تری از فضیلت از منظر همان مکاتب اخلاقی، مورد بررسی قرار می گیرد. بیان فضیلت از دیدگاه مکاتب اخلاقی: فضیلت از نظر لغوی به معنای […]

۶ دی ۱۴۰۰
7345
بیشتر بدانید
بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی
بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی

  بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی مبتنی بر اندیشه مقام معظم رهبری دامت برکاته نویسندگان: محمد رحمانی گورجی، دانشجوی دکترای حکمت متعالیه دانشگاه خوارزمی فاطمه مسجدی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه الزهرا سلام الله علیها چکیده: انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه عطف تحولات فرهنگی و سیاسی در چهل سال گذشته، گامی […]

۲ دی ۱۴۰۰
4276
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 × 1 =