پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

فلسفه اخلاق (۳)

5
(1)
۶ دی ۱۴۰۰
7348

در مبحث فلسفه اخلاق (۲) و در تعریف مکاتب اخلاقی، دید گاه های مکاتب مختلف در مورد اخلاق و بطور مشخص در مورد فضیلت بیان گردید. در ادامه، تعریف دقیق تری از فضیلت از منظر همان مکاتب اخلاقی، مورد بررسی قرار می گیرد.

بیان فضیلت از دیدگاه مکاتب اخلاقی:

فضیلت از نظر لغوی به معنای رجحان، برتری و مزیت است.۱

از نظر اصطلاحی در تعریف فضیلت، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد:

فضیلت از دیدگاه افلاطون:

از نظر سقراط، فضیلت معادل معرفت است؛ به این معنی که شخص عاقل به آنچه می‎داند حق است، عمل می کند.۲

پس از سقراط، افلاطون با بسط پژوهش‌ های وی، معتقد شد که نفس یا روح انسانی دارای سه قوه است:

۱- بخش شهوانی که فضیلت مختص آن اعتدال است.

۲- بخش روحانی که فضیلت مختص آن شجاعت است.

۳- بخش عقلانی روح که فضیلت مختص آن حکمت است

اما افلاطون برخلاف سقراط معرفت را تنها شرط فضیلت‌ مند شدن نمی‌دانست. او در واقع به دنبال مبانی فلسفی مناسب برای آمال عقل گرایانه سقراط بود. افلاطون بخش های سه گانه روح را کاملا مشابه بخش‌های سه ‌گانه «مدینه فاضله» می‌دانست.

هم چنین از دیدگاه او فضایل بر شمرده به همراه هم، یک ساختار نظام ‌مند و مطلوبی را در روح شکل می‌دهند و هر یک از این فضائل، بخشی از این نظم را عهده ‌دار هستند.

شجاعت متکفل استقامت، اعتدال باعث تنظیم قوای شهوانی شده و حکمت عبارت از معرفت مناسب در بخش عقلانی روح است که با امیال تربیت یافته دو بخش دیگر روح حمایت می‌ شود.

او با این که فضایل را متمایز می‌دانست، اما در عین حال ه مچون سقراط به وحدت فضائل باور داشت. او عقیده داشت که معرفت کلی خیر، که ملزم فضیلت حکمت است، تنها برای کسانی قابل تحصیل است که در ابتدا دو بخش نازل تر روح را با تحمیل شرایط به اطاعت واداشته و تنظیم کرده باشد که وقتی حکمت هم در بین آن‌ها بیاید فضیلت عدالت، شجاعت و اعتدال را می‌سازد.۳

فضیلت از دیدگاه ارسطو:

فضیلت حکمت است و هر حکیمی اخلاقی است و از اخلاق جدا نیست.

ارسطو بر خلاف افلاطون، معتقد است که علم و معرفت برای تحصیل فضیلت، شرط کافی نیست. علاوه بر آن باید نفس را به فضیلت تربیت کرد، یعنی باید در نفس ملکات فضائل را ایجاد نمود، باید کاری کرد که نفس به فضائل که رعایت اعتدال ها و حد وسط ها است، عادت کند و خو بگیرد و این کار با تکرارعمل میسر می ‌شود.

از دیدگاه ارسطو فضائل، ملکاتی هستند که نه تنها برای عمل کردن، بلکه برای حکم کردن و احساس نمودن طبق دستورات عقل صائب و عمل به فضائل برای نیل به زندگی سعادتمندانه نیز لازم است. به بیان دیگر، فضیلت ‌مند بودن به معنای خوب عمل کردن به عنوان یک انسان است.۴

نظر ارسطو، فضائل بر دو دسته‌ اند: «فضائل عقلانی» که فعالیت‌های خاص عقل را شکل داده و تنها از طریق تعلیم و تربیت به دست می‌آیند و «فضائل مَنشی» که فضایل بخش‌های غیرعقلانی روح به شمار می‌آیند، آن گاه که مطیع عقل باشند.

بنابراین، اعمال صواب برخاسته از فضیلت اخلاقی محتاج فضیلت حکم عقلانی بوده و حکم عقلانی نیز به نوبه خود محتاج فضیلت اخلاقی است. از این رو، عقل عملی فضیلتی کلیدی است که فضائل عقلانی و اخلاقی را متحد می‌سازد.۵

فضیلت از دیدگاه کانت:

کانت از فضیلت با عنوان اراده نیک و خیر مطلق یاد می ‎کند. بدین‎ ترتیب، او انسان فاضل را انسانی می ‎داند که دارای اراده نیک باشد و در مورد آن می ‎گوید: «هیچ چیز در جهان و حتی بیرون از جهان نمی ‎توان در اندیشه درآورد که بی قید و شرط خوب دانسته شود، مگر خواست (یا اراده) خوب»؛ او دارایی‌های خارجی را مانند ثروت، استعدادات ذهنی و سجایای اخلاقی نظیر شجاعت و… را خیر مطلق و فی‎ نفسه نمی ‎داند، زیرا امکان استفاده آنها برای غایات شر وجود دارد. در حالی که اراده نیک ممکن نیست در هیچ وضعی بد یا شر باشد و خیر مطلق و بدون قید و شرط است.

کانت هم چنین سعادت را خیر مشروط قلمداد می ‎کند، به این دلیل که سعادت، ممکن است مایه غرور و چه بسا خودپسندی ‎شود. بنابراین او اراده نیک را شرط لازم شایستگی سعادت می ‎داند.

بنابراین، به نظر او امکان ندارد عقل صرفا برای تامین سعادت به انسان داده شده باشد، زیرا عقل به مراتب کمتر از غریزه برای تامین این هدف سازگار شده است.

لذا عقل برای تامین هدف دیگری اعطا شده است و از آن‎جا که بر حسب آفرینش، عقل ما عملی است؛ یعنی بر اراده ما موثر است، بنابراین آن هدف صرفا انشای اراده فی نفسه نیک (فضیلت) می‎ باشد.

کانت، تکلیف را چنین تعریف می‎ کند: «وظیفه یا تکلیف، ضرورت عمل کردن از سر احترام به قانون است»

یکی دیگر از نکاتی که کانت در آن از تفکر کلاسیک فاصله می ‎گیرد، این است که وی معتقد است که فضیلت ارتباطی با عادت ندارد. به عبارت دیگر، فضیلت ناشی از عادت نیست، زیرا در عادت رشد و تحولی نیست.۶

فضیلت از دیدگاه آدام اسمیت:

آدام اسميت به ما می گويد كه انسان مدبر بايد لذت حال خود را فدای لذت آينده كند و اين«فرمان به خود» به وسيله «تماشاگر بی طرف» اسميت -داور احساسات اخلاقی- مـورد تاييـد قرار می گيرد حتی در كتاب نظريه احساسات اخلاقی، انباشت سرمايه (كـه يكی از ويژگی هايی محوری در ثروت ملل اسميت است) در چارچوب های اخلاقی قرار داده شده و مورد بحث قرار گرفته است.

فضيلت ديگر از نظر آدام اسمیت، عدالت است. نگاه وی به عدالت، به عدالت معاوضـی محدود می شود. اين گونه از عدالت كه صرفا ما را از آسيب رساندن به همسايه بـاز مـی دارد، چنـدان دشـوار نيست؛ اما برای حفظ جامعه كاملا ضرورت دارد نقـض قـانون بايد مستوجب مجازات باشد. بالاترين فضيلت برای اسميت، خيرخواهی است.۷

منابع:

۱- لغت نامه دهخدا

۲- مقاله بررسی تطبیقی فضیلت از دیدگاه کانت و فارابی محمد کاظم علمی سولا و مهین فرخ زادگان صفی آباد

۳- از مسأله محوری تا فضیلت محوری، ادموند پینکافس

۴- همان

۵- اخلاق فضیلت مدار، السدیر مک اینتایر، ترجمه‌ حمید شهریاری

۶- مقاله بررسی تطبیقی فضیلت از دیدگاه کانت و فارابی، محمد کاظم علمی سولا و مهین فرخ زادگان صفی آباد

۷- تاريخچه ای از علم اقتصاد در جايگاه علمی اخلاقی، جيمز اَلوی، ترجمه علی نعمتی

نظرات ارزشمند شما، ما را در بهبود کیفیت مطالب یاری خواهد کرد.

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

زیبایی ایمان
زیبایی ایمان

ایمان: ایمان مفهومی کلیدی در میان مفاهیم دین است. انسان مؤمن با انسان مسلمان تفاوت هایی دارد که خداوند بارها در قرآن به آنها اشاره کرده است. انسان مؤمن به خدواند ایمان قلبی دارد و انسان مسلمان تسلیم امر خداوند است. ایمان یک ضرورت عقلانی و زیباست که انسان کمال گرا را ارضا و اغنا […]

۹ دی ۱۴۰۰
6250
بیشتر بدانید
بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی
بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی

  بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی مبتنی بر اندیشه مقام معظم رهبری دامت برکاته نویسندگان: محمد رحمانی گورجی، دانشجوی دکترای حکمت متعالیه دانشگاه خوارزمی فاطمه مسجدی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه الزهرا سلام الله علیها چکیده: انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه عطف تحولات فرهنگی و سیاسی در چهل سال گذشته، گامی […]

۲ دی ۱۴۰۰
4279
بیشتر بدانید
فلسفه اخلاق(۲)
فلسفه اخلاق(۲)

در میان نظام های اخلاقی که از طریق حکمای یونان باستان و یا فیلسوفان عصر رنسانس مطرح شده است، چهار نظام اخلاقی قابل بحث و بررسی است. هر یک به گونه ای پرده از چهره واقع برداشته و به نوعی ماهیت اخلاق و فعل اخلاقی را بیان کرده اند. این چهار نظام عبارتند از: ۱-اخلاق […]

۲۸ آذر ۱۴۰۰
1301
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × چهار =