پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

رمان‌های عاشورایی

5
(1)
۲۷ شهریور ۱۴۰۰
2541

۱-پدر،عشق، پسر

کتاب « پدر،عشق، پسر» داستان کوتاهی است به قلم سید مهدی شجاعی نویسنده معاصر که دربردارنده فرازهایی از زندگی حضرت علی اکبر علیه السلام می باشد. نکته جالب در رابطه با این کتاب ، راوی آن است. «پدر، عشق، پسر» از دید عقاب اسب حضرت علی اکبر علیه السلام روایت می شود و مخاطب راوی در داستان، لیلی بنت ابی‌مره مادر گرامی حضرت علی‌اکبرعلیه السلام است.

فصول کتاب با عنوان «مجلس» نامگذاری شده و داستان متشکل از ده مجلس است که در هر مجلس، عقاب با زبانی عاطفی و دلنشین، صحنه‌ای از زندگی حضرت علی‌اکبرعلیه السلام را روایت می‌کند و مجالس پایانی، به شهادت حضرتش در کربلا اختصاص دارد. گفتنی است که هر برش از زندگی حضرت علی اکبرعلیه السلام که در مجالس ده‌گانه نمایانده می‌شود، در انتهای هر مجلس به گونه‌ای به واقعه‌ کربلا مربوط و منتسب می‌شود و بدین ترتیب، تمام مجالس رنگ عاشورایی خود را حفظ می‌کند.

برشی از کتاب

«و… اما حسین علیه السلام نزدیک‌ترین، محبوب‌ترین و دوست داشتنی‌ترین هدیه را برای معاشقه با خدا برگزیده بود. شاید اندیشیده بود که خوبتر‌هایش را اول فدای معشوق کند و شاید این کلام علی اکبرعلیه السلام دلش را آتش زده بود که: «یا ابة لا ابقانی الله بعدک طرفه عین.» «پدر جان! خدا پس از تو مرا به قدر چشم به هم زدنی زنده نگذارد. پدر جان! دنیای من آنی پس از تو دوام نیاورد. چشمهای من، جهان را پس از تو نبیند»
چه خوب شد که نبودی لیلا!
کدام جان می‌توانست در مقابل این مناسبات عاشقانه دوام بیاورد؟ تو می‌خواستی کربلا باشی که چه کنی؟ که برای علی اکبرعلیه السلام مادری کنی؟ که زبان بگیری؟ گریبان چاک دهی؟ که سینه بکوبی؟ که صورت بخراشی؟ که وقت رفتن از مهر مادری سرشارش کنی؟ که قدم‌هایش را به اشک چشم بشویی؟

یادت هست لیلا! یکی از این شب‌ها را که گفتم: «به گمانم امام، دل از علی اکبرعلیه السلام نکنده بود.» به دیگران می‌گفت دل بکنید و ر‌هایش کنید اما هنوز خودش دل نکنده بود! اگر علی اکبرعلیه السلام این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت، اگر از علی اکبرعلیه السلام به قاعده دو انسان خون رفت و همچنان ایستاده ماند، همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود. پدر نه، امام زمان دل به کسی بسته باشد و او بتواند از حیطه زمین بگریزد؟! نمی‌شود. و این بود که نمی‌شد. و… حالا این دو می‌خواستند از هم دل بکنند.»

۲- فتح خون

کتاب «فتح خون» اثری است روایی از وقایع عاشورا شصت و یک هجری از سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی که یکی از متفاوت ترین کتاب های نویسنده سری کتاب های «آینه جادو» است. کتاب های که تا به حال از شهید آوینی منتشر شده است بیشتر در حوزه رسانه و تحلیل مسائل اجتماعی جهان معاصر است.

آوینی در این کتاب با فرم و بیانی جدید به روایت و همچنین تحلیل حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سمت کربلا پرداخته است و در بسیاری از موارد به مسائل جهان امروز نقبی زده است. متن كتاب‌، از دو قسمت كلی تشكيل شده است‌.

قسمت اول كه متن اصلی كتاب است‌، به شرح و بيان وقايع و توصيف ماجراهای پيش‌آمده از رجب سال ۶۰ تا محرم سال ۶۱ هجری می پردازد؛ و پاره دوم كه از زبان راوی روايت می شود، تحليل و رازگشايی همان وقايع و ماجراهاست و در واقع بخش برجسته كتاب نيز همين است‌.

«فتح خون»‌ در ده فصل روايت می شود: آغاز هجرت عظيم‌، كوفه‌، مناظره عقل و عشق‌، قافله عشق در سفر تاريخ‌، كربلا، ناشئة‌الليل‌، فصل تمييز خبيث از طيب (اتمام حجت‌)، غربال دهر، سياره رنج و تماشاگه راز. نکته دیگر آنکه شهيد آوينی بخش اعظم «فتح خون‌» را در محرم سال ۱۳۶۶ به رشته تحرير درآورد و در سالهای بعد، آن را ويرايش و تكميل كرد.

اما فصل دهم كتاب كه بايد به وقايع ظهر عاشورا می پرداخت‌، ناتمام مانده‌است‌. گويی آوينی اين فصل را در عمل و با شهادت خويش به پايان رسانده‌ است‌.

برشی از کتاب

«  قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا… این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.
… و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی… یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟

آری ، گناهکاران را در این قافله راهی نیست… اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند.»

 ۳-فراموشان

کتاب «فراموشان» اثری است در حوزه ادبیات عاشورایی از داوود غفارزادگان نویسنده نام آشنای معاصر که از نویسندگان با سابقه معاصر امی باشد و تا به حال آثار متعددی از وی چه در زمینه ادبیات بزرگسال و چه در زمینه ادبیات کودک و نوجوان منتشر شده است. کتاب «فراموشان» نیز یکی از آثار وی در حوزه ادبیات نوجوان است که در داستان هایی جداگانه ولی به هم پیوسته به وقایع عاشورا می پردازد.

یکی از نکات قابل توجه در رابطه با این کتاب راویان آن افرادی هستند که تا به حال کمتر به آنها پرداخته شده است افرادی نظیر:  تامه؛ والی مدینه، همسر زهیر بن قین، یکی از سربازان حر بن زید ریاحی و… نکته دیگر درباره این کتاب، نحوه روایت نویسنده است.

تاکنون در مقاتل، حادثه عاشورا و وقایع قبل و بعد آن در یک روایت کلی و یکپارچه بیان می‌شد. نهایتا با یک فصل‌بندی، بخش‌های مختلف این ماجرا از هم تفکیک می‌شد، اما کل واقعه در قالب یک روایت بود. در حالی‌که غفارزادگان این واقعه را به شکل داستان‌هایی جداگانه دیده است که هر کدام هم راوی خود را دارند. این داستان‌ها وقتی کنار هم چیده می‌شوند، کلیت حادثه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام را ترسیم می‌کنند ولی به‌تنهایی نیز دارای مزیت و معنا هستند.

برشی از کتاب

«می‌بینید که با من چه کردند؟ میان زباله‌ها نشسته‌ام و زخم‌هایم را با سفال می‌تراشم. گفتند که طاقت بوی ناخوشایندم را ندارند و زخم‌های کریهم را نمی‌خواهند ببینند. زن و فرزندانم را از من دور کردند و مرا آوردند در این مزبله رها ساختند. برادر زنم آورد! آن کفتار پیر سگ‌کش. می‌دانید! وقتی از شما سگان یکی هار می‌شود، اوست که می‌آید برای کشتنش. و مرا چون سگی هار آورد و اینجا رها کرد.

هرچه نالیدم و التماس کردم، گوش نداد. می‌گفت: وقت مردنت رسیده، قیس! و از روی گاری پرتم کرد میان زباله‌ها. همه بودید و دیدید. ایستاده بودید بالای بلندی و زبان سرختان بیرون بود. این قدر نزدیکم نشوید! چه می‌خواهید از جانم؟ مگر من لاشه‌ام که می‌خواهید بدریدم؟ کمی عقب‌تر بروید! نفستان که به صورتم می‌خورد، می‌لرزم… لااقل بگذارید سینه‌ام را خالی کنم! مگر فقط من بودم؟ کدام یک از این کوفیان نبودند؟ همه آنجا بودند.

آنهایی که توان جنگیدن نداشتند، مثل شما ایستاده بودند بالای بلندی. منتظر بودند که کار یکسره شود. من میان سربازان بودم. همه آمده بودند برای غارت. همه بودند. من هم یکی از آنها. وقتی نامه نوشتند که «بیا ای حسین»، من هم بودم.

مگر آنها نبودند که مسلم را تنها گذاشتند و گماشتگان پسر مرجانه در کنج درِ خانه طوعه او را به سنگ و تیر مجروح کردند و گرفتند؟! یادشان رفته وقتی مسلم از مسجد بیرون آمد، هیچ یک از آنها پشت سرش نبود! مگر من او را غریب و تنها در کوچه‌های تاریک رها کردم؟ مگر همه نخزیدند به کنج خانه‌ها، که من هم نرفته باشم؟

خب، زن و فرزند داشتم و از پسر زیاد، مثل شما سگان می‌ترسیدم. مگر یادم رفته بود که پدرش با پدران ما چه کرد؟ آنها را از همین نخل‌های کوفه به دار آویخت و دست و پایشان را برید. عبیدالله پسر عمو بود!  با شمشیر آخته و انبان پر از طلا آمده بود و من یکی از این مردمان، بیشتر نبودم…»

کتاب‌ رمان عاشورایی

کتاب‌های رمان عاشورایی

۴-نامیرا

کتاب «نامیرا» رمانی در حوزه ادبیات عاشورایی از صادق کرمیار نویسنده و کارگردان معاصر است که داستان عاشقانه دختر و پسری از اهالی کوفه است که در متن وقایع عاشورا قرار می گیرند و بدون منفعت طلبی های روز افزون مردم کوفه به دنبال حقیقت هستند. اما در میان رفتارهای متناقض سرداران بزرگ کوفه، بین حمایت از امام حسین علیه السلام و یا وفاداری به یزید سرگردانند.

برشی از کتاب

«…مرد ایستاد و دوباره رو به عبدالله برگشت. عبدالله به سوی او رفت. گفت:
من هم پسر فاطمه را شایسته‌تر از هم برای خلافت می‌دانم، اما در حیرتم که حسین علیه السلام چگونه به مردمی تکیه کرده که پیش از این پدرش و برادرش، آن‌ها را آزموده‌اند و اکنون نیز به چشم خویش دیدم کسانی را که او را دعوت کردند به طمع بخشش‌های ابن‌زیاد چگونه به پسرعقیل پشت کردند و هانی را تنها گذاشتند.

به خدا سوگند تردید ندارم که این مردم حسین علیه السلام را در مقابل لشکر شام تنها خواهند گذاشت. یزید به خونخواهی ابن‌زیاد خون‌ها خواهد ریخت.
مرد آرام گفت: آیا حسین بن علی اینها را نمی‌داند؟! اگر می‌داند پس چرا به کوفه می‌آید؟
مرد گفت: او حجت خدا بر کوفیان است که او را فراخواندند تا هدایت‌شان کند.
عبدالله گفت: چرا در مکه نماند، آن هم در روزهایی که همه‌ مسلمانان در آن‌جا گرد آمده‌اند. آن‌ها نیاز به هدایت ندارند؟
مرد گفت: آن‌ها که برای حج در مکه گرد آمده‌اند هدایت‌شان را در پیروی از یزید می‌دانند و یزید کسانی را به مکه فرستاد تا امام را پنهانی بکشند همانطور که برادرش را کشتند و اگر ما را در خلوت می‌کشتند چه کسی می‌فهمید؟ امام چرا با یزید بیعت نکرد؟
عبدالله گفت: «می‌توانست به یمن برود یا مصر یا به شام برود و با یزید گفتگو کند.»
مرد گفت: اگر معاویه با گفتگو هدایت شد فرزندش هم هدایت می‌شود؛ و اما اگر به یمن یا به مصر می‌رفت سرنوشتی جز آنچه در مکه برایش رقم زده بودند، نداشت. اما حرکت او به کوفه آن هم با اهل‌بیت علیهم السلام بیش از هر چیز یزید را از خلافتش به هراس خواهد انداخت و مسلمانان را به فکر.»

۵-ماه به روایت آه

کتاب «ماه به روایت آه» یکی از جدیدترین آثار ابوالفضل زرویی نصرآباد شاعر و نویسنده معاصر است که به فراز هایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام می پردازد. ابوالفضل نصرآباد  پیش از این به عنوان یکی از مطرح ترین طنزپردازان معاصر شناخته می شد که هم در شعر و هم نثر آثار قابل توجهی  از وی منتشر شده است ولی با انتشار «ماه به روایت آه» جلوه دیگری از توانایی های وی برای مخاطبان ادبیات نمایان شد.

او در «ماه به روایت آه» در دوازده فصل جداگانه با دوازده راوی مختلف به ناگفته هایی از قبل و بعد از شهادت پرچمدار کربلا می پردازد. به جز یک راوی (زید بازرگان) تمام راویان کتاب (جناب مسلم بن عقیل ، فاطمه کلابیه ، حضرت زینب سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام ، ام کلثوم سلام الله علیها، لبابه ، عبدالله بن ابی محل، کزمان، شبث بن ربعی، سرجون و عبیدالله بن عباس) شخصیتهای واقعی اند.
بخش زیر از زبان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام روایت می شود:

«کجاست برادرم؟ کجاست یاورم؟ کجاست عباس؟

امروز پیش از همه، اجازه نبرد خواستی. گفتم: عباسم! اذا مضیت تفرق عسکری… اگر از دستم بروی، سپاهم از هم می‌گسلد.

نورچشمم علی‌اکبر، یادگار برادرم قاسم، تمام یاران، برادران، برادرزادگان و خواهرزادگانمان را پیش تو فرستادم. عزیزترینم! تا تو بودی امید و رغبت و انگیزه حیات هم بود…

آنگاه که همه رفتند با چشمانی اشکبار و لحنی ملتمسانه آمدی که: مولای من! به خدا که جگرم از داغ رفتگان می‌سوزد و زندگی را بی‌اینان خوش نمی‌دارم. آقای غریب و بی‌کسم، بگذار بجنگم!

بگذارم بجنگی؟ تو آخرین امید و عزیزترین کس حسینی. تو ماه خاندان بنی‌هاشمی. تو جگربند و تکیه‌گاه منی. اگر گزندی به وجود نازنینت برسد چه؟ اگر زنان و اطفال خیمه‌گاه خبردار شوند که به تو چشم زخمی رسیده، بند دل و رشته امیدشان پاره می‌شود… نه برادرم، نه امیدم، نه… جنگ نه، اما کودکان تشنه‌اند. اگر می‌توانی، تنها قدری آب…

آه، آه، آه…عباسم! آیا در خوابی که امید بیداریت را داشته باشم. بر من دشوار است که تو را به زمین تفته غرقه به خون بنگرم.

الان انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی.

حال، کمرم شکست و رشته تدبیرم گسست و دشمنم به زبان شماتت در بست …»

 

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

پیامبری برای همیشه
پیامبری برای همیشه

معرفی کتاب این کتاب متن پیاده شده چهار سخنرانی از استاد حسن رحیم پورازغدی است که در ارتباط با شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مناسبت‌ های گوناگونی ایراد شده است. کتاب در چهار سرفصل به شرح زیر به چاپ رسیده است: سرفصل های کتاب گفتار اول: چه باید کرد؟ (سیره ی […]

۱۳ مهر ۱۴۰۰
2930
بیشتر بدانید
نور علی نور
نور علی نور

کتاب نور علی نور نوشته حضرت علامه حسن زاده آملی در موضوع ذکر و مطالب مربوط به آن بوده و به مناسبت به موضوع دعا و مناجات نیز پرداخته شده است. همان گونه که مولف بزرگوار در خطبه رساله تصریح نموده است، نام کامل آن نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور است. […]

۶ مهر ۱۴۰۰
629
بیشتر بدانید
کتب عاشورایی
کتب عاشورایی

۱-چهار گفتار کتاب «چهار گفتار» مجموعه‌ چهار سخنرانی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب است که بین سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۷ هجری شمسی ایراد شده است. گفتار اول در ۲۲ /۴ /۱۳۷۱ مصادف با سالروز شهادت امام سجادعلیه السلام و در جمع فرماندهان گردان ها و گروهان ها و دسته های عاشورایی نیروهای مقاومت بسیج […]

۲۳ شهریور ۱۴۰۰
1026
بیشتر بدانید
1 دیدگاه برای "

رمان‌های عاشورایی

" ثبت شده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + هفت =