پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

رابطه دین و اخلاق(قسمت اول)

0
(0)
۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
527

 

رابطه دین و اخلاق از جمله پرجاذبه‌ترین و در‌عین‌حال لغزنده‌ترین مباحثی است كه سابقه‌ای به طول طرح اندیشه‌های دینی و فلسفی دارد. در طول تاریخ، فیلسوفان از‌یك‌سو و دین‌داران از سوی دیگر، همواره خود را با این پرسش جدی روبه‌رو می‌دیدند كه در رابطه دین و اخلاق، اصالت با دین است یا اخلاق؟

آیا دین منشا اخلاق است یا اخلاق سرچشمه دین؟ آیا با فرض عدم وجود خدا می‌توان از اخلاق سخن گفت و اخلاقی زندگی كرد؛ یا آنكه به‌گفته داستایوسكی «اگر خدا نباشد، هر كاری مجاز است»؟

آیا جهان‌بینی مادی و تفكر ماتریالیستی لزوما به لاابالی‌گری و اباحی‌گری می‌آنجامد؛ یا آنكه بدون دین و باورهای دینی نیز می‌توان از اخلاق سخن گفت؟

ما(علامه مصباح یزدی) بر آنیم تا ضمن ارائه فهرستی كلی از دیدگاه‌های مختلف در باب رابطه دین و اخلاق، به تبیین دیدگاه خود بپردازیم.

تاریخچه بحث

مسئله ارتباط دین و اخلاق نیز، همچون بسیاری دیگر از مباحث فلسفی و اخلاقی، از آغازین دوران تفكر فلسفی بشر، پیوسته مورد بحث فیلسوفان و اندیشمندان دینی بوده است.

نقطه عطف این مسئله، گفت‌وگوی سقراط و اثیفرون است كه سقراط از اثیفرون می‌پرسد: «آیا چون خدا به چیزی امر كرده است آن چیز صواب است، یا چون آن چیز صواب است خدا به آن امر كرده است»؟

بدین‌ترتیب سقراط مسئله‌ای را پی‌ریزی می‌كند كه بیش از ۲۵ قرن است همواره محور مباحث فیلسوفان اخلاق، و متكلمان و متالهان قرار گرفته است. عده‌ای قسمت نخست را برگزیده و به اخلاق دینی معتقد شده‌اند، و پاره‌ای گزینه دوم را انتخاب كرده و به استقلال اخلاق از دین رای داده‌اند.

تا پیش از رنسانس، مسیحیت كه دین رایج در مغرب‌ زمین بود، بر همه شئون زندگی مردم اعم از شئون علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی حكومت مطلق داشت. اما پس از رنسانس و در پی شكست ارباب كلیسا و گسترش روحیه ضددینی، و حاكمیت روحیه علمی و عقلی و سكولار بر همه شئون زندگی مردم، رفته‌رفته به‌جای گرایش به خدا و دین، گرایش به انسان‌مداری، محور تعلقات روحی مردم قرار گرفت.

به‌هر‌حال، علی‌رغم همه دین‌ستیزی‌ها و اخلاق‌گریزی‌ها، مسئله دین و اخلاق، یكی از ‌مهم‌ترین دغدغه‌های فیلسوفان عصر جدید را تشكیل می‌دهد. حتی فیلسوفانی مانند، نیچه و ماركس ؛كه گرایش‌های الحادی و ضددینی داشته‌‌اند.

اما مسئله ارتباط دین و اخلاق در جهان اسلام كمتر به‌صورت موضوعی مستقل مورد بحث قرار گرفته است.

 

بررسی چند دیدگاه

به‌طور كلی می‌توان همه نظریاتی را كه درباره نسبت دین و اخلاق بیان شده است، در سه دیدگاه كلی مورد بحث قرار داد: تباین، اتحاد و تعامل

نظریه تباین

بر اساس این دیدگاه، دین و اخلاق دو مقوله متباین هستند و هر‌كدام قلمرو خاصی داشته، هیچ ارتباط منطقی میان آنها وجود ندارد و همچون دو دایره جدای از هم می‌مانند كه در هیچ نقطه‌ای با یكدیگر تلاقی ندارند. اگر احیانا مسائل دینی با مسائل اخلاقی تلاقی و ارتباطی داشته باشند، صرفا رابطه‌ای عرضی و اتفاقی است و نه منطقی؛

از نظر صاحبان این طرز تفكر، دین امری مربوط به رابطه انسان با خداست؛ اما اخلاق بیانگر روابط آدمیان با یكدیگر است.

بر اساس این تلقی از دین و اخلاق، افزون بر استقلال در قلمرو، از نظر هدف نیز میان آنها هیچ‌گونه وجه مشتركی وجود ندارد؛ هدف دین؛ خداگونه كردن آدمیان، تعالی بخشیدن به آنان و ارضای احساس وابستگی انسان‌ها به خداوند است؛ در‌حالی‌که هدف اخلاق، ارائه دستورالعمل‌هایی برای تصحیح روابط اجتماعی انسان ‌هاست.

نظریه اتحاد

بر اساس این دیدگاه رابطه میان این دو، از نوع رابطه ارگانیكی، و جزء و كل است. از نگاه مشهور اندیشمندان مسلمان، دین عبارت است از «مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و احكام كه خداوند به‌منظور هدایت مردمان و تامین سعادت دنیوی و اخروی آنان به پیامبران وحی نموده است». بنابراین قلمرو اخلاق جدای از قلمرو دین نیست؛ بلكه جزئی از مجموعه گسترده دین به‌حساب می‌آید.

به‌عبارت‌دیگر، رابطه دین و اخلاق، بر اساس این تلقی اسلامی از دین، از نوع عموم و خصوص مطلق است؛ مانند رابطه دو دایره كوچك و بزرگ كه دایره كوچك در درون دایره بزرگ قرار گرفته باشد. طبیعی است كه در‌این‌صورت همه اعضای مجموعه دایره كوچك، عضوی از مجموعه دایره بزرگ نیز شمرده می‌شوند.

 نظریه تعامل

دیدگاه سوم این است كه هر‌كدام از دین و اخلاق دارای هویتی مستقل دارند، اما در‌عین‌حال با هم در تعامل‌اند. و نوعی رابطه منطقی میان آنها وجود دارد؛ از قبیل رابطه علیت و معلولیت.

این دیدگاه طیف وسیعی از آرای جزئی‌تر را در درون خود جای می‌دهد، كه در اینجا تحت دو عنوان كلی نیازمندی‌های دین به اخلاق و وابستگی‌های اخلاق به دین، به برخی از وجوه تعامل میان این دو اشاره می‌كنیم:

نیازمندی‌های دین به اخلاق

اخلاق

 اخلاق و خداشناسی

برخی از مدافعان این برهان، خواسته‌اند تا از طریق ثبات و اطلاق امر‌و‌نهی اخلاقی به وجود امر و ناهی ثابت، ازلی و مطلق یعنی خداوند، پل بزنند؛ به این طریق كه امر‌و‌نهی اخلاقی، مقتضی وجود آمر و ناهی است و این آمر و ناهی، خودِ شخص یا دیگر اشخاص انسانی نمی‌توانند باشند، بلكه مرجعی ماورایی و فوق انسانی، به نام خدا، باید وجود داشته باشد كه منشا اوامر و نواهی اخلاقی باشد.۱ برخی دیگر خواسته‌اند از طریق قوانین اخلاقی، وجود قانون‌گذاری الهی را اثبات نمایند.۲

 اخلاق و خداپرستی

اساس دین، بر پایه عبادت و پرستش خداوند پی‌ریزی شده است. اما چه چیزی موجب می‌شود كه ما در مقام عبادت و پرستش خداوند برآییم و چرا باید او را بندگی نماییم؟ در پاسخ گفته می‌شود كه خداوند خالق ماست؛ و بر ما حق مولویت و عبودیت دارد؛ ما بنده و آفریده او هستیم و باید حق او را ادا كنیم، و راه ادا كردن حق خداوند عبادت و بندگی است.

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: «فَامَّا حَقُّ اللَّهِ الاكْبَرِ عَلَیكَ فَأن تَعْبُدَهُ لا تُشْرِكُ بِهِ شَیئا؛ حقّ خداوند بزرگ بر تو این است كه او را بپرستى و شریكى برایش قائل نشوى.»۳

اخلاق و هدف دین

دین مدعی است برای ساختن انسان و تامین سعادت دنیوی و اخروی بشر آمده است. بدین‌جهت اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز از اهداف دین است كه تنها در پرتو مجموعه خاصی از دستورهای اخلاقی قابل تامین است! به همین دلیل می‌توان گفت دین بدون اخلاق نمی‌تواند به اهداف خود برسد و سعادت دنیا و آخرت انسان را تامین كند.

 اخلاق و تبلیغ دین

بی‌تردید، رفتار اخلاقی و ارزشی دین‌داران، همواره مهم‌ترین و كاراترین شیوه تبلیغ و ترویج دین بوده است. بنابراین دین برای نشر و گسترش خود نیز وابسته به اخلاق است.

اخلاق و معناداری گزاره‌های دینی

یكی دیگر از وجوه نیازمندی دین به اخلاق كه در كلام برخی از اندیشمندان غربی بیان شده، این است كه گزاره‌های دینی اگر بخواهند اگر بخواهند معنادار باشند، باید به گزاره‌های اخلاقی «تحویل»شوند.

یكی از مشهورترین طرف‌داران این نظریه۴به‌شدت متاثر از معیار معناداری تجربه‌گرایان منطقی بود كه بر اساس آن، تنها عبارت‌هایی معنادار هستند كه یا از حقایق منطقی باشند و یا به‌وسیله تجربه اثبات شوند.

اما در‌عین‌حال یكی از مشغله‌های اصلی وی معنای گزاره‌های دینی بود. وی می‌گفت معیار تجربه‌گرایان منطقی برای ارزیابی گزاره‌های دینی و اخلاقی كارایی ندارد. معنای آنها را باید با توجه به نحوه كاربرد و استعمال عبارت‌های موجود در آنها مورد بررسی قرار داد.

سرانجام به این نتیجه رسید كه گزاره‌های دینی در‌حقیقت به‌عنوان گزاره‌های اخلاقی استعمال می‌شوند. از ‌این‌ روی، به‌ راحتی می‌توان آنها را به احكام اخلاقی تحویل برد.

به عقیده بریث وایت تنها بخشی از دین كه به‌آسانی قابل تحویل به اخلاق نیست، داستان‌های افسانه‌گونه‌ای است كه به‌منظور حمایت از گزاره‌های دینی بیان شده‌اند. البته وی در‌نهایت آنها را نیز به‌گونه‌ای توجیه می‌كند.

نقد این نظریه

صرف‌نظر از اشكالات بسیار جدی‌ای كه نسبت به پیش‌فرض‌های این رای در مورد معیار معنا‌داری وجود دارد، درباره نظر وی درخصوص معنای گزاره‌های دینی، نكات زیر قابل توجه است:

۱. ادیان آسمانی مانند اسلام با توجه به هدفشان که تامین سعادت ابدی ‌انسان است؛ ‌ علاوه بر اخلاق و احكام عملـی، اعتقادات خاصی را نیز لازم می‌دانند و پذیرش و ‌ایمان به آنها را جزو دین محسوب می‌كنند. این اعتقادات، نه به‌منزله افسانه و اسطوره، بلكه حقایقی تلقی می‌شوند كه پشتوانه و جهت‌دهنده عمل نیز هستند.

برای مثال، اعتقاد به وجود خدای واحد با اوصاف كمالی مطلق، علاوه بر آنكه موجب می‌شود كه تقرب به او به ‌‌منزله غایت نهایی اخلاق، و ملاك ارزش در نظام اخلاقی اسلام و نیز به‌‌منزله منبع مشروعیت و حق در نظام حقوقی اسلام در نظر گرفته شود؛ به‌منزله یك موجود حقیقی و سرچشمه هستی سایر موجودات در فلسفه اسلامی مورد بحث قرار می‌گیرد.

همچنین اعتقاد به معاد و جاودانگی نفس، علاوه بر آنکه پهنه پیامدهای اعمال انسان را در ارزیابی اخلاقی افعال او تا بی‌نهایت وسعت می‌بخشد، به‌‌‌عنوان یك بحث فلسفی و كلامی نیز مطرح می‌شود. همچنین است سایر اعتقادات دینی مانند نبوت، ‌وحی و امثال آن، كه حقیقت‌اند نه افسانه و اسطوره.

۲. بسیاری از دستورهای عملی را كه از نوع احكام شریعت هستند نیز نمی‌توان به ارزیابی‌های اخلاقی صرف تحویل برد. احكام دین درباره حدود، قصاص، دیات، قضاوت و مسائل حقوقی دیگر و همچنین اقتصاد و معاملات، و حتی عبادات، صِرف ارزیابی اخلاقی نیستند.

نتیجه آنكه، نیازمندی دین را به اخلاق، در معناداری گزاره‌های خود را نمی‌توان پذیرفت.

منابع

۱- خدا در فلسفه، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی

۲- همآن

۳- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۷۱

۴- R. B. B raithwaite.

برای مطالعه بیشتر رجوع شود به فصل نهم کتاب فلسفه اخلاق اثر علامه آیت الله مصباح یزدی

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

رابطه دین و اخلاق(قسمت دوم)
رابطه دین و اخلاق(قسمت دوم)

دیدیم که از دیدگاه نظریه تعامل هر‌كدام از دین و اخلاق دارای هویتی مستقل هستند، اما در‌عین‌حال با هم در تعامل‌اند. و گفتیم این دیدگاه طیف وسیعی از آرای جزئی‌تر را در درون خود جای می‌دهد، كه در اینجا تحت دو عنوان كلی نیازمندی‌های دین به اخلاق و وابستگی‌های اخلاق به دین، آن را بررسی […]

۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
834
بیشتر بدانید
حقیقت کمال اخلاقی
حقیقت کمال اخلاقی

  حقیقت کمال اخلاقی از دیدگاه آیت اللّه مصباح یزدی نویسندگان: حسن جان نثاری، دانشجوی دکتری اخلاق اسلامی جامعه المصطفی العالمیه سید اکبر حسینی قلعه بهمن، استادیار موسسه امام خمینی چکیده با اینکه در مطلوبیت کمال اختلافی نیست، در چیستی بحث کمال نهایی انسان اختلافاتی وجود دارد. هر انسانی هرچند توجه نداشته باشد! به دنبال […]

۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
942
بیشتر بدانید
جايگاه «عمل» در وجود انسان
جايگاه «عمل» در وجود انسان

جايگاه «عمل» در وجود انسان از نگاه ملاصدرا نویسنده فاطمه سلیمانی دره باغی، دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، پردیس خواهران چکیده يكی از مسائل مهم در مباحث انسان‌شناسی، مسئله جايگاه «عمل» در وجود انسان و نقش آن در رسيدن او به كمال است! از نظر ملاصدرا، هر عملی كه انسان انجام […]

۲۵ فروردین ۱۴۰۰
2267
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 10 =