پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

داستان جام جم(۲)

5
(1)
۱۱ آبان ۱۴۰۰
2217

قسمت دوم شرح داستان جام جم، داستان چهارم از مجموعه لغت موران شیخ اشراق، توسط استاد یزدان پناه

از فلسفه های نماز

یکی از فلسفه های نماز از این جزئیات در آمدن، از این و آن در آمدن، به خدا پرداختن، به حقیقت پرداختن است. به تعبیر علامه طباطبایی به ماوراء طبيعت سرک کشیدن و سر از ماوراء طبیعت در آوردن است.

 حضور قلب یعنی چی؟ یعنی ذهنم از این طرف به آن طرف نرود. جزئیات من را مشغول نکند. تا تو به اصلت برسی!

حالا چرا گفته اند شما آنقدر اهل ذکر باشید؟ باز گفته اند ذکر قلبی برتراست. همیشه به یاد خدا باشید؛ یعنی در این جزئیات خدا ببین و با خدا باش و دائم الذکر.

داستان مرحوم میرداماد

مرحوم میرداماد می گفت۱ من ذکر می گفتم، هی ذکر می گفتم، داشتم یک ذکری می گفتم. گویا که سُبّوح قُدّوس بوده. داشتم می گفتم سبوح قدوس را، همین جور ادامه دادم، ادامه دادم، و گُر می گرفتم (یعنی آنقدر غرق این ذکر و خدا می شود که این سو را یادش می رود). گفت ناگاه دیدم جایی هستم – یعنی حقیقتِ عالم، باطنِ عالم– دیدم من هستم و تمام موجودات، همه «سبّوح قدّوس» می گویند و بعد دیدم چقدر آنجا جذاب است.

بعد می گفت آهسته آهسته این حال از من گرفته شد، من جزع فزع می کردم خدایا این حال دارد از من گرفته می شود من دارم برمی گردم، ای کاش برنگردم. این یعنی از این جزئیات دست کشیدن، از این ده بند دست کشیدن و به آن سو رفتن! این خاصیت جان ماست.

آن چه که مهم است اینجا چرا این بحث گفته می شود؟ ببینید حرفشان این است، عالمِ بالا، ماوراء، عالم عقل و مافوقش.

این دنیا با همه وسعت و گسترشی که دارد، نسبت به عالم مثال، «كحلقة فی فلات؛مثل این است که یک حلقه کوچکی را انداختی در یک بیابان وسیع»؛ اصلاً حساب نمی آید! عالم مثال با آن گستردگی اش، نسبت به عالم عقل “کحلقه فی فلات” است. و این نسبت به خداوند سبحان، همه ایشان “کحلقه فی فلات” اصلا صفر، هیچی، اصلا حساب نمی آید.

رسیدن به جام جم خود

 انسان باید به آنجا برسد. که آنجا رسید این جام جم خود را نشان می دهد، دیگر هر چه باید ببیند می بیند؛ چون به جایی وصل شده که تمام شرق تا غرب عالم را می گیرد؛ تمام امور در آن است. باید از جزئی در بیاید، به سمت آن عالم کلی برود، تا کار حل بشود.

مثلا امام معصوم می فرمایند که من اینجا که نشستم عوالم فراوان، هجده هزار عالم را گشتم و آمدم؛ یعنی اینجا نشسته، با بقیه هم دارد حرف می زند، ولی وصل به آنجاست. آنچه که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در معراج دیدند، می گویند عرق بر پیشانی پیامبر بود،ایشان به معراج رفتند و برگشتند، هنوز عرق بپیشانی خشک نشده بود! یعنی چند لحظه ای بیشتر نبود.

ما نمونه ای از این را  می فهمیم! گاهی چند ماه را در یک شب خواب می بینیم. بعضی از عرفا هستند مثلا هشتصد تا کتاب دارند. بعد سوال پیش می آید که چجوری نوشته است؟ او مثلا می گوید یک حالت مکاشفه دست داد من این را نوشتم. این کتاب به این بزرگی را در یک مکاشفه نوشته است.

درد ظاهری، درد درونی

فرض کنید ما الان یک درد ظاهری داریم، درد دست، درد دندان یا … در سطح بدن درد داریم، این را خیلی راحت می فهمیم. دردی که داریم ما را بیچاره کرده؛ من مجبورم بروم دکتر! ولی گاهی این همه مشکلات درونی وجود دارد، یعنی دردِ درونی هست! ولی آخ نداریم؟! بیماری های درونی ما، حسدها، کینه ها، شهوت ها، انانیت ها، خیلی درد است. ولی چرا اصلا احساس نمی كنيم؟!

 از بس مشغول اینجا هستیم؛ اصلا مثل این که چیزی وجود ندارد غیر از این! درست مثل این دندانی که درد می کند، دکتر آمپول بی حسی زد چگونه می شود؟ اصلا درد نداریم دیگر!  کودک که گاهی درد دارد، بی قراری می کند، مادر کاری می کند نظر کودک به این جلب می شود اصلا توجه به دردش ندارد. نه این که درد نیست.

ما درد داریم ولی از بس اشتغال داریم اصلا متوجه نیستیم. اصلا به فکر حقیقت خودمان نیستیم. حتی در بین الطلوعین، هیچ کس هم نیست ولی باز غوغاست! این غوغا، همان غوغای جزئیات است که قبلا تو  داشتی، در حافظه هی می آید! تو بیا نمازت را درست کن، سعی کن یک لحظه با خدا بنشینی، بعدش تبدیل کن به دو لحظه، بعدش تبدیل کن به سه لحظه، بعد از یک مدت که ادامه دادی، دیگر یاد گرفتی که چگونه از اینها بگذری به سمت آن حقیقت کلی بروی. ایشان از این جهت تعبیر می کند این ده بند باید بسته بشود.

حدیثی از پیامبر

 رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند :«لولا تکثیرُ فی کلامِکم و تَمریجٌ فی قلوبِکم لَرَأیتم مَا أَری و لَسَمِعتُم مَا أَسْمَع اگر گفتار بسیار و دل های آشفته شما نبود به یقین هر آن چه را می بینم می دیدید و هر آن چه را می شنوم می شنیدید»۲. اگر پرحرفی نباشد در کلامتان و در دل قیلی ویلی نباشد، شما می بینید، آنچه را که من می بینم؛ شما می شنوید، آنچه را که من می شنوم. یعنی انسان می تواند، ولی همین تکثیر در کلام و غرق شدن در جزئیات، کار را خراب می کند.

چند نکته

انسان وقتی رفت به سمت عالم عقل مثلِ عالم عقل می شود. عالم عقل کلی است، همه چیز دارد، این هم همه چیز در خود دارد. این را می گویند جام جم.

 لذا این تعبیر رسول الله صلی اله علیه و آله وسلم: «اللهم أَرِنِی الأشیاءْ کَما هی؛ خدایا همه اشیا را آنگونه که هست به من نشان بده»۳ یعنی من بتوانم همه حقایق اشیا را ببینم. یعنی جان می تواند این کار را بکند. خود معراج رسول خدا گواه هست؛همه این ها گواه این معناست.

نکته دیگری که درباره  استوا است. توضیح دادیم که «آفتاب در استوا بودی»، آن لحظه که آفتاب می آید وسط! گفتم یعنی اوائل که از این ده بند گذشت، نیست! باید استمرار پیدا کند، دوام پیدا کند، تا دوام نباشد نمی شود. تا کم کم به جایی برسد که خوب ببيند در برابر عالم حقیقی قرار گرفت، دربرابر خداوند، در برابر عقل اول قرارگرفت این ها باید درست شود. این ها با استمرار درست می شود. يک بار، دو بار، سه بار، نیست! اصلا بعضی ها می گویند چهله چرا؟! تا آخر عمردیگه! تو یک برنامه بده من تا آخر عمرم انجام می دهم، اين خیلی عالی است!

استقامت در امور

یکی از این آقایان می گفت که، در روایات ما آمده هر کاری را شروع کردی نمی خواهد زیاد باشد، حداقل هم که هست، آن را حداقل یک سال ادامه بده! چون دوام اثر دارد!

در دوام روایات ما آمده در قرآن هم آمده است:«الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ ….؛بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند…»۴.استقامت، استمرار، دوام، آنقدر باید باشد که بشود! آنقدر با خدا بنشینیم که با خدا ارتباط مستقیم برقرار بشود!

نفس انسانی به هر چه روی آورد، مثل او می شود. بعدا خود او می شود. الان کسی عمل صالح پی در پی بکند، خود عمل صالح می شود! کسی عمل غیر صالح را پی در پی انجام دهد خود می شود عمل غیر صالح!

انتقال

کسی سر از آن عالم در آورد،«لا تَخفی منکم خافیة؛ در حالی که هیچ [عمل و نیت] پوشیده ای از شما پنهان نمی ماند»۵.در قیامت ما از جزئیات می گذریم. می رسیم به وراء جزئیات. تا وراءِ جزئیات در روز قیامت رسیدیم، آنجا دیگر خافیه وجود ندارد، چون آنجا دار، دار کلی است، همه حقایق پیدا هست.

 یعنی سر این که انسان می تواند همه حقایق را بیابد، در جهان پس از مرگ، حتی مثل روز قیامت دلیلش این است؛ که از جزئیات می گذرد. چه ما پوست بیندازیم، چه نیندازیم، ما را می برند آنجا. یعنی چه  اینجا این کار را بکنیم چه نکنیم، بعدها ما را می برند.

یعنی ما انتقال داریم. «أَلا إِلی اللهِ تَصیر الاُمور؛ همه امور به سوی خدا باز می گردد»۶. همه را به سمت خدا می برند! چه بخواهیم چه نخواهیم. که آن روز قیامت شد همه چیز آشکار می شود. تمام جزئیات کنار می رود، آن حقیقت اصلی می آید جلو؛ حقیقت اصلی آمد، همه چیز دیده می شود.

ارتباط این چهار فصل

فصل اول این بود [که] سلوک الی الله مناسبت می خواهد؛ خدا نور است، ما هم باید نورانی بشویم.

فصل دوم این بود که نفس قدرت جدا شدن از ماده را دارد!۹ تجرد برای او هست لذا می تواند شهود بکند؛ لذا آنچه که مطرح است قابلیت روح برای سلوک و شهود بود.

فصل سوم، حتمیت ملاقات حق بود؛ یعنی می رویم پیش خدا، خدا را باید ببینیم و لزوم خروج از دنیا برای ملاقات بود.

فصل چهارم این است؛ اگر رفتی خدا را ملاقات کردی، دل سالک در آن لحظه جام جم است، آن لحظه همه چیز را می-بیند. و شرطش دست کشیدن از جزئیات و درآمدن از بدن است. جزئیات چه بود؟ ده بند. از بدن چه بود؟ آن غلاف. و شرطش چه هست؟ استمرار؛ استمراری که توضیح دادیم، باید استوی صورت بگیرد.

نظرات ارزشمند شما، ما را در بهبود مطالب سایت یاری خواهد نمود.

منابع

۱- در رساله خلعیه ایشان آمده

۲- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۵؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج۸.

۳-  بحارالانوار، ج ۱۴.

۴-  سوره فصلت، آیه۳۰.

۵- سوره الحاقه، آیه۱۸

۶-  سوره شوری، آیه۵۳، ترجمه انصاریان.

برای مطالعه بیشتر داستان جام حم(۱) و داستان موران و داستان لاک پشت ها

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

زیبایی ایمان
زیبایی ایمان

ایمان: ایمان مفهومی کلیدی در میان مفاهیم دین است. انسان مؤمن با انسان مسلمان تفاوت هایی دارد که خداوند بارها در قرآن به آنها اشاره کرده است. انسان مؤمن به خدواند ایمان قلبی دارد و انسان مسلمان تسلیم امر خداوند است. ایمان یک ضرورت عقلانی و زیباست که انسان کمال گرا را ارضا و اغنا […]

۹ دی ۱۴۰۰
8135
بیشتر بدانید
فلسفه اخلاق (۳)
فلسفه اخلاق (۳)

در مبحث فلسفه اخلاق (۲) و در تعریف مکاتب اخلاقی، دید گاه های مکاتب مختلف در مورد اخلاق و بطور مشخص در مورد فضیلت بیان گردید. در ادامه، تعریف دقیق تری از فضیلت از منظر همان مکاتب اخلاقی، مورد بررسی قرار می گیرد. بیان فضیلت از دیدگاه مکاتب اخلاقی: فضیلت از نظر لغوی به معنای […]

۶ دی ۱۴۰۰
9237
بیشتر بدانید
بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی
بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی

  بایدها و نبایدهای فلسفه اسلامی مبتنی بر اندیشه مقام معظم رهبری دامت برکاته نویسندگان: محمد رحمانی گورجی، دانشجوی دکترای حکمت متعالیه دانشگاه خوارزمی فاطمه مسجدی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه الزهرا سلام الله علیها چکیده: انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه عطف تحولات فرهنگی و سیاسی در چهل سال گذشته، گامی […]

۲ دی ۱۴۰۰
6164
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + هفده =