پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

داستان جام جم(۱)

0
(0)
۱۰ آبان ۱۴۰۰
2093

مطلب زیر شرح مختصر سومین داستان از از رساله لغت موران توسط استاد یزدانپناه  است.

داستان جام جم

جام گيتى ‏نماى كيخسرو را بود(یعنی کیخسرو دارای یک جام گیتی نما بود) هر چه خواستى، در آنجا مطالِعَت كردى و بر كائنات مطلع مى‏گشتى (آنچه که در اوضاع احوال این عالم می گذشت و بر کائنات مطلع می گشتی) و بر مغیبات واقف می شد. (یعنی بر آن امور پنهانی واقف می شد.)

گويند آن را غلافى بود از اَديم (از چرم) بر شكل مخروط ساخته‏، (به شکل مخروط بود این چرم)  ده بند گشاده ( یا ده بندْ گشا) بر آنجا نهاده بود. (ده بندی که باز و بسته می کنیم با آن، بر آنجا نهاده بود.) وقتى كه خواستى از مغيبات چيزى بيند، آن غلاف چرمی را در خرط(خرط یا خرطه. دستگاهی که حالت گردش دارد در کارگاه چوب تراشی، خراطی) انداختی چون همه بندها گشوده بودى به در نيامدى(هر وقت این ده بند باز بود در نمی آمد، وقتی بسته بود در می آمد).

چون همه ببستی در كارگاه خراط برآمدى (همه را که می بسته جام جم از کارگاه خراط بر می آمد، می شد در آن نگاه کنی) پس وقتى كه آفتاب در استوا بودى( آفتاب قشنگ می آمد وسط ظهر در وسط قرار می گرفت!) او آن جام را در برابر مى ‏داشت (یعنی جلوی آفتاب قرار می داد).

چون ضُوْءِ نَيِّر اكبر(نَیِّرِ اکبر یعنی آن روشنی بخش بزرگ. یعنی خورشید!) بر آن‏ مى ‏آمد، همه نقوش و سطور عالم‏ در آنجا ظاهر مى‏ شد،(آفتاب به آن می‌خورد، این در برابر آفتاب قرار می گرفت، همه چیز را نشان می داد. نقوش یعنی آن غیب هایی که می خواست ببیند.)

جام جم نماد چیست؟

این جام گیتی نما و جام جهان نما، نفس ناطقه ما است! پس نفس ما خودش می تواند همه اسرار را آشکار کند. اصلا به چیز دیگری احتیاج نیست. دل سالک جام جهان نما هست. همه حقایق را می تواند خبر دهد. به شرطی که این سلوک را ادامه دهد. به شرطی که از دنیا دست بکشد و ریاضت بکشد.

غلاف نماد چیست؟

«غلافی بود چرم، به شکل مخروط» غلاف چه هست؟ بدن! ازچرم است و حالت مخروط دارد.

ده بند نماد چیست؟

ده بند، ده بندگشا یا بندگشاد. پنج حس ظاهری و پنج حس باطنی.

پنج حس ظاهری: حس چشایی و حس بویایی حس بینایی و حس شنوایی و حس لامسه.

پنج حس باطنی: حس مشترک، خیال، وهم، متصرفه یا مفکره و حافظه.

 اگر می خواهد آن جام جم دربیاید و بتواند حقایق را نشان دهد، باید از این پنج حس ظاهری و پنج حس باطنی دست بکشد، تا آن قلب خود را نشان دهد. نفس ناطقه به آن مقام خودش برسد، آن موقع همه چیز را به تو نشان می دهد.

در خرط انداختن به چه معناست؟

«در خرط انداختن» در خرط انداخت یعنی دستگاهی که این را می چرخاند. یعنی در پوست اندازی چوب انداخت. یعنی جام جم را در جایی انداخت که مثل چوب باید پوستش را بگیرند. پوستش هم همان چرمی بود که داشت.

کارگاه خراط و مغیبات چیست؟

کارگاه خراط یعنی همین دنیا یعنی کارش این است، پوست ها را می کنند، یک نوع پوست کندن انسان است، یعنی بدن پوست روح است، آخرش با مرگ پوستش را می کنند می فرستند بالا!

مغیبات در مورد کیخسرو درمورد فضای حکومتی اش بود. ولی مغیبات در بحث ما از عوالم غیبی و اسرار عالم سردرآوردن، که قبلا این اسرار را نمی دید و بعد از این که پوست انداخت و از این بدن درآمد می تواند ببیند.

معنای نَیِّرِ اکبر

استاد یزدان پناه و جناب شیخ اشراق معتقدند منظور از نیّر اکبر خداوند سبحان است! تا به خدا رسیدی به اسرار عالم دست پیدا می کنی!

اما برخی گفته اند نیّر اکبر عقل اول و مخلوق اول است.

عقل اول و مخلوق اول همان قلم اعلی! در روایت آمده است: «اول ما خلق الله العقل؛ اولین مخلوق عالم، آن عقل است»۱ آن معلول اول، مخلوق اول، که قلم هم به آن می گویند، به آن عقل هم می گویند! به آن نور خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم هم می گویند «اولُ ما خلق الله نوری؛ نخست چیزى كه خدا آفرید، نور من بود »۲.

در حالت استوا منظور چیست؟

یعنی توجه انسان به سمت خداوند یا عقل اول بشود. یعنی از این سو دست بردارد. حالا دست برداشت، پوست کنده شد، از جام جمش درآمد، این جان خود را از دنیا درآورد، آنقدر باید این را ادامه بدهد، قشنگ روبروی عقل اول قرار بگیرد. یعنی به جایی برسد که خوب، با عقل اول ارتباط برقرار کند! نور عقل اول بر او بتابد. «عَلَّمَهُ شَديدُالقُوي؛ بسیار نیرومند به او تعلیم داده است»۳.

خاطره آیت الله بهاءالدینی

 آیت الله العظمی بهاءالدینی، آقازاده اش بیمار شد. هرچه به ایشان گفتند آقا! شما یک دعایی کن!… اصلا! معمولا دعای عادی می کنند ولی آن دعایی که خودشان می دانند، تا دعا کنند خدا جواب می دهد نکرد.

ولی در مقابل می دیدند گاهی یک نفر آنجا نشسته، از این همسایه های متدین بزرگوار، پایش را نمی توانست جمع کند. آیت الله بهاءالدینی گفت پایت را جمع کن، پایت را جمع کن. آقا! من مشکل دارم! نمی توانم! گفت: من تو را می گویم پایت را جمع کن! حالا به زحمت جمع کرد و بعد رفت خانه، گفت بروم یک امتحان کنم، فردا که من قرار بود بروم عمل کنم، حالا بروم ببینم چه خبر است، یک آزمایش کنم. آزمایش کرد، گفت هیچ خبری نیست! تازه فهمید که آن «پایت را جمع کن» چه کار کرد!

«چون ضوء نير اكبر بر آن‏ مى ‏آمد، همه نقوش و سطور عالم در آنجا ظاهر مى ‏شد!» حالا، چه عقل اول باشد، چه خداوند سبحان باشد، اسرار عالم را می‌فهمد و از اسرار عالم مطلع می شود.

اهل سعادت و اهل شقاوت

در مورد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هست که، یک بار دستشان را بالا آوردند؛ گفتند در این دست راست، تمام آنهایی که تا روز قیامت اهل سعادت هستند، در اینجا نوشته و من خبر دارم. بعد دست چپ، تمام آنها که اهل شقاوت هستند تا روز قیامت را می شناسم، می دانم.  اگر از رسول الله هم بپرسید می گوید همه اینها بر اساس اراده خودشان این کار را کردند، می فهمند، متوجه هستند، می دانند، با اراده خودشان به سعادت و شقاوت می‌رسند.

شیخ اشراق نوعا درتوضیحش این هست [که] هر کس به مرحله نوری حقیقی خودش برسد، همه چیز منکشف است؛ در آن عالم اصلا حجابی نیست. همه چیز را می بینند. البته هر کس به اندازه سعه وجودی خودش!

دل سالک جام جهان نما ست به شرط آنکه ده بند را باز کند، به شرطی که از این پوست دربیاید.

نباید غرق جزئیات شویم

به حسب اصل حقیقت جان ما، این جزئیات در عین اینکه باید در آن باشیم، اگر نباشیم خسارت است اما این جزئی ها نباید آنقدر ما را غرق بکند، که اصل را رها کنیم.

گاهی دیدید بعضی ها چقدر اهل تجسس هستند، همین جور این طرف و آن طرف، همه اش از این خانه، از آن خانه! از آن زندگی، از این زندگی! چقدر غرق اینها می شوند! این جفا هست به جان! خب این جزئیات چی هست؟! حالا فرض کن آن فلان شکل بود، این فلان شکل بود، در این خانه این گذشت، ثم ماذا؟! بعدش چی؟ به درد تو چی می خورد؟! هیچی. بلکه برخی از مواقع کار حرام هم انجام می شود. من حالا می گویم کار حرام هم انجام نشودها! همین «در جزئیات غرق بودن».

این ده بند، ده بند جزئی است! در جزئیات گاهی انسان آنقدر غرق می شود، اصل را فراموش می کند! اطلاع از امر مسلم برای اینکه من به او کمک کنم بسیار عالی، اصلا کمک کردن در آن هست. اشکال ندارد. اطلاع از امور برای اینکه بتوانم گذران زندگی این سو را بکنم اشکال ندارد، باید باشد، حرفی نیست. ولی بیشتر از این چرا؟! چرا آنقدر غرق جزئیات، که تمام شب و روز من را پر کند؟! کی گفته اینجوری باشد؟! این در حد خودش لازم است، اما قرار نیست همه جای زندگی انسان را پر کند. کلا فکر و ذهن و جان من درگیر جزئیات بشود؟

ادامه شرح داستان جام جم در قسمت بعد.

نظرات ارزشمند شما ما را در بهبود کیفیت مطالب یاری خواهد نمود.

منابع

۱- من لا يحضره الفقيه،شیخ صدوق، روایت از امیرالمومنین علیه السلام.

۲- بحار الانوار،مجلسی، ج۵۴(عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ).

۳- سوره نجم؛ آیه ۵، ترجمه انصاریان.

برای مطالعه داستان موران و داستان لاک پشت ها و داستان حضرت سلیمان

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

مفاهیم اخلاقی
مفاهیم اخلاقی

پس از اثبات مساله واقعیت ارزش و لزوم اخلاقی به تعریف مفاهیم اخلاقی، واقع نمایی جمله های اخلاقی و در پی آن به اثبات درستی نظریه واقع گرایی می پردازیم. ابتدا به تعریف مفاهیم ارزشی و لزوم اخلاقی می پردازیم. مفاهیم خوب، بد، درست و نادرست را مفاهیم ارزشی می نامیم. مفاهیم باید و نباید […]

۱۳ آذر ۱۴۰۰
688
بیشتر بدانید
داستان جام جم(۲)
داستان جام جم(۲)

قسمت دوم شرح داستان جام جم، داستان چهارم از مجموعه لغت مورات شیخ اشراق، توسط استاد یزدان پناه از فلسفه های نماز یکی از فلسفه های نماز از این جزئیات در آمدن، از این و آن در آمدن، به خدا پرداختن، به حقیقت پرداختن است. به تعبیر علامه طباطبایی به ماوراء طبيعت سرک کشیدن و […]

۱۱ آبان ۱۴۰۰
1975
بیشتر بدانید
عقل تحلیلی
عقل تحلیلی

گفتیم که هشت کنش عقلی مورد استفاده در فلسفه نظری را شناسایی کرده‌ ایم. دیدیم که تعبیر به عقل های متعدد به منظور متعدد بودن حقیقت نیست. یکی از انواع کنش‌ های عقل، عقل تحلیلی است. عقل تحلیل مراد از تحلیل، جداسازی اجزاء، وجوه و حیثیات شی و التفات به آن وجوه متکثر است، از […]

۱ آبان ۱۴۰۰
1220
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 1 =