پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه-نامه ۷۸

0
(0)
۱۶ بهمن ۱۴۰۰
1521

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۱۲ دی ۱۴۰۰ شمسی.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفَی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ.

متن نامه ۷۸

وَمِن كِتابٍ لَهُ عَلَیهِ السَلَام أَجَابَ بِهِ أبَاموسى الأشعَري عَن كِتاب كَتَبَه إليه مِن المَكَانِ الَّذي أُقعِدوا فيه لِلحُكوُمِة وَذَكَرَ هذَا الكِتَاب سَعيدُ بُنُ يَحيى الأُمَوي في كِتابِ المَغازي
فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَيَّرَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ عَنْ كَثِيرٍ مِنْ حَظِّهِمْ، فَمَالُوا مَعَ الدُّنْيَا وَنَطَقُوا بِالْهَوَى وَإِنِّي نَزَلْتُ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْزِلًا مُعْجِباً اجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ وَأنا أُدَاوِي مِنْهُمْ قَرْحاً أَخَافُ أَنْ يَکُونَ عَلَقاً وَلَيْسَ رَجُلٌ- فَاعْلَمْ- أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وآله وَأُلْفَتِهَا مِنِّي أَبْتَغِي بِذَلِكَ حُسْنَ الثَّوَابِ وَكَرَمَ الْمَآبِ وَسَأَفِي بِالَّذِي وَأَيْتُ عَلَى نَفْسِي وَاِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي عَلَيْهِ، فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْعَقْلِ وَالتَّجْرِبَةِ وَإِنِّي لَأَعْبَدُ أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ بِبَاطِلٍ وَأَنْ أُفْسِدَ أَمْراً قَدْ أَصْلَحَهُ اللَّهُ فَدَعْ مَا لَا تَعْرِفُ، فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَيْكَ بِأَقَاوِيلِ السُّوءِ وَالسَّلَامُ

اشاره ای به جلسات گذشته

بحث ما این بود که وقتی ماجرای حکمیت پیش آمد و حکمیت بر امیرالمومنین تحمیل شد، ابوموسی اشعری را تحمیل کردند و در فاجعه دومة الجندل، ابوموسی اشعری فریب عمروعاص را خورد. عمروعاص به او گفت هرچه مشکلات مسلمانان است، مال این جنگ است. پرسید می گویی چکار کنیم؟ گفت تو علی را از خلافت بر کنار و خلع کن، من هم معاویه را برکنار می کنم، بعد مسلمانان خودشان یک خلیفه عادلی را انتخاب خواهند کرد.

اشعری گول عمروعاص را خورد و در دومة الجندل حدود پانصد نفر از یاران امیرالمومنین، -عمرو عاص هم شاید پانصد نفر همراه داشت- در یک جمع هزار نفری رفت بالای منبر. اول مشکلات، مفاسد و معایب جنگ را گفت و بعد هم عنوان کرد که هیچ چیز بهتر از این نیست که این کسانی که برافروزنده جنگ هستنند، یعنی علی و معاویه، از خلافت عزل شوند و علی علیه السلام را به ظاهر از خلافت عزل کرد و از منبر پایین آمد. عمروعاص هم رفت بالای منبر و گفت که دوست من ابوموسی امیر خودش، علی را از خلافت خلع کرد، من هم امیر خودم، معاویه را به خلافت نصب می کنم. وقتی این حرف پیش آمد ابوموسی به عمروعاص ناسزا گفت. جمعیت پاشید و حرف هایی زدند و غوغایی شد. بالاخره با این حکمیت و صلح و کنار آمدن با فتنه معاویه، همه چیز بر هم خورد.

بهانه ابوموسی برای خلع حضرت علی علیه السلام

حالا ابوموسی اشعری دیگر رو ندارد برگردد کوفه زیر چتر حکومت امیرالمومنین. ابوموسی یک نامه داد و رفت. -الان تردید دارم یا به مصر رفت یا به مدینه- یک نامه فرستاد برای حضرت علی و در آن نامه به نوعی خواست حضرت را نصیحت کند که چون جنگ بد بود و ما ازجنگ بیزار بودیم و خون مسلمانان در جنگ ریخته می شد، من این کار را کردم. هم می خواست یک عذری آورده باشد، هم جنگ را شوم و بد قلمداد بکند.

جنگ خوب است یا بد؟

امشب نامه ۷۸ نهج البلاغه را می خواهم برای شما بگویم که نامه امیرالمومنین در جواب این نامه است که ابوموسی نوشته و گفته که جنگ بد بود و چنین و چنان بود و من تصمیم گرفتم شما را از خلافت خلع کنم. این جوری می خواهد کار خودش را به قول ما ماست مالی کند.

حضرت در جواب ابوموسی اشعری یک نامه می دهند، ولی من قبل از اینکه نامه حضرت را برای شما بخوانم و یک توضیح کوتاهی بدهم. می خواهم این را بگویم که آیا جنگ همیشه بد است یا بعضی وقت ها خوب است؟ جنگ بعضی وقت ها خوب است. جنگ در مقام دفاع و در مقام دفع دشمن خوب است. شما فکر نکنید سردار سلیمانی جنگ طلب بود، ولی وقتی دارند مظلومینی را می کشند، خیانت کارانی، جنایتکارانی از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند، حالا سردار بیاید بگوید جنگ بد است و دست روی دست بگذارد؟

خوب همان فتنه داعش که در سوریه آن همه جنایت کردند و توانستند عمده سوریه را در آن دوران بگیرند، بعد هم عمده عراق را اشغال و غارت کنند و چه فجایعی ایجاد بکنند، در ایران هم می آمدند و همان کار را می کردند، اما یک کسانی آمدند به عنوان مدافع حرم زیر چتر سردار عزیز ما، زیر چتر سردار بزرگ عراق، ابومهدی المهندس. اینها دندان های داعش را خرد کردند. این جنگ در دفاع از مظلوم خوب است.

فتنه معاویه

حالا همین را ببرید در دوران معاویه. معاویه چکار کرد؟ او اول آمد به امیرالمومنین ادعا کرد که استان شام مال من باشد. کاری به کار من نداشته باش، کاری به کارت ندارم، لُب کلام این بود. خوب حضرت باید کنار می آمد یا باید در مقابل فتنه می ایستاد؟!

دوم معاویه بعد از اینکه در جنگ صفین با قصه حکمیت توانست ورق جنگ را به نفع خودش برگرداند، آمد یک آدم جنایتکار -که باید بگوییم داعش از او درس گرفت- به نام بُسربن ارطات را مامور کرد با دو هزار تا سرباز شقی و جنایتکار، که شما با دو هزار تا سرباز برو توی شهر، بزن، بکش، غارت کن، اموال را ببر، گوسفندها و گاوها و زراعت ها را بسوزان. وقتی این شهر را غارت زده کردی، برو یک شهر دیگر. کجا؟ زیر چتر امیرالمومنین. یعنی ایجاد ناامنی و تخریب اقتصاد، اگر این کار را کردی، علی دست از حکومت برمی دارد. امیرالمومنین می دانستند ریشه فتنه مال معاویه است.

بسر بن ارطات یک آدم جانی کثیف و مهره معاویه بود. امیرالمومنین یا باید جنگ می کردند یا جنگ نمی کردند. امیرالمومنین دوباره تصمیم گرفته بودند که ریشه معاویه را بکنند که دو سه تا حادثه سنگین برایشان پیش آمد: یکی جنگ با خوارج نهروان، یکی شهادت مالک اشتر، آن سرداری که می توانست یک جنگ را برای امیرالمومنین مدیریت کند، یکی بی وفایی امت. حضرت دیگر نفرین می کردند که خدایا من را از اینها بگیر، اینها را از من بگیر و به هرحال به شهادت حضرت منجر شد.

حضرت یک نامه ای می دهند به ابوموسی اشعری، ببینید در این نامه چه می فرمایند:

نامه ۷۸ نهج البلاغه

«وَمِن كِتابٍ لَهُ عَلَیهِ السَلَام»: کتاب یعنی نامه، نوشته. از کتاب ها و نامه های امیرالمومنین که مال حضرت است، یکی از نامه ها این است:

«أَجَابَ بِهِ أبَاموسى الأشعَري»: به وسیله این نامه به ابوموسی اشعری جواب داده.

«عَن كِتاب كَتَبَه إليه»: از نامه ای که ابوموسی به علی علیه السلام نوشت.

«مِن المَكَانِ الَّذي أُقعِدوا فيه لِلحُكوُمِة»: حضرت از آن مکانی که اسکان داده شده بودند برای حکومت، از آن مکان نامه ای دادند برای ابوموسی.

«وَذَكَرَ هذَا الكِتَاب سَعيدُ بُنُ يَحيى الأُمَوي في كِتابِ المَغازي»: آقای سعید بن یحیی نامه ابوموسی اشعری را در کتاب مغازی آورده. نامه ابوموسی اینجا دست ما نیست و با مطالعاتی که داریم به مفاد نامه هم اشاره کردیم و الان جواب امیرالمومنین را می خواهیم به ابوموسی بگوییم.

دنیاخواهی مردم

حضرت می فرمایند: «فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَيَّرَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ عَنْ كَثِيرٍ مِنْ حَظِّهِمْ»: همانا بسیاری از مردم تغییر می کنند، استحاله می شوند. ملتی که در ایران انقلاب کردند، حدود سی و دو سه میلیون بودند و الان هشتاد میلیون اند. یک بخش شان انقلاب را درک کردند، یک بخش هم نسل نو هستند که بعد از انقلاب متولد شدند. بسیاری از اینها دیگر انقلاب برایشان معنا ندارد، تغییر کردند، استحاله شدند. البته یک عده از همین نسل دومی های انقلاب و خود آنهایی که زمان انقلاب بودند، هنوز با انقلاب و اسلام همراه اند. همراهی هم به معنای این نیست که انتقادی وارد نیست. همراهی به معنای تایید اختلاس و خیانت فلان دولت و فلان جنایتِ فلان جنایتکار نیست، آنها باید سرجای خودش محاکمه شوند. 

حضرت می فرمایند: «فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَيَّرَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ عَنْ كَثِيرٍ مِنْ حَظِّهِمْ»، حظ به معنای بهره است. حظ کردم یعنی بهره بردم، کیف کردم، خوشم آمد. بسیاری از مردم از منافع خودشان برگشتند. یعنی آقای ابوموسی تو هم یک کسی بودی که ابتدا با ما بیعت کردی، اما تو هم جزء بخت برگشته گانی.

«فَمَالُوا مَعَ الدُّنْيَا»: پس تمایل پیدا کردند با دنیا، چرخیدند با دنیا، هرچه دنیا چرخید اینها هم چرخیدند. هر جا منفعت شان اقتضا می کرد، همان جور حرف زدند.

«وَنَطَقُوا بِالْهَوَى»: با هوای نفس شان سخن گفتند. آقای ابوموسی تو اولی نیستی، آخری هم نیستی. اگر این درد دل ها را داری، درد دل دنیا پرستی و هوای نفست است، بدبخت!

بازار بی دینی داغ است

«وَإِنِّي نَزَلْتُ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْزِلًا مُعْجِباً»: می فرمایند که من در این مقطع عجیب از این قصه قرار گرفتم که از این خیانت ها، روی گردانی ها، دنیازدگی ها و حرف زدن به خاطر نفسانیت ها زیاد است. آنهایی که بر اساس هوای نفس شان حرف می زنند، خیلی زیاد شده اند. از اینها من خیلی دارم می بینم، تو هم یکی از اینها هستی.

خدا رحمت کند امام راحل را، یک وقتی به آن آقا که قائم مقام رهبری بود و برکنار شد، سخنی به این مضمون فرمودند: که خدا عمر مرا به پایان برساند که بیش از این شاهد خیانت دوستان نباشم.

«اجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ»: جمع شده اند به این دنیازدگی، اقوامی که خودپسندی اینها، اینها را به اعجاب درآورده. دارند فریب می خورند. بازار بی دینی، بازار فرار از حق داغ است. «أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ»: نفس شان اینها را به تعجب وا می دارد، فریب شان می دهد. الان اینها که در شبکه های مجازی فساد یا شبهات هی چرخ می زنند، هر روز دارند ریزش می کنند. یک عده زانوهایشان در مقابل فتنه های شهوانی شکسته و خم می شود، یک عده هم در مقابل شبهات اعتقادی و دروغ هایی که گفته می شود.

ایجاد شبهه در اعتقادات مردم

چند روز پیش یک کسی کلیپی برای من فرستاده که یک خانمی با بیان رسایی دارد روی این کلیپ حرف می زند. جلد اول سفینه البحار محدث قمی را نشان می دهد که در صفحه ۶۴ از امام حسین نقل شده که ایرانیان باید کشته شوند و … (به دروغ).

اصلا چنین چیزی در سفینه البحار وجود ندارد. فقط یک عده بر اساس اینکه این فرد این قدر قاطع حرف می زند، فکر می کنند که امام حسین علیه السلام یک چنین حرفی را زده و در سفینه البحار محدث قمی هم آمده است. من به خاطر اطمینان ایشان رفتم سفینه البحار را گشتم.

چند وقت پیش همین آقا یک کلیپ فرستاده بود که در وسائل الشیعه شیخ حر عاملی فلان چیز آمده و آن هم دروغ بود و از این دروغ ها در جامعه ما در شبکه های مجازی وجود دارد. خیلی ها هم نمی روند تحقیق کنند، ببینند اصلا چنین چیزی در این کتاب هست یا نه؟!

حضرت می فرمایند جامعه این طور شده «اجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ…»: مللی، مردمی جمع شده اند، نفس شان اینها را به این خیانت ها و خروج از دین و بی تقوایی و بی پروایی وا می دارد. 

درمان جامعه

«وَأنا أُدَاوِي مِنْهُمْ قَرْحاً»: قَرح، دمل چرکی را می گویند. دمل چرکی را تیغ جراحی معالجه می کند. طبیب های قدیم یک نیشتر می زدند بعد این دمل را فشار می دادند، این چرک ها می آمد بیرون. بعد داروی چرک خشک کن می گذاشتند، چرک ها خشک می شد. حالا اگر جامعه دچار این آفت شد، یک عده منافق و خبیث باید از این جامعه حذف بشوند، کشته بشوند. در جنگ جمل، حضرت یک عده از این جوش ها را حذف کرد و به درک واصل کرد؛ در جنگ صفین یک عده، در جنگ نهروان هم یک عده.

تا غده های چرکی جامعه بیرون نیایند، جامعه درمان شدنی نیست. حضرت می گویند: «وَأنا أُدَاوِي» من مداوا می کنم از این جامعه جوش ها و دمل هایشان را، این جوری مداوا می کنم، چرک هایشان را می کشم بیرون.

«أَخَافُ أَنْ يَکُونَ عَلَقاً»: می ترسم اینها خون بسته بشوند. چرک ها کم کم حالت خون بسته پیدا می کنند، و سفت و ماندگار می شوند. وقتی انسان یا هر موجودی، نطفه نر و ماده شان با هم تلقیح می شود، بعد تبدیل به خون بسته می شود. علقه دیگر مقدمه است برای جنین شدن. حضرت می فرمایند می ترسم که اینها خون بسته بشوند و کم کم رشد کنند، زاد و ولد کنند، خیانت بر خیانت افزون شود.                

تفاوت فکر

«وَلَيْسَ رَجُلٌ- فَاعْلَمْ- أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وآله وَأُلْفَتِهَا مِنِّي»: حضرت می فرمایند: ابوموسی! بدان مردی پیدا نمی کنی که مثل من علاقه مند به اجتماع امت پیامبر و الفت و مودت و دوستی امت پیامبر باشد. تو این را نمی فهمی. تو فکر می کنی من علاقه دارم مدام از امت پیامبر بکشم؟ آنهایی که من کشتم غده های چرکین بودند. در جنگ صفین یا حتی جنگ جمل گاهی حضرت کسی را نمی کشتند، با اینکه در جنگ صفین اینها یاران معاویه بودند. گاهی به کسی مسلط می شدند، ولی نمی کشتند. به حضرت گفتند چرا رسیدی بالای سر فلانی و نکشتی؟ حضرت می فرمودند در نسل او، در صلب او دیدم که (مثلا) چند تا آدم مومن قرار است به دنیا بیایند و او را نکشتم. آدمی که این طوری دارد تدبیرمی کند و علم و معرفت دارد، کشتنش هم کشتن بی ضابطه نیست.

تو فکر می کنی من نمی دانم کجا صلح بکنم؟! من می فهمم، با چه کسی جنگ بکنم، با چه کسی صلح بکنم. با چه کسی کنار بیایم، با چه کسی کنار نیایم. تو می فهمی اصلا خلافت علی یعنی چه؟! تو می فهمی ولایت یک معصوم بر امت یعنی چه؟ اینها تفاوت فکر است.

با اینکه یک چنین آدمی نامه داده، ولی حضرت دارند جوابش را می دهند.

کسب ثواب برتر و خوش عاقبتی

«أَبْتَغِي بِذَلِكَ حُسْنَ الثَّوَابِ وَكَرَمَ الْمَآبِ»: می فرمایند: با همین جنگ هایی که تو نمی بینی و درکش را نداری، من دارم ثواب برتر دنبال می کنم. پیغمبر درباره شمشیر منِ علی در جایی گفته است: ضَربَةُ عَليٍ یَوم الخَندَق أفضَل مِن عِبادَة الجِنِ وَالإنس. این منم! تو می خواهی به من یاد بدهی؟!

مآب: یعنی آخرت. من دارم خوش عاقبتی برای خودم می خرم، تو نمی فهمی!

ممکن است آینده گان بگویند مثلا امام خمینی که آمد و این انقلاب را راه انداخت، چقدر کشته شدند! این خون ها گردن چه کسی است؟ اول انقلاب بعضی این حرف را می زدند.

خون ها گردن شاه بود، خون ها گردن آمریکا و صدام و داعش بود. صدامی که ناموس مردم خرمشهر و مردم دیگر شهرها را این طور مورد تجاوز و تعدی قرار داد، عزت و شرف ملت ما را مورد تجاوز قرار داد، این صدام آدمی بود که کسی با او سازگار بشود؟!

تاثر حضرت بر جنازه طلحه و زبیر

بعد حضرت می فرمایند: «وَسَأَفِي بِالَّذِي وَأَيْتُ عَلَى نَفْسِي» یعنی به آنچه که بر عهده خودم وعده دادم، وفا خواهم کرد. یعنی من به آخرت، راه و هدف اعتقاد دارم و دارم می جنگم. تو فکر می کنی من از روی هوای نفسم دارم می جنگم؟! تو فکر می کنی من می جنگم بعد هم می نشینم گریه می کنم و می گویم کاشکی فلانی و فلانی در جنگ من کشته نشده بودند؟!

اگر هم حضرت کنار جنازه طلحه تاثر خوردند، برای این نبود که طلحه به ناحق کشته شده؛ طلحه به حق کشته شد، ولی تاثر خوردند که شمشیر طلحه چقدر در راه اسلام زده شد و چرا گمراه شد؟! چرا منحرف شد؟! چرا به این روز افتاد و حالا جنازه نحسش افتاده روی زمین؟ وگرنه حضرت برای طلحه طلب مغفرت نکرند. با اینکه او صحابی پیغمبر بود و این همه ارج و قرب در زمان پیغمبر داشت.

سر بریده زبیر را که آوردند حضرت تاثر خوردند. چرا؟ آیا برای اینکه زبیر کشته شده؟! زبیر عامل جنگ جمل بود؛ طلحه عامل جنایت جنگ جمل بود؛ به درک که کشته شدند. غصه امیرالمومنین برای انحراف اینها بود. چرا منحرف شدند؟ چرا دین شان را باختند؟

شقی، محروم از عقل و تجربه

حضرت فرمودند: «وَاِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي عَلَيْهِ فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْعَقْلِ وَالتَّجْرِبَةِ»: اگر تو از این وضع خوب و شایسته ای که داشتی و از جانب ما رفتی، تغییر کرده باشی، پس بدان شقاوتمند کسی است که محروم می شود از عقل و تجربه.

ابوموسی استاندار کوفه بود که امام حاکم شدند. یک عده به امام گفتند ابوموسی را ابقا کنید، ابوموسی ریگی به کفشش نیست. حضرت حکم استانداری برایش زدند. بعد هم حَکم امام شد، درست است امام نمی خواستند، ولی بالاخره امام به زور و با اصرار مردم هم که بود قبول کردند.

«وَاِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ …» تو از آن جایگاه شایسته ای که داشتی و از پیش ما رفتی اگر عوض شدی، شقاوتمندی، بدان بدبختی. بدان به جایگاه ایمانی خودت خیانت کرده ای، آقای ابوموسی! فرداها نگویند که ابوموسی استاندار علی بوده؛ ابو موسی نماینده علی بوده. اگر از این جایگاه فکری عوض شدی، خائنی.

خدا رحمت کند امام را در وصیت نامه شان نوشتند آنچه که من از افراد تعریف کرده ام، ملاک حال فعلی افراد بوده، یعنی آن زمان من از او راضی بودم، تعریفش را کردم، اما اگر بعد خائن شد، ربطی به من ندارد. تا آن وقت خوب بوده، من تعریفش را کردم، بعدش خائن شده.

نمی خواهم اسم بیاورم، بعضی شان هلاک شدند و بعضی هم دارند عمرشان را سپری می کنند و إن شاءالله هلاک می شوند.

آقای ابوموسی می دانی آدم شقی کیست؟ کسی که از عقل و تجربه محروم است.

بعضی ها قدرت تحلیل ندارند

آقایان، خانم ها، بعضی ها قدرت تحلیل ندارند. می گویند ایران برای سوریه جنگیند، درحالیکه ما خودمان اینقدر در به در و گرفتار داریم.

داعش نیامده بود که در سوریه بماند، داعش آمده بود که سوریه را درو کند، عراق را شخم بزند، ایران را ویران کند. باید دندان های داعش در سوریه و عراق خرد می شد و این کار سردار عزیز ما بود. کار سردار عزیز ما، عزت و شرف ما را به ارمغان آورد.

حافظ اسد که خدا رحمتش کند، اول انقلابِ ایران، علوی مذهب بود، ولی شیعه شد. برای ما نقل موثق شد، برای همین من می گویم خدا رحمتش کند. حافظ اسد، نفت عراق را که از طریق سوریه به اروپا می رفت، به کنار دریای مدیترانه می رفت، بست. با اینکه نصف نفتی که صادر می شد، مال سوریه بود، از آن نصف نفت گذشت و لوله های نفت عراق به سمت اروپا را بست، که این درآمد عراق، به نفع ایران متوقف شود.

آمدند در اتحادیه عرب چه خیانت ها علیه حافظ اسد کردند. تمام این دق ودلی که سر حافظ اسد وارد کردند برای این بود که خاندان اسد حاضر نشدند به آمریکایی ها، اسرائیلی ها، عربستان سعودی و صدام باج بدهند، چون باج ندادند و با ایران ماندند اینها تصمیم گرفتند خاندان اسد را از سوریه درو کنند، البته هدف کلان شان این بود که سوریه را ویران کنند، عراق را شخم بزنند، بعد هم بیایند سراغ ایران با حرکت سعودی، صهیونیستیِ داعش. این فاجعه به لطف خدا شکسته شد.

آنچه را که نمی دانی، ترک کن

«وَإِنِّي لَأَعْبَدُ أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ بِبَاطِلٍ وَأَنْ أُفْسِدَ أَمْراً قَدْ أَصْلَحَهُ اللَّهُ فَدَعْ مَا لَا تَعْرِفُ»: حضرت می فرمایند: من متنفرم از اینکه یک کسی حرف باطلی بزند و اینکه من فاسد کنم امری را که خدا اصلاح کرده. من متنفرم از اینکه یک کسی حرف بی خود بزند.

می خواهم بگویم در این جامعه ما کم نیستند افرادی که حرف بی خود می زنند. امیرالمومنین می گویند از کسانی که حرف بی حساب و بیهوده می زنند، من متنفرم.

بعضی  دنبال این هستند کاری را که خدا اصلاح کرده، فاسدش کنند. مثلا هشت سال ایستادگی، نه فقط در مقابل صدام، در مقابل آمریکا، در مقابل شوروی سابق، در مقابل قدرت های بزرگ مثل آلمان و فرانسه و انگلیس. بعضی می خواستند به لجن بکشند که چرا ما هشت سال جنگیدیم؟ یک چنین آدم های نادانی یک کار اصلاح را می خواستند افساد کنند، حضرت می فرمایند من از اینها بیزار و متنفرم.

«فَدَعْ مَا لَا تَعْرِفُ»: ترک کن آنچه را که نمی فهمی، آنچه را که نمی شناسی و نمی دانی. تو (ابوموسی) اهل فهم و بصیرت نیستی. ما اصفهانی ها می گوییم فلانی مغز … خورده، نمی فهمد، فکرش کار نمی کند. بعضی فکرشان نمی کشد که اصلا ما کجای کاریم.

اگر حق را زیر پا بگذاری، بدترین مردم به سوی تو می آیند

«فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَيْكَ بِأَقَاوِيلِ السُّوءِ وَالسَّلَامُ»: مردم شرور، بدترین مردم، آفت زده ها، به سوی تو پرواز می کنند. حالا که تو (ابوموسی) با من (امیرالمومنین) مخالفت کردی و به زعم خودت من را از خلافت برکنار کردی، یک عده مفسد و خائن به سوی تو پرواز می کنند. آنها که تا می بینند آدم در جبهه باطل قرار می گیرد و با او همسو هستند، همه می آیند و می گویند بارک الله چه کار خوبی کردی که علی را برکنار کردی.

اقاویل جمع قول است یعنی اینها با گفته های سوء و مزخرف، بادمجان دور قاب چین تو می شوند، تو را هل می دهند و تو بدبختی.

وَالسَّلَامُ، حضرت می فرمایند: دیگر هر چه باید به تو بگویم، گفتم.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا عَلی بنَ ابیطَالب یا امیرالمؤمِنین ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

 

 

 

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸

  سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۸ اسفند ۱۴۰۰شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۹ خرداد ۱۴۰۱
3120
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۱ اسفند۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۶ خرداد ۱۴۰۱
3844
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۳ خرداد ۱۴۰۱
3915
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × 4 =