پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷

0
(0)
۶ خرداد ۱۴۰۱
3527

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۱ اسفند۱۴۰۰ شمسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ.

اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.

بحث ما در توضیح نهج البلاغه، فتنه خوارج و مقدمه اش ماجرای حکمیت است. خطبه ۱۲۵ امیرالمومنین را در سه جلسه توضیح دادم و امشب خطبه ۱۷۷ نهج البلاغه را می خواهم درباره اش صحبت کنم.

متن خطبه ۱۷۷

وَمِن کَلَام لَه عَلیهِ السَلَام فِی مَعنَی الحَکَمَین:

فَأَجْمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ عَلَی أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَیْنِ، فَأَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَنْ یُجَعْجِعَا عِنْدَ الْقُرْآنِ وَلَا یُجَاوِزَاهُ وَتَکُونَ أَلْسنَتُهُمَا مَعَهُ وَقُلُوبُهُمَا تَبَعَهُ، فَتَاهَا عَنْهُ وَتَرَکَا الْحَقَّ وَهُمَا یُبْصِرَانِهِ وَکَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا وَالِاعْوِجَاجُ [دَأْبَهُمَا] رَأْیَهُمَا، وَقَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا فِی الْحُکْمِ بالْعَدْلِ وَالْعَمَلِ بالْحَقِّ سُوءَ رَأْیِهِمَا وَجَوْرَ حُکْمِهِمَا، وَالثِّقَةُ فِی أَیْدینَا لِأَنْفُسنَا حِینَ خَالَفَا سَبیلَ الْحَقِّ وَأَتَیَا بمَا لَا یُعْرَفُ مِنْ مَعْکُوس الْحُکْمِ.

قرآن مفسر و مبین می خواهد

جناب سید رضی اینطور شروع می کنند: وَمِن کَلَام لَه عَلیهِ السَلَام: از کلام امام علیه السلام این است:

فِی مَعنَی الحَکَمَین: درباره معنای حکمین. اگر یادتان باشد در خطبه ۱۲۵، خوارج که معترض بودند می گفتند ما اشتباه کردیم که گفتیم حَکم انتخاب بشود. کسی نمی تواند در دین خدا حکم کند الا خود خدا. حضرت امیر علیه السلام در خطبه ۱۲۵ فرمودند: آیه قرآن مفسر و مبین می خواهد. کسی که مفسر قرآن است حکم دارد می کند، یا خدا در قرآن گفته اگر اختلاف کردید، به قرآن رجوع کنید، به خدا و رسول رجوع کنید.

آیا خدا یک جایی نشسته است ما سراغش برویم؟ خدا آیات قرآن دارد، ما می رویم سراغ آیات قرآن؟ آیات قرآن باید تفسیرشود. تفسیر آیات قرآن، حکم قرآن است. یا پیغمبر از دنیا رفته، بناست پیغمبر برای ما حکم کند. پیغمبری که از دنیا رفته چه طوری می خواهد حکم کند؟! ما باید برویم سراغ کلمات پیغمبر، بعد یک کسی کلمات پیغمبر را برای ما تفسیر بکند؛ این تفسیر کلمات پیغمبر می شود حکم پیغمبر. اینها حرف هایی بود که حضرت در خطبه ۱۲۵ فرمودند.

حکمین باید تابع قرآن باشند

حالا حضرت درباره معنای حکمیت می خواهند صحبت کنند.

می فرمایند: فَأَجْمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ عَلَی أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَیْن: رای گروه شما جمع شد، اینکه دو مرد را اختیار کنید، یک مرد از طرف ما، یک مرد از طرف گروه مقابل.

فَأَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَنْ یُجَعْجِعَا عِنْدَ الْقُرْآنِ: یُجَعْجِعَا: وقتی عرب شتر را یک جایی می خواباند، می گوید یجعجع. یعنی ما از شما پیمان می گیریم که پای سفره قرآن شترتان را بخوابانید. مبنای فکرتان این باشد که براساس قرآن رای بدهید، خودخواهی نکنید.

وَلَا یُجَاوِزَاهُ: این دو نفر از قرآن تجاوز نکنند، یعنی تعدی به قرآن نکنند. مبنای شان این باشد که به قرآن عمل بکنند. 

حالا اینجا ابوموسی اشعری به امیرالمومنین تحمیل شده، عمروعاص هم از دارودسته معاویه است. حضرت می فرمایند بعد از اینکه اینها تحمیل شدند ما از اینها تعهد گرفتیم.

وَتَکُونَ أَلْسنَتُهُمَا مَعَهُ وَقُلُوبُهُمَا تَبَعَهُ: شرط کردیم که زبان این دو نفر با قرآن باشد و قلب هایشان هم تابع قرآن باشد. حالا اگر اینها بعد خیانت کردند، این که دیگر به منِ علی ربطی ندارد.

از حق روی گردان شدند

فَتَاهَا عَنْهُ وَتَرَکَا الْحَقَّ: یعنی اینها از حق روی برگرداندند و حق را ترک کردند. هم حق را ترک کردند، هم از حق روی برگرداندند.

می فرمایند اینها حق را می دیدند، می دانستند حق چیست. بعضی ها حق را نمی بینند، کورند. بعضی ها کینه ها، خیانت ها و حسادت قلبی شان جلوی حق بینی شان را می گیرد.

حضرت می فرمایند: وَهُمَا یُبْصِرَانِهِ، اینها می دیدند حق را؛ هم عمروعاص می دانست حق با منِ علی است هم ابوموسی؛ هم می دانستند اگر بخواهند براساس قرآن داوری کنند، داوری صحیح و کامل چیست، اما اینها خیانت کردند.

پیرو هوای نفس شدند

وَکَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا وَالِاعْوِجَاجُ رَأْیَهُمَا: می فرمایند که ظلم و ستم، هوای نفس اینها شد، یعنی در نفس شان هوس کردند که ظلم بکنند. در نفس شان میل و اشتیاق پیدا کردند که حق را زمین بزنند.

رای اینها کج و معوجی هم شد. اینها تصمیم گرفتند به راه کج بروند. ما در بحث ها با افراد جوان یا آدم های کامل (از نظر سنی)، یک وقت هایی با انحراف هایی مواجه می شویم. بعضی ها دنبال حق هستند و می شود برای شان اثبات کرد راهی که می روی باطل است و حق این است، چه بسا این فرد هدایت پیدا می کند، اما بعضی ها بنا ندارند که حق را پیدا کنند و ببیند، می خواهند بر صراط باطل باشند. کسی را که می خواهد بر صراط باطل باشد که نمی شود کاری کرد. خودش را به خواب زده، خودش را به کوری و کری زده. اصفهانی ها می گویند خودش را به … زده. نمی خواهد بفهمد.

حکم به عدل کنید

وَقَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا فِی الْحُکْمِ بالْعَدْلِ وَالْعَمَلِ بالْحَقِّ سُوءَ رَأْیِهِمَا وَجَوْرَ حُکْمِهِمَا: و به تحقیق ما بر آنها استثنا کرده بودیم، یعنی گفته بودیم شما نمی توانید هر حکمی صادر کنید، شما حکم به عدل می توانید صادر کنید.

شما نمی توانید هر حکمی صادر کنید، مگر اینکه حکم به عدل صادر کنید. اگر حکم به عدل صادر نکردید، حکمیت تان از نظر منِ علی که بزرگ این قوم و خلیفه مسلمین هستم، باطل است.

وَالْعَمَلِ بالْحَقِّ: ما با اینها شرط کردیم که عمل به حق داشته باشند، اینها عمل به باطل داشتند.

آقای ابوموسی! آقای عمروعاص! به شرطی شما دو تا حَکم را مقابل هم قرار می دهیم که شما حکم به حق کنید. حالا اگر حکم به ناحق کردند، ناخودآگاه حکمیت اینها باطل می شود.

یک روز بعد از بحث نهج البلاغه یک آقای بزرگواری که پای منبر می نشینند، آمدند گفتند که وقتی این دو تا حکم انتخاب شدند (ابوموسی اشعری را به حضرت تحمیل کردند، عمروعاص را هم که معاویه انتخاب کرد)، چرا بعد از ماجرای حکمیت، حضرت حکمیت را ابطال نکردند؟ گفتم حضرت حکمیت را قبول کردند یا نه؟ بالاخره تحت فشار هم که بود حضرت قبول کردند. حالا که قبول کردند، تا دو تا حکم رای ندادند و رای باطل ندادند، عزل حکم معنی می دهد؟! خیر.

ما بالاخره برجام را قبول کردیم و پای برجام می مانیم تا آنجایی که طرف مقابل بماند و به تعهداتش عمل کند. اگر عمل نکرد و برجام را پاره کرد، ما هم به قول حضرت آقا برجام را آتش می زنیم. معاهده، معاهده است، حتی بین مسلمان و کافر باشد. مسلمان اولی تر است که به عهدش عمل کند. اینها عمل به باطل داشتند.

شرط رهبری در حکم تنفیذ ریاست جمهوری

بعضی ها می گویند مقام معظم رهبری در حکم تنفیذ ریاست جمهوری همه اینها را آمدند، تنفیذ کردند، اما جالب این است که اگر دقت کرده باشید حضرت آقا در روز تنفیذ، می آیند شرط می کنند که این حکم تنفیذ من برای ریاست جمهوری جناب عالی تا جایی است که شما بر مدار قانون و شرع حرکت کنید، یعنی هر وقت از مدار قانون و شرع خارج شدید و هر وقت اسیر غربی ها شدید دیگر شما از نظر من مورد تایید نیستید. تنفیذ ما به شرط است، اینها هم از مکتب امیرالمومنین یاد گرفته اند. من می خواهم بگویم امیرالمومنینِ هزار و چهار صد سال پیش شرط کرده. فرمود این شرط، استثنا کردیم و تعهد گرفتیم که این دو تا آقا بیایند به عدل حکم کنند و به حق عمل کنند.

نیرنگ عمروعاص

می فرمایند با اینکه ما اینها را گفته بودیم و شرط کرده بودیم، چیزی که اتفاق افتاد، سوء رای یعنی بد رایی اینها بود و حکم جور اینها بود. مردک گول خورد گفت می دانی دعوا سر چیست؟ دعوا سر این خلافت است. نه معاویه (روی کار باشد) و نه علی. آخر مردک تو نیامده بودی علی و معاویه تعیین کنی. تو آمده بودی درباره اینکه قرآن بین علی و معاویه حکم کند که چه کسی بر حق است و به چه میزانی؟ وچه کسی بر باطل است و به چه میزانی؟ آیا علی حرف حق می زند یا معاویه؟ شما آمده بودید این را اثبات کنید.

عمروعاص آمد کلاه سر ابوموسی اشعری گذاشت، گفت نه معاویه و نه علی. هر دو شان خونریزی کردند. ابوموسی پرسید می گویی چکار کنیم؟ گفت هر دو را از خلافت عزل کنیم. این آدم نفهم، ابوموسی اشعری هم قبول کرد. گفت می رویم هر دو را خلع می کنیم، مردم خودشان خلیفه انتخاب کنند. بعد ابوموسی گفت تو برو بالای منبر. گفت نه شما بزرگی، من ابدا بر شما سبقت نمی گیرم. بی خودی تملقش را گفت او هم آدم ساده لوحی بود که فکر کرد با این تملق ها باید گول بخورد.

ساده لوحی ابوموسی اشعری

رفت بالای منبر و گفت ما به این نتیجه رسیدیم که نه علی روی کار باشد، نه معاویه. اینها هر دو خون مردم را ریختند. خوب آدم نفهم بگو چه کسی خون مردم را به حق ریخته و چه کسی خون مردم را به ناحق ریخته. جنگ یک طرف حقی دارد و یک طرف باطلی دارد. بیا بگو چه کسی حق و چه کسی باطل بوده.

آمد این حرف ها را زد و بعد هم گفت ما هر دو را از خلافت عزل کردیم. بعد عمروعاص رفت بالای منبر و گفت که ایشان امام خودش را خلع کرد، ولی در مورد معاویه من باید حرف بزنم، من او را به خلافت نصب می کنم. دیگر به هم بد وبیراه گفتن فایده ای نداشت. پس اینها از حق خارج شدند.

***

حضرت می فرمایند: وَالثِّقَةُ فِی أَیْدینَا لِأَنْفُسنَا: منِ علی سند معتبر برای حقانیت خودم دارم.

حِینَ خَالَفَا سَبیلَ الْحَقِّ: هنگامی که آن دو تا با راه حق مخالفت کردند. آنها از راه حق به بیراهه رفتند.

مراقب ضربه دشمن  باشیم

بعد حضرت می فرمایند: وَأَتَیَا بمَا لَا یُعْرَفُ مِنْ مَعْکُوس الْحُکْمِ: این دو تا رفتند مطرح کردند به آن چیزی که معرفتش را نداشتند، یعنی حرفی را که نباید وارد شوند، وارد شدند.

بعضی وقت ها در مورد دعوایی داریم با کسی بحث می کنیم، طرف دعوا می خواهد ما را از بحث دعوا ببرد یک جای دیگر و به قول معروف ما را ضربه فنی کند. عمروعاص، ابوموسی را ضربه فنی کرد. بحث این بود که لشکر معاویه قرآن را سر نیزه کرده بودند که مردم بیایید قرآن داور ما باشد که معلوم کند دو طرف این جنگ چه کسی حق و چه کسی باطل است؟

یک دفعه عمروعاص گفت هر دو تا خون ریختند و مثلا گفت هر دو تا باطل اند. ضربه فنی را گرفتید که چه شد؟ مثل این است که گاهی در کشور دو دستگی درست می شود. یکی می گوید جبهه حق در کشور این را می گوید، جبهه باطل در کشور، مثلا تیم آقای روحانی این را می گوید. در این وسط یک نفر بیاید بگوید اصلا این جمهوری اسلامی چهل سال سر مردم را کلاه گذاشته است، یعنی دعوا را منحرف بکند و بعد کل اصل را بزند، عمروعاص این کار را کرد.

حقه بازی عمروعاص

عمروعاص آمد و گفت معاویه و علی، هر دو خونریزی کردند. بیا هر دو را بگذاریم کنار.

تو اصلا برای چه آمده بودی حرف بزنی؟ شما آمده بودی که حکم داوری قرآن درباره جنگ صفین را حلاجی کنی. آمده بودی بگویی علی حق است یا معاویه؟ یا چه کسی حق است چه کسی باطل است؟ معیارهای علی در جنگ چیست و معیارهای معاویه در جنگ چیست؟ این را باید قضاوت می کردید. یک دفعه پریدید یک جای دیگر. چه کسی پراند؟ چه کسی این خط انحراف فکری را ایجاد کرد؟ عمروعاصِ دلقکِ حقه باز. او آمد این را انداخت در ذهن ابوموسی که این هر دو تا خونریزی کرده اند، مردم هم از خونریزی و جنگ خسته اند. بیا هر دو را محکوم کنیم، و این یعنی بزنیم اصل نظام را متلاشی کنیم. ببینید چه شد؟ ثمره این حکمیت یکدفعه چقدر وارونه شد!

لذا حضرت می فرمایند: وَأَتَیَا بمَا لَا یُعْرَفُ: رفتند در یک مسیری که اصلا معرفتش را نداشتند.

مِنْ مَعْکُوس الْحُکْمِ: حکم وارونه صادر کردند. اصلا قرار نبود در این زمینه حرف بزنند. تقلب و حقه بازی را ببینید! این اشتباه است.

خطبه ۱۷۷ نهج البلاغه تمام شد. یک نکته دیگر می گویم و عرضم را تمام می کنم.

نکته آخر

گاهی در محاجه و بحث ها ما دچار اشتباه می شویم. دشمن ما را از جایی که می خواهیم با او بحث کنیم به جایی دیگر می اندازد، مثلا فرض بفرمایید یک قاضی در دادگاه رشوه گرفته و خیانت کرده و حکم جورصادر کرده. ما دعوایمان سر این حکم قاضی است، طرف می زند اصل نظام را متلاشی می کند، یا اصل قوه قضاییه را متلاشی می کند، اینها نتیجه گیری های غلط است، بحث ما این است، لذا این را من توضیح دهم که مردم ما مراقب باشند در بحث ها و محاجه ها این جوری ضربه فنی نشوند و هر کس توان بحث نداشت، بگوید من با تو بحث نمی کنم، اما اگر قدرت داری بیا ببرمت پیش فلانی و آنجا بحث کن. معمولا هم این افراد پیش فلان کسی که شما قبول دارید و در بحث کردن قدرت دارد، حاضر نمی شوند.

***

یک نامه کوچکی هست، نامه ۷۷ امیرالمومنین که سه جمله است، البته شاید نامه طولانی تر بوده، ولی این قدرش را مرحوم سید رضی نقل کرده:

متن نامه ۷۷

ومن وصیة له علیه السلام لعبد الله بن العباس لمّا بَعَثَه للإحتجاج علی الخوارج:

لَا تُخَاصِمْهُمْ بالْقُرْآنِ، فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ، تَقُولُ وَیَقُولُونَ …، وَلَکِنْ حَاجِجْهُمْ بالسُّنَّةِ، فَإِنَّهُمْ لَنْ یَجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً.

نامه به عبدالله بن عباس

حضرت به عبدالله بن عباس نامه نوشتند و فرمودند:

لمّا بَعَثَه للإحتجاج علی الخوارج: حضرت شاگردشان ابن عباس را که مفسر بود فرستادند برای بحث کردن با خوارج. حالا از اینجا بحث شروع می شود.

با تمسک به قرآن بحث نکن

لَا تُخَاصِمْهُمْ بالْقُرْآنِ: با اینها درگیر نشو، بحث نکن، با قرآن.

فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ: حمال اینجا یعنی قرآن قابل حمل ها و توجیه های مختلفی است، یعنی قرآن را گاهی تاویل می کنند و یک حرف هایی می زنند و تو نمی توانی از عهده اش برآیی. حضرت حَمال را توضیح می دهند، می گویند قرآن ذو وجوه است، یعنی بعضی آیات چند وجهی است. اینها از این سوء استفاده می کنند.

تَقُولُ وَیَقُولُونَ: تو می گویی و آنها هم می گویند.

به وسیله سنت رسول الله بحث کن

وَلَکِنْ حَاجِجْهُمْ بالسُّنَّةِ: با اینها با سنت رسول الله بحث کن. اگر با سنت رسول الله بحث کردی، اینها نمی توانند طفره بروند.

فَإِنَّهُمْ لَنْ یَجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً: وقتی با سنت رسول الله بحث کردی نمی توانند راه فرار پیدا کنند، مثلا الان یک هیاهویی راه انداخته اند به اسم اسلام سیاسی و اسلام غیر سیاسی.

می رویم سراغ ده سال حکومت پیغمبر. می خواهم بدانم در ده سال حکومت پیغمبر، اسلام منهای سیاست معنا دارد؟! تو که مسلمانی و می گویی اسلام من سیاسی نیست، می شود پیغمبر مسلمان باشد و کاری به فتنه منافق نداشته باشد؟! می شود پیغمبر حاکم اسلامی باشد و کاری به زکات گرفتن الزامی و اجباری نداشته باشد؟! می شود پیغمبر حاکم اسلامی باشد و کاری به قضاوت کردن و دست دزد قطع کردن نداشته باشد؟! پس این همه آیه قرآن و کتاب فقهی برای چیست؟

ما کتاب الحدود داریم. حدود یعنی اگر کسی شراب خورد، هشتاد ضربه شلاقش بزنید. این در کتاب الحدود ما آمده. یعنی سیاست شراب خواری در کشور ممنوع. اصرار بر گناهان، آن هم گناهان علنی در جامعه اسلامی، ممنوع! اگر مخفیانه کاری می کنند، ما وظیفه ای نداریم، کار علنی در جامعه مورده بحث است.

سیاست ماعین دیانت ماست…

می گوید ما با اسلام سیاسی کار نداریم. مگر می شود؟! سیاست، جزء لوازم اسلام است اداره کردن جامعه، جزء لوازم اسلام است. جالب است اینها که می گویند امام امیرالمومنین است، اگر امیرالمومنین پنج سال حکومت نداشت، سه تا جنگ با مسلمان نماها نداشت، یک حرفی. نهج البلاغه عمده اش در زمان حکومت امیرالمومنین بود. نامه ها، خطبه ها اکثرش مال زمان حکومت حضرت است. مگر می شود اسلام امیرالمومنین، اسلام سیاسی نباشد. مابقی ائمه چرا شهید شدند؟ چون در سیاست مداخله می کردند. می خواهم بگویم گاهی بحث را می پیچانند. باید کسی که می خواهد بحث کند اول احاطه به بحث داشته باشد. دوم غیر از احاطه به بحث باید گاهی به متشابهات قرآن استناد نکند. به سنت قطعیه رسول الله و سنت قطعیه ائمه اطهار استناد کند، این بیشتر و زودتر جواب می دهد.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا عَلی بنَ ابیطَالب یا امیرالمؤمِنین ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

 

 

 

 

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸

  سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۸ اسفند ۱۴۰۰شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۹ خرداد ۱۴۰۱
2775
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۳ خرداد ۱۴۰۱
3614
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۵ اسفند ۱۴۰۰ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم […]

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
5375
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده + 14 =