پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸

5
(1)
۹ خرداد ۱۴۰۱
2740

 

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۸ اسفند ۱۴۰۰شمسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ.

اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.

تسلیت عرض می کنم شب شهادت امام جعفر صادق علیه السلام و وفات ابوطالب علیه السلام را و پیشاپیش عید مبعث را تبریک می گویم.

طرز فکر خوارج

بحث ما خطبه ۵۸ نهج البلاغه است. همان طور که دوستان حضور ذهن دارند، بحث ما پیرامون موضوعی است در نهج البلاغه و الان مقدمات جنگ با خوارج است. خوارج کسانی بودند که ماجرای حکمیت را به امام تحمیل کردند و بعد هم حتی خود حکم را تحمیل کردند و الان بعد از این قصه می گویند ما پشیمان شدیم و حتی اقرار می کنند که ما کافر شدیم و بعد به امیرالمومنین می گویند شما هم کافر شدی. اول اقرار به کفر بکن و دوم، بعد ار اقرار به کفر بیا و توبه کن. خوب، نفس توبه اشکالی ندارد، ولی اقرار به کفر گناه است؛ حرام و جرم است که آدم بگوید من کافر شدم؛ آن هم امامی که پیشوای خلق است.

از اینجا مشکل امام با خوارج جدی می شود و آنها شمشیر می کشند و به جنگ امام حاضر می شوند. ما اگر بخواهیم خوارج را تعریف کنیم، می گوییم اینها یا صفرند یا صد هستند. چیزی بین صفر و صد قائل نیستند، یعنی اینها معتقدند اگر کاری به نظرشان اشتباه رخ داد، طرف خطا نکرده، بلکه کافر شده. همین تفکر را وهابی ها دارند، یعنی اگر ما بخواهیم بگوییم وهابی دیروز کیست، می گوییم خوارج. وهابی ها هم صفر و صد هستند. نمره بیست و پنجاه ندارند. نمره هفتاد و هشتاد ندارند. اگر یک کسی گناهی کرد زود حکم قتلش را صادر می کنند. من می خواهم سبک فکری خوارج را مطلع باشید. همین سبب شد که اینها بی رحمانه دست به کشتار بزنند، همان کاری که داعش در خیلی از شهرها انجام داد و کاری نداشت که طرف شیعه است یا سنی و اصلا چه مسلکی دارد.

متن خطبه ۵۸

وَمِن کَلَام لَه عَلیهِ السَلَام کَلَّمَ بِه الخَوَارِج

أَصَابَکُمْ حَاصِبٌ، وَلاَ بَقِیَ مِنْکُمْ آثِرٌ، أَبَعْدَ إِیمَانِی بِاللهِ وَجِهَادِی مَعَ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِی بِالْکُفْرِ! لَقَدْ (ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدینَ) فَأُوبُوا شَرَّ مَآب وَارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الاْعْقَابِ، أَمَا إِنَّکُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی ذُلاًّ شَامِلا وَسَیْفاً قَاطِعاً وَأَثَرَةً یَتَّخِذُهَا الظَّالِمونَ فِیکُمْ سُنَّة.

 ***

وَمِن کَلَام لَه عَلیهِ السَلَام کَلَّمَ بِه الخَوَارِج: از کلمات امام علیه السلام این جملات است که امام با این سخنان با خوارج حرف زده اند.

نفرین حضرت به خوارج 

حضرت می فرمایند: أَصَابَکُمْ حَاصِبٌ، وَلاَ بَقِیَ مِنْکُمْ آثِرٌ: طوفان سنگ و شن برشما ببارد، یعنی شما لایق زنده بودن نیستید. شما منطق ندارید. در ماجرای طبس می بینیم آمریکایی ها می خواهند شبانه حمله کنند، جماران را بمباران کنند. مراکز حساس کشور را بزنند. خداوند طوفان شن را سرازیر می کند و هواپیمایشان آتش می گیرد. خلاصه تمام طرح و نقشه آنها از بین می رود. اینکه مثال می زنم به طوفان شن طبس در سال ۵۹، برای این است که حضور ذهن پیدا کنید.

آن موقع بنی صدر رئیس جمهور بود. برای اینکه اسناد اینها لو نرود، دستور داد مابقی هواپیما و هلی کوپتر و تجهیزات اینها را بدهند بمباران کنند که فرمانده سپاه یزد، مرحوم منتظرالقائم آنجا به شهادت رسید. منظورم این بود که طوفان شن در ذهن تان بیاید.

معنای آبر و آثر

وَلاَ بَقِیَ مِنْکُمْ آبِر (آثِرٌ): باقی نماند از شما آبر یا آثر. هر دو را گفته اند. اگر آبر باشد، یعنی تلقیح کننده درختان نخل. می دانید که نخل، بارور شدن و میوه دادنش یک آدم وارد می خواهد که از نخل نر گرده بگیرد و به نخل ماده آن گرده ها را بپاشد تا بار بدهد. این تلقیح کردن خودش یک فن است.

سرزمین حجاز محصول عمده اش خرماست. وقتی کسی را نداشته باشند درختان خرمای آنها را بارور کند، یعنی از نظر اقتصادی محصول تان خشک و نابود باشد، هلاک شوید.

اگر آثر باشد، یعنی خبررسان. باقی نماند از شما خبررسانی، یعنی هیچ کس از شما نماند که بخواهد خبر بدهد. نسل تان قطع شود. چه کسی؟ خوارجی که منطق ندارند. حضرت دنباله اش دلیل می آورند.

***

أَبَعْدَ إِیمَانِی بِاللهِ وَجِهَادِی مَعَ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِی بِالْکُفْرِ! آیا بعد ایمان من به الله و بعد از این که زیر پرچم رسول الله جهاد کردم، شمشیر زدم و جان فشانی کردم، شهادت بدهم برای خودم که من کافرم؟!

حضرت می فرمایند من یک معاهده را با معاویه قبول کردم به نام حکمیت، آن هم تحت فشار. بین بد و بدتر، بد را انتخاب کردم. من یا باید در میدان جنگ آن هم جنگ با دشمن، اسیر دست دشمن می شدم یا بوسیله شما خوارج کشته می شدم یا باید یک پیمان صلح موقتی را امضا می کردم و پای این پیمان صلحم می ماندم تا روزی که طرف من عهدشکنی کند.

برجام، تکرار تاریخ…

نمی خواهیم بگویم رهبر ایران عین امیرالمومنین است، ولی این قضیه شبیه برجام است. برجام یک خیانت بود. طوری به ملت و نظام و رهبری فشار آوردند که اگر آنهایی که می دانستند و می فهمیدند، مخالفت می کردند، باید محکوم به مرگ می شدند. می خواستند در خیابان های تهران زیر چتر رئیس جمهور کذایی قبل راهپیمایی راه بیندازند و مرگ بر رهبری شعار بدهند. اینها طرح و نقشه بود. خوب حالا اینجا باید چکار کرد؟ بعد از فتنه ۸۸ باید چکار می کردند؟

اینجا یک معاهده برجامی امضا شد و قرار شد پای این معاهده بمانند تا آمریکا خَریت کند و از برجام بیرون برود وگرنه بدانید اگر آمریکایی ها بیرون هم نمی رفتند، تاجی به سر ما نزده بودند

در قصه برجام چندین جا بحث تحریم نظامی و ممنوعیت تولید انرژی هسته ای ما بوده حتی تا پنجاه سال، صد سال آینده. خوب حالا او رفت بیرون و پایه های برجام متزلزل شد. عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد، ولی می خواهم این را برایتان بگویم: باز هم می گویم بلاتشبیه، ولی تاریخ با یک شمایل دیگری تکرار می شود.

تحمیل کردن حکمیت به حضرت

در قصه حکمیت، اصل حکمیت را امیرالمومنین قبول نداشتند، برای همین هم اصرار داشتند جنگ ادامه پیدا کند، برای همین اصرار مالک اشتر را به اینها منتقل کرد. اجازه داد مالک اشتر بین لشکریانش سخنرانی کند و بگوید شما نجنگید؛ شما بیست هزار نفر که نمی خواهید با قرآن بجنگید، آن هم با ظاهر قرآن، آن هم قرآن سر نیزه عمروعاص، شما نجنگید. بگذارید منِ مالک و یارانم بجنگیم، در کمتر از نصف روز سفره معاویه را جمع می کنیم، ولی این نفهم ها گفتند: نه، جنگ باید تمام شود. ما با قرآن نمی جنگیم. شما را هم که می خواهید بجنگید، کافر می دانیم و در نتیجه ما با شما می جنگیم.

ببینید در جبهه خودی اگر این جنگ داخلی اتفاق می افتاد چه فاجعه ای پیش می آمد. اینها بعد از اینکه هنوز دو حَکم رای خودشان را نداده اند و مقدمات قصه خوارج دارد بسته می شود، به امیرالمومنین می گویند بیا اقرار کن بین مردم که من کافر شدم و توبه کردم و قبل از اعلام نظر دو حکم، برویم جنگ با معاویه را شروع کنیم، یعنی چند تا (به قول ما) حکم زور می خواهند دوباره به امیرالمومنین تحمیل کنند.

آیا بعد از ایمانم شهادت به کفر بدهم؟!

حضرت فرمودند: أَبَعْدَ إِیمَانِی بِاللهِ: آیا بعد از ایمانم به خدا

وَجِهَادِی مَعَ رَسُولِ اللهِ: بعد از جهادم با رسول الله که زیر پرچم رسول الله جهاد کردم

أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِی بِالْکُفْرِ: شهادت بدهم بر نفس خودم که من کافر شدم؟!

لَقَدْ (ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدینَ): اگر من این کار را بکنم (شهادت به کفر خودم بدهم) گمراه شده ام و از هدایت یافته گان نیستم، هدایت خودم را ابطال کرده ام.

فَأُوبُوا شَرَّ مَآب: (حضرت نفرین می کنند)، بازگردید به بدعاقبتی! عاقبت تان خراب باد که چه چیزهایی که به من می خواهید تحمیل کنید!

از راهی که آمده اید بازگردید

وَارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الاْعْقَابِ: از همان راهی که آمده اید برگردید. یعنی شما لایق ایمان نیستید. لایق دین نیستید. شما کافر بودید، در راه ایمان چند قدمی آمدید. منافق بدتر از کافر است. منافق ضربه اش خیلی سنگین است. اینها مسلمان نما هستند حضرت می گویند از همان راهی که آمده اید، برگردید یعنی کافر بشوید، برای ما بهتر از این است که مسلمان بمانید. از اینجا متوجه می شویم که یک عده مسلمان نما داریم. اینها ضربه و ضررشان بیشتر از کافرین است. کافر خطش روشن است و هیچ وقت با ما هم ساز نیست، اما فرد به ظاهر مسلمان چه بسا در نماز جماعت شرکت می کند، در همراهی با مسلمانان، به ظاهر حضور دارد، اما زهر خودش را هم می پاشد، منافق این گونه است. این ضربه ای که منافق می زند خیلی سهمگین و خطرناک است.

مگر ما همه جا باید اظهار موضع بکنیم؟!

الان در قضیه جنگ روسیه با اوکراین، اصلاح طلب ها آمدند به میدان که چرا جمهوری اسلامی تجاوز روسیه به اوکراین را محکوم نمی کند؟ اگر آمریکا یک جایی را زده بود، ایران محکومش می کرد، اما به خاطر خوشامدن روسیه ایران دارد ملاحظه می کند و روسیه را محکوم نمی کند. اینها در شبکه های مجازی و خبری دارد پمپاژ و سم پاشی می کنند.

روسیه و اکراین اولا هر دو کافرند. ما با مظلوم کشی موافق نیستیم، ولی دولت اوکراینی که این همه مظلوم کشی در یمن را محکوم نکرده، با اسراییل رابطه داشته، حزب الله لبنان را به عنوان گروه تروریستی شناسایی و تحریم کرده و بر ضد فلسطینی ها هست؛ این دولت خبیثه اوکراین را ما ازش دفاع کنیم برای این که دولت روسیه می خواهد مثلا دولت اوکراین را ساقط کند؟! اللّهم اشغَل الظَالِمینَ بِالظَالِمین. مگر ما همه جا باید اظهار موضع بکنیم؟!  

از آن گذشته دولت روسیه چند سال است به اوکراین می گوید پای ناتو را در مرزهای من باز نکن. تقریبا یک سوم کلاهک های هسته ای شوروی سابق در مملکت اوکراین است. این جزء شوروی سابق بود. وقتی مستقل شد و بعد اینها آمریکایی شدند یعنی آمریکا توانست نفوذ بکند و دولت این کشور آمریکایی شد، آمریکا آمد تمام کلاهک های اوکراین را تحویل گرفت و گفت اگر جنگ شد ما حمایتت می کنیم. این کشور را از نظر نظامی چه بسا خلع سلاحش کردند و از طرفی کمکش هم نمی کنند. می گویند ما روسیه را تحریم می کنیم. ما را هم سال ها تحریم کردند، چه غلطی توانستند بکنند؟! روسیه را هم چند سال تحریم می کنند، چه غلطی می توانند بکنند؟!

بعضی ها مرز کفر و اسلام برایشان مهم نیست

روسیه هشدار می داد تو که یک وقتی جزئی از کشور ما بودی حالا نیا پایگاه ناتو بزن در مرزهای ما، نیا سایت موشکی روی سر تمام مناطق حساس من قرار بده. رئیس جمهور نفهم اوکراین و اربابانش، آمریکایی ها و اروپایی ها مرتب شاخ در جیبش می گذاشتند. به عنوان عضو ناتو داشتند این کشور را پذیرش می کردند. حالا ما در این دعوا وارد شویم که چه؟! می خواهم بگویم بعضی ها مرز کفر و اسلام برایشان مهم نیست. یک فکرهای غلطی دارند و همه اش می خواهند به امت و امامت تحمیل بکنند. در زمان امیرالمومنین یک جور بودند، این زمان هم یک جور دیگر.

ذلتی فراگیر به خاطر کفران نعمت

أَمَا إِنَّکُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی ذُلاًّ شَامِلا وَسَیْفاً قَاطِعاً وَأَثَرَةً: هشدار! بدانید! شما بعد از من با یک ذلت شامل یعنی ذلت فراگیر مواجه می شوید. شما قدر امامت منِ امیرالمومنین را ندانستید، ضربه اش را می خورید. ذلت فراگیر، تسلط معاویه، ابن زیاد، حجاج و عبدالملک مروان بر کوفه است، یعنی یکی و دو تا نیستند. دمار از روزگار اینها در می آید؛ همین هایی که امروز دارند درباره امیرالمومنین بهانه جویی می کنند و زیر بار نمی روند.

وَسَیْفاً قَاطِعاً: و شمشیر برنده ای بالای سرتان خواهد آمد، وَأَثَرَةً: با جبر و زوری مواجه خواهید شد که ذلیل تان خواهد کرد.

نمونه ای از ذلت فراگیر

نمایندگان حجاج یوسف ثقفی رفته بودند به یک نفر در عراق گفته بودند زکات بده، او به مامور حجاج گفته بود به من زکات تعلق نمی گیرد. او را دستگیر کرده بودند، کشان کشان برده بودند پیش حجاج. وقتی ماجرا را به او گفته بودند، حجاج گفته بود تو که جرات داری به مامور من بگویی زکات به من تعلق نگرفته، یعنی دل داری. من می خواهم دل تو را ببینم. زنده زنده سینه او را با خنجر دریده بود و قلب او را در آورده و در دستش گرفته بود. این فرد هنوز نمرده بود به او گفته بود می خواهم دلت را ببینم. ببینید چه جنایتکارانی بر اینها مسلط شدند.

حضرت می فرمایند یک استبدادی، یک ظلمی بر شما مسلط خواهد شد. یک شمشیر برنده ای بر شما مسلط خواهد شد که دمار از روزگارتان درمی آورد که امروز با من این چنین می کنید. خوارج امت کوفه بودند. امت کوفه چند دسته بودند؛ یک عده شان پای ماندند؛ یک عده شان بی تفاوت ها بودند، یک عده شان هم، سوخته ها و باخته ها بودند. سوخته ها و باخته ها خون به دل امیرالمومنین می کردند، بی تفاوت ها یاری نمی کردند و اینهایی هم که در راه امیرالمومنین بودند، یکی پس از دیگری شهید شدند و به هرحال در اقلیت قرار گرفتند.

دشمن همه را به یک چشم می بیند

یَتَّخِذُهَا الظَّالِمونَ فِیکُمْ سُنَّةً: می فرمایند ظالمین درباره شما یک راه و روش پیش می گیرند، یعنی نمی گویند فلانی چه مقدار با علی بوده، چه مقدار نبوده. همه را از دم می کشند. الان در جامعه روحانیت بعضی ها ژست روحانی غیر انقلابی یا ضد انقلابی می گیرند. کلیپ های بعضی هایشان پخش می شود. این بنده خدا نمی داند که اگر آمریکایی ها مسلط شدند بر این کشور، به او نمی گویند آقای فلانی وقتی که انقلاب بود، موافق انقلاب نبودی، پس حالا بیا به تو تاج و تخت بدهیم یا حداقل از قتل معافت می کنیم. آن روزی که دشمن مسلط بشود، نه تنها روحانیت، هر کس را ببینند و بتوانند بزند، می زند، برای اینکه دیگر ملت ایران و تفکر شیعه و مکتب اهل بیت فکر حکومت و احیا و پیشرفت نداشته باشند.

یک چنین مرامی اینها خواهند داشت، لذا عزیزان ما باید حواسمان را جمع کنیم، دشمن گاهی ژستش، ژست استدلالی است، اما باطنش باطن خراب و منافقانه است.

مرور بحث امشب

حضرت فرمودند من اقرار به کفر نمی کنم، بعد از ایمانم. حضرت قبلا استدلال ها را با اینها چیده اند. شاید با زبان نفرین بیدار بشوند. در مراتب نهی از منکر گاهی آدم باید با لحن لین و نرم نهی از منکر کند، گاهی باید چهره در هم بکشد، گاهی باید زبانش تند و تیزتر بشود و گاهی باید نفرین کند. این نهی از منکر است که حضرت دارند نفرین شان می کنند. چند جای این خطبه نفرین شان کرد. می فرمایند به کفرتان برگردید، نابود شوید، طوفان سنگ بر شما بریزد، اقتصادتان نابود شود. وقتی می فرمایند: وَلاَ بَقِیَ مِنْکُمْ آبِر: کسی تلقیح کننده نخل بین شما نماند، یعنی اقتصادتان از بین برود، شما لایق زندگی نیستید. حضرت دارند اینها را در این نفرین ها اخطار می دهند، حالا ممکن است بعضی از اینها در اثر این نفرین ها بیدار بشوند و بعضی ها نه.

در قصه خوارج دوازده هزار نفر شمشیر می کشند. با صحبت های حضرت هشت هزار نفر اینها از سهمیه خوارج جدا می شوند، می مانند چهار هزار نفر، یعنی حضرت با همین حرف ها و استدلال ها و نفرین ها بالاخره کاری می کنند که هشت هزار نفر از این صحنه جدا بشوند.

در مورد ابوطالب علیه السلام

ابوطالب خیلی خدمت کرده به اسلام. امام جواد علیه السلام می فرمایند نه دهم دین در تقیه است. به نظر بنده حقیر ابوطالب رسما اظهار اسلام نکرده، ولی اشعاری درباره پیغمبر سروده که همه اینها حاکی از اسلامش است. محاصره شعب ابی طالب هنوز تمام نشده ابوطالب از دنیا رفت، ولی مثلا دو سال این تنگنا و محاصره اقتصادی و سختی ها را تحمل کرد.

ایشان در شعب ابی طالب بوده؛ در صحنه های قبلش بوده؛ تمام تلاشش را برای حفظ جان رسول الله کرد؛ خوب چطور می شود مسلمان نباشد؟! و متاسفانه وهابی ها که تقیه را قبول ندارند، ابوطالب را مومن نمی دانند. ما به ابوطالب درود می فرستیم.

در مورد امام موسی بن جعفر علیه السلام

و اما در مورد موسی بن جعفر علیه السلام یکی دو سه جمله می گویم. امام کاظم را سِندی بن شاهک ملعون یهودی زندانبان از ته زندان درآورد. برد خانه مجللی و رختخواب انداخت، امام را خواباند و غل و زنجیر را باز کرد و فرستاد بزرگان شیعه بیایند. بزرگان شیعه آمدند و دور اتاق نشستند. امام آنقدر ضعف داشتند که باید گفت مثل بی هوش ها افتاده بودند. به شیعه ها گفت این امام تان مریض است. پشت سر ما تهمت می زنند که ایشان در اذیت و آزاراند. ببینید جایش کجاست و شهادت بدهید اگر فردا چیزی شد بدانید زندانش یک خانه است. خودش چه بسا به مرگ طبیعی از دنیا برود. وقتی اینها را گفت شهادت نامه را آورد 

شیعه ها متقاعد شدند بنویسند ما رفتیم امام را دیدیم و امام سالم بود و از طرف زندان بان و خلیفه مورد آزار و اذیت نبود. همین که کاغذ را داد دست اینها بنویسند، موسی بن جعفرچشم شان را باز کردند. فرمودند دوستان من ننویسید. من را زهر دادند، شکنجه دادند، من را آزار دادند. بزرگان شیعه شروع کردند گریه کردن و به همدیگر نگاه می کردند. عجب! زندانبان حقه باز ما را اینجا آورده از ما شهادت بگیرد که بعد برای خودش آبرو درست کند. اینها با گریه و ناراحتی بلند شدند از آن خانه ای که سندی بن شاهک اینها را در آن جمع کرده بود، بیرون رفتند. سندی بن شاهک اینها را بدرقه کرد و در را بست، ولی وقتی برگشت با تازیانه آمد….

سلام ما بر آن امامی که در قعر زندان بود.

سلام ما بر آن امامی که تا آخر عمر حلقه های زنجیر رفیق و یارش بود.

سلام ما بر آن امامی که او را صبح و شام شکنجه می کردند.

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۱ اسفند۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۶ خرداد ۱۴۰۱
3496
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۳ خرداد ۱۴۰۱
3585
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۵ اسفند ۱۴۰۰ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم […]

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
5372
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 5 =