پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه-خطبه ۴۰

0
(0)
۱۲ بهمن ۱۴۰۰
1574

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۵ دی ۱۴۰۰ شمسی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ مُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ.

متن خطبه ۴۰

قال (علیه السلام): کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ! نَعَمْ إِنَّهُ لاحُکْمَ إِلاَّ للهِ ولکِنَّ هؤُلاءِ یَقُولُونَ: لاَ إِمْرَةَ إِلاَّ للهِ، وَإِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیر بَرٍّ أَوْ فَاجِر یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَیَسْتَمْتِعُ فِیَها الْکَافِرُ، وَیُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الاَجَلَ، وَیُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ، وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَیُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ; حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَیُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر.
وَفى رِوایَةٍ اُخرى أنه (علیه السلام) لمّا سمع تحکیمهم قال: حُکْمَ اللهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ.
وَقالَ: أَمَّا الاْمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیَعْمَلُ فیها التَّقِیُّ، وَأَمَّا الاْمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ، إلى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُةُ وَتُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ.

اشاره ای به جلسات گذشته

بحث امشب ما خطبه چهلم نهج البلاغه است. مقدمه خطبه این است: «ومِن کَلامٍ لَه عَلَيهِ السَّلام فِی الخَوارِج لمّا سَمِعَ قَولَهُم لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ»!

قبلا گفتیم که قصه حکمیت در جنگ صفین پیش آمد و در جنگ صفین یک عده شمشیر کشیدند که ما با قرآن نمی جنگیم. امیرالمومنین پذیرفتند که با قرآن های ظاهری اینها جنگیده نشود. یک حَکم امیرالمومنین انتخاب کنند، یک حکم معاویه انتخاب کند و این دو حکم بگویند حق با کیست و باطل کیست؟ به دنبال این قصه، عمروعاص از طرف  معاویه حکم شد و ابوموسی اشعری بر امیرالمومنین تحمیل شد.

بعد از مذاکراتی در دومة الجندل جمع شدند و بالاخره با کسانی که حضور داشتند، ابوموسی اشعری فریب معاویه را خورد و رفت بالای منبر و گفت  من در این جنگ اندیشیدم، با این جنگ از اول مخالف بودم و در این جنگ فکر کردم تعداد زیادی از مسلمانان را به کشتن داده و قرار ما با عمرو عاص این شده که ما دو حکم، علی و معاویه را از خلافت خلع و عزل کنیم.

اصلا اینها وظیفه شان خلع و عزل نبود؛ وظیفه شان تشخیص حق و باطل بود و بعد مردم خودشان خلیفه ای را انتخاب کنند. بعد هم با درآوردن انگشترش اعلام کرد: همین طور که این انگشتر را از دست بیرون آوردم، علی را از خلافت عزل کردم.

شعار خوارج

این اتفاق افتاد و امیرالمومنین علی علیه السلام، خبردار شدند که ابوموسی یک چنین حماقتی به خرج داده. عمروعاص هم رفت بالای منبر و گفت همان طور که علی را حَکم او از خلافت خلع کرد، من هم این انگشتر خلافت را به دست می کنم و معاویه را به خلافت نصب می کنم و اینجا دو طرف به هم پرخاش کردند، توهین هایی کردند و حکمیت به نتیجه مطلوبی نرسید. وقتی حکمیت نتیجه نداد ماجرا از این قرار شد که دو طرف دوباره در صفین جمع شوند و با یکدیگر بجنگند.

حالا قبل از جنگ صفینِ دوباره، اینجا خوارج پیدا شدند. خوارج چه جوری پیدا شدند؟ همین هایی که دیروز آمدند به امیرالمومنین گفتند ما با قرآن نمی جنگیم و در مقابل امیرالمومنین شمشیر کشیدند، همین ها آمدند گفتند که ما اشتباه کردیم که جنگ را ترک کردیم. اصلا تعیین حکم کار خلافی بوده و یک جمله ای در قرآن هست، «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه» یعنی حکم و حکمران نیست کسی، الا الله. اینها آمدند از این جمله سوء استفاده کردند. استفاده و برداشت غلط کردند و گفتند که حکمرانی نه از علی بوده نه از معاویه و از اینجا تازه یک فتنه های جدیدی راه انداختند.

در مقابل شعار خوارج که «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه» بود، ببینید چه اتفاقاتی افتاد؛ «ومِن کَلامٍ لَه عَلَيهِ السَّلام قال عَلَيهِ السَّلام فِی الخَوارِج لمّا سَمِعَ قَولَهُم لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه»: از کلمات امیرالمومنین علیه السلام درباره خوارج این است: وقتی حضرت شنیدند که اینها می گویند: نسیت حکمی الا برای الله، فرمودند: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ»: این شعار «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه» یک جمله حقی است، اما اراده و قصد باطل از آن شده. یعنی چه؟ یعنی هم تراز الله هیچ کس نمی تواند حکم کند.

جامعه رئیس می خواهد

اَمارت یعنی امیر شدن، به معنای مطلق، مال خداست. اما آیا اینکه خدا امیر و فرمانروای مطلق است، حاکم مطلق است، معنی اش این است که دیگر هیچ کس نمی تواند استاندار بشود؟ سلطان و پادشاه بشود؟ اگر اینطور باشد که اصلا سنگی روی سنگ بند نمی شود.

جامعه امیر و سلطان می خواهد، رئیس می خواهد. حالا شما می خواهی اسمش را امام یا شاه بگذار. جامعه یک آقا بالا سری می خواهد که قوانین را اجرا کند. جامعه یک کسی را می خواهد که مردم را به یک جهتی ببرد.

لذا امیرالمومنین می فرمایند: «نَعَمْ إِنَّهُ لاحُکْمَ إِلاَّ للهِ»: بلی امیر بودن، نیست حکمی و امارتی الّا برای الله، یعنی مافوق همه حکم ها و دستورها حکم خداست.

حضرت می فرمایند: «ولکِنَّ هؤُلاءِ یَقُولُونَ: لاَ إِمْرَةَ إِلاَّ للهِ»: اینها (خوارج) می گویند: امارتی، امیر شدنی، ریاستی و مدیریتی نیست الّا برای الله. می دانید یعنی چه؟!

الان در همین اصفهان، شهردار یک جور امیر برای شهر است، استاندار یک جور امیر برای این شهر است، فرمانده نیروی انتظامی یک نوع امیر این شهر است و برو بالا تر یا پایین تر.

در یک اداره مدیرکل کیست؟ می گویند فلانی. هرجایی یک کسی مدیر، رئیس یا امیر است. اگر جایی امیر نداشته باشد که سنگ روی سنگ بند نمی شود. در مسجد هم باید یک کسی امیر باشد، یعنی باید حرف آخر را بزند، بنابراین همه جا یک امیر یا یک فرمانروا در حیطه خودش نیاز دارد.

مردم باید امیر داشته باشند، حتی اگر فاجر باشد

حضرت می گویند: «وَإِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیر بَرٍّ أَوْ فَاجِر»: مردم ناچارند که برای هر کاری یک امیری داشته باشند، یا این امیر نیکوکار باشد یا فاجر و خلاف کار، یعنی حتی خلاف کار هم که باشد، باید یک امیری باشد، وگرنه قانون جنگل می شود، کشمکش می شود. هیچ کس نمی تواند بگوید بالای چشمت ابروست.

بعد حضرت می فرمایند: «یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَیَسْتَمْتِعُ فِیَها الْکَافِرُ»: مومن در دوران امیری اش به وظایف شرعی خودش عمل می کند. اما یک کسی امیر کافری است، مردم در اینکه یک قانونی هست به آن قانون عمل می کنند. الان در آمریکا امیر کافر ندارند؟! در انگلیس امیر کافر ندارند؟! نمی شود قانون نباشد. نمی توانند یک ساعت بدون قانون و مقررات و بدون امیر زندگی کنند. حالا در دورانی که امیر کافر هست، همان مردم آمریکا دارند از قانون کشورشان بهره می برند.

یک وقتی مقام معظم رهبری یک حرفی زدند، گفتند که قانون باید قانون خوب باشد، اما بعضی وقت ها قانون خوب نیست، قانونِ بد است. بعد ایشان گفتند قانون بد بهتر از بی قانونی است. یعنی اگر بنا بشود هر کس بگوید این قانون بد است و من قبولش ندارم و به قانون عمل نکند، هرج و مرج به وجود می آید.

حالا آقایون خوارج می گفتند که «لاحُکْمَ إِلاَّ للهِ» یعنی هیچ کس امیر نیست، فقط خدا امیر است. مگر خدا می آید العیاذ بالله بین ماها بنشیند و حکمرانی ظاهری و صوری بکند. یک نفر باید امیر باشد. اینها می خواستند اینجوری جامعه را به هرج و مرج بکشند. بگویند ما دستورات خدا را خودمان بلدیم، عمل می کنیم و امیر هم نه ما هستیم نه شما.

وظایف امیر

گرفتن فیء

حضرت می فرمایند: «وَیُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الاَجَلَ» یعنی خدا در امارت این آدم هر کاری را به نتیجه تقدیر شده خود می رساند. حالا یا تقدیر بد است یا تقدیر خوب است. بالاخره زیر چتر قانون یک کاری انجام می شود، اما نمی شود قانون نباشد. حالا ممکن است قانون بد باشد، که باید قیام کرد و قانون گذار بد را عوض کرد.

«وَیُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الاَجَلَ وَیُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ، وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ». فَیْء یعنی بیت المال، خمس، زکات، مالیات. چه کسی می خواهد مالیات را بگیرد؟ چه کسی می خواهد زکات مردم را بگیرد؟ چه کسی می خواهد بعد اینها را تقسیم کند؟ کسی که این کار را می کند، امیر است.

فَیْءُ یعنی اموالی که حکومت از مردم جمع می کند و کشور را با آن اداره می کند.

حضرت می فرمایند: این مالیات ها، این زکات ها و امثال اینها به همت امیر جمع می شود.

مقابله با دشمن

«وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ»، دشمن حمله کرده، چه کسی می خواهد مردم را بسیج کند بروند جنگ؟ چه کسی می خواهد خرج جنگ را تامین کند؟ چه کسی می خواهد رهبریِ جنگ را انجام بدهد؟ امیر.

امیر کسی است که نبض حکومت جامعه دستش است. حالا یا امیر بِرّ و نیکوکار است یا امیر فاسق و فاجر، اما نمی شود که امیر نباشد، والا دشمن می ریزد در خانه تک تک ما، هر کسی را یک جوری نفله و ناقص می کند. مگر می شود امیر نباشد؟ فلسفه وجودی امیر این است که ارتش درست می کند، مردم را در مقابل دشمنان صف بندی می کند.

امنیت بخشیدن به راه ها

بعد حضرت می فرمایند: «وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ»، سبل جمع سبیل یعنی راه. راه ها به وسیله امیر امن می شود. به حرکت امیر، به اقتدار امیر، راه ها امن می شود.

گرفتن حق افراد ضعیف

«وَیُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ»: با حکومت امیر، حق ضعیف از قوی گرفته می شود، یعنی حق ضعیف را زنده می کند. کار امیر اینهاست، حالا اگر امیر این کارها را نمی کند، امیر فاسق و فاجری است، امیر بی عرضه ای است. اگر امیر، امیر باشد، باید بتواند حق ضعیف را زنده کند.

مالیات را از پولدارها می گیرند، اما خرج همه می کنند. نفعش به فقرا و ضعفا هم می رسد.

«حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَیُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر»، (بَرّ درست است، بِرّ هم درست است). می فرمایند امیر طوری باید حق را از قوی برای ضعیف بگیرد تا نیکان در راحتی به سر ببرند؛ تا آدم های خوب دغدغه نداشته باشند؛ هم زندگی راحتی داشته باشند هم از شر بدان در امان باشند. از آدم فاسق، فاجر و منافق راحت باشند. اینها کار امیر است. هر امیری که این کارها را نکند، امیر فاجری است، اما باز هم نمی شود نباشد.

می شود رئیس جمهور نداشته باشیم؟

الان می شود کشور ما رئیس جمهور نداشته باشد با این قانونی که چیدمان کرده اند؟ خیر.

اما این رئیس جمهور یک رئیس جمهور مومن و متدین و انقلابی است و واقعا می خواهد کار بکند. یک رئیس جمهوری هم هست که باید گفت اصلا رئیس جمهور منافقی است، ولی نمی شود رئیس جمهور نداشته باشیم. حالا فرض کنید ما تجربه بدی گذارنده ایم از اینکه یک رئیس جمهور بدی داشته ایم، حالا می شود رئیس جمهور نداشته باشیم؟ خیر.

قوه مجریه و اجرای کشور را به دست که باید داد؟ یک کسی باید اداره کند. می شود ماشین راننده نداشته باشد؟ وگرنه این ماشین حرکت نمی کند.

تاثیر روحیات حاکم بر زیردستانش

بعد حضرت می فرمایند: «وَفى رِوایَةٍ ُاُخرى أنه (علیه السلام) لمّا سمع تحکیمهم قال: حُکْمَ اللهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ»، اینها آمدند گفتند: «لاحُکْمَ إِلاَّ للهِ» یعنی ما هیچ حکمی نمی خواهیم. علی هم -العیاذ بالله- کافر شده که حکمیت را پذیرفته، اشتباه کرده و کافر هم شده. خوارج این را گفتند.

حضرت در جواب اینها فرمودند: «حُکْمَ اللهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ»: در انتظار حکم خدا هستم، درباره شما تا خدا چه فرمان دهد. «وَقالَ: أَمَّا الامْرَةُ الْبَرَّةُ، فَیَعْمَلُ فیها التَّقِیُّ وَأَمَّا الامْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ»، حضرت فرمودند اما شما که می گویید امارت و حاکمیت نمی خواهیم، زیر چتر امارت یک آدم بَرّ و نیک، کار خوب انجام می گیرد، اما زیر چتر یک استاندار یا رئیس جمهور فاجر، آدم های دزد بهره مند می شوند.

در دولت گذشته چقدر آدم ها غارتگر شدند؟ آن هم در دستگاه دولتی! آن هم از نزدیکان دولت! چرا؟ چون امیرشان امیر فاسق و فاجری بود. امیر که فاسق و فاجر شد، هرچه آدم دزد و شقی است، بال و پر می گیرند، بهره می برند، پرواز می کنند. دلار ۴۲۰۰ تومان گرفته اند، نه یکی و دو تا، بلکه میلیون میلیون و میلیارد، میلیارد. بعد به نور چشمی هایشان نگفتند که شما در قبال این، فلان جنس و کالای اساسی مردم را کجا وارد کردید؟ چرا وارد نکردید؟ چرا وارد کردید دوباره فروختید؟ حالا دارد صحنه ها لو می رود. هیچ چیز هم بهشان نگفتند.

«إلى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُةُ وَتُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ»: فرمودند تا زمانی که این امیر عمرش به پایان برسد و مرگ او را دریابد، یعنی وقتی مرگِ امارتش رسید و برکنار شد تا آن وقت شیطنت و شقاوت خودش را انجام می دهد.

اشاره ای به بحث امشب

خطبه چهلم تمام شد. اصل بحث این بود که اینها (خوارج نهروان) که القا می کنند، حکمرانی نیست الّا برای خداوند، یعنی انسان ها نمی توانند حکمرانی بکنند، حضرت با این شعار مقابله فکری کرد و فرمود هیچ جامعه ای بدون امیر نمی تواند باشد. هر جامعه ای باید پادشاهی، استانداری، رئیس جمهوری، رهبری یا فرمانروایی داشته باشد، اما این فرمانروا یا فاسق و فاجر است یا برّ و نیکوکاراست. اگر برّ و نیکوکار بود، آدم متقی به اعمال صالح می پردازد. اگر آدم فاجری بود، آدم جنایتکار و شقی بال و پر می گیرد. چاقوکش ها و دزدها خوشحال می شوند. پس معلوم می شود امیر خط و نشان کشنده مثبت یا منفی است برای مردم.

یک وقتی آقای روحانی برگشت گفت ما وظیفه نداریم مردم را به زور به بهشت ببریم. حضرت آقا هم در جوابش فرمودند که بنا نیست ما کسی را به زور به بهشت ببریم، اما وظیفه نداریم درهای جهنم را به روی مردم باز کنیم.

می گویند کنسرت موسیقی و بزن و برقص راه می افتد، خوب هر کس نمی خواهد نیاید. فردا هم می گویند این مشروب خانه مشروبش را می فروشد، هر کسی نمی خواهد نیاید. پس فردا می گویند این فاحشه خانه کار خودش را می کند، هر کس نمی خواهد نیاید.

امیر برّ و فاجر متفاوت است. امیر فاجر اسباب فساد فراهم می کند و آدم های فاسد مشتاق می شوند که زیر چتر او بال و پر بزنند. اما امیر برّ کاری می کند که آدم های مومن و متدین جذب شوند و به عمل صالح بپردازند و جلوی فاجرها و فاسق ها را بگیرند، حالا در حدی که بتوانند.

مبارزه حضرت با تفکر خوارج

اینها مقدمه ایست برای جنگ با خوارج. یعنی خوارج هسته شان دارد با شعار «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه» شکل می گیرد. حضرت می خواهند در مرحله فکر با اینها مبارزه کنند، اگر بتوانند اینها را مهار کنند، کار خوبی است و هدایت شده اند. اگر نتوانند، کار به جنگ می کشد. یک عده شان تا میدان جنگ آمدند و بعد هدایت شدند و در این حد که دست از جنگ با امیرالمومنین کشیدند. بعضی هایشان هم پا ایستادند و با امیرالمومنین جنگیدند.

دنباله اینها در نهج البلاغه قطعه قطعه در خطبه ها آمده و ما ان شاء الله خواهیم گفت.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا عَلی بنَ ابیطَالب یا امیرالمؤمِنین ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸

  سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۸ اسفند ۱۴۰۰شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۹ خرداد ۱۴۰۱
3121
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۱ اسفند۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۶ خرداد ۱۴۰۱
3845
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۳ خرداد ۱۴۰۱
3916
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده − دوازده =