پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۳۵

0
(0)
۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
3382

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۲۶ دی۱۴۰۰ شمسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ.

اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.

یادآوری جلسات گذشته

در بحث نهج البلاغه صحبت مان به اینجا رسید که امیرالمومنین ماجرای حکمیت را پشت سر گذاشتند، یارانی که خودشان حکمیت را بر حضرت تحمیل کردند، حالا اصرار دارند که آقا حکمیت را بشکنند و وارد جنگ با معاویه شوند. حضرت می فرمایند صبر کنید تا نتیجه حکمیت معلوم شود. اینها اصرار به جنگ دارند. نهایتا اینها می آیند به حضرت اتهام می زنند که شما کافر شدید با قبول حکمیت و با این عنوان می آیند وارد جنگ می شوند و جنگ با خوارج اتفاق می افتد و ما در این میدان داریم از نهج البلاغه این موضوع را واکاوی می کنیم. برای این مطلب، بحث دو هفته قبل ما (هفته گذشته روضه بود) نامه ۷۸ نهج البلاغه به ابوموسی اشعری بود که حضرت خیانت های ابوموسی اشعری را به او تذکر دادند.

این خطبه که الان می خواهم برای تان بگویم خطبه ۳۵ نهح البلاغه است. در خطبه ۳۵ نهج البلاغه، حضرت امیر علیه السلام می خواهند یک درد دلی از ماجرای حکمیت برای مردم داشته باشند که در تاریخ بماند.

خطبه ۳۵ نهج البلاغه

ومِن خُطبَةٍ لَه عَلَيهِ السَّلام بعد التحکیم: اَلْحَمْدُللهِ وَإنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَالْحَدَثِ الْجَلِیلِ. وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاّ اللهُ لا شَریکَ لَهُ، لَیْسَ مَعَهُ إِلهٌ غَیْرُهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ (صلى الله علیه وآله وسلم).
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَعْصِیَةَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ، وَتُعْقِبُ النَّدَامَةَ.
وَقَدْ کُنْتُ أمَرْتُکُمْ فی هذِهِ الْحُکُومَةِ أَمْرِی، وَنَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی، لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیر أَمْرٌ! فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الْمُخالِفِینَ الْجُفَاةِ، وَالْمُنَابِذِینَ الْعُصَاةِ، حَتَّى اَرْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ، وَضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ، فَکُنْتُ أَنَا وَإِیَّاکُمْ کَمَا قَالَ أَخُو هَوَازِنَ:
أَمَرْتُکُمْ أَمْرِی بِمُنْعَرَجِ اللِّوَى فَلَمْ تَسْتَبِینُوا النُّصْحَ إِلاَّ ضُحَى الْغَدِ.

در همه حال حمد نثار او باد

آقای سید رضی اعلی الله مقامه می فرماید: از خطبه های امام علیه السلام بعد از ماجرای حکمیت این بوده:

اَلْحَمْدُللهِ وَإنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَالْحَدَثِ الْجَلِیلِ

اَلْحَمْدُللهِ: یعنی حمد مخصوص خداست.

وَإنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ: یعنی اگر روزگار مشکلی را پیش آورد، منِ امیرالمومنین باز هم می گویم الحمدلله. هیچ وقت در قبال مشکل من نمی آیم دست از خدا بکشم و بگویم خدا با من این کار را کرد.

وَالْحَدَثِ الْجَلِیلِ: یعنی حادثه بزرگی پیش آمد. روز جنگ صفین یعنی روز آخر، مالک اشتر گفت یک ساعت به من فرصت بدهید من سفره معاویه را جمع کنم. امیرالمومنین به یاران اصرار کردند یک ساعت نه با ما بجنگید و نه با معاویه، بی طرف کنار بایستید، فقط مهلت بدهید، قبول نکردند.

با اینکه خداوند مشکل سنگین (الْخَطْبِ الْفَادِحِ) و حادثه بزرگی (الْحَدَثِ الْجَلِیلِ) را پیش آورد، باز هم الحمدلله (حمد مخصوص خداست و حمد نثار او باد).

خدایی جز او نیست

وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاّ اللهُ: و شهادت می دهم که هیچ الهی، جز الله نیست.

وَحدَه لا شَریکَ لَهُ: تنهاست، یکتاست. در خلقت، همه چیز از اوست. همه به او بر می گردد. شریکی ندارد.

لَیْسَ مَعَهُ إِلهٌ غَیْرُهُ: هیچ الهی با او نیست. هیچ تصمیم گیرنده ای غیر او وجود ندارد.

دو راهی های زندگی، سر خلقت است.

اینجا بد نیست این بحث را پیش بیاورم که شاید بعضی بگویند شر معاویه را خدا خواست یا نخواست. این مورد را مثال می زنم، وگرنه در زندگی همه مان یک شرور و فتنه هایی پیش می آید که انسان می گوید خدا خواست یا نه؟ می گوییم رمز و سر خلقت این است که خداوند با اینکه نبض عالم دستش است، ولی آمده یک اسبابی را در عالم موثر قرار داده، خودش اختیار داده، میدان داده. هم به هدایت ما میدان داده، هم به نفس ما. هدایت ما می خواهد ما را اصحاب الیمین کند، هدایت الهی، فطرت الهی. نفس ما می خواهد ما را اصحاب الشمال کند، جهنمی کند. انبیا آمدند ما را به سمت الله هدایت کنند ، ابلیس و یارانش هم آمدند ما را به سمت عذاب و گمراهی و ضلالت بکشند.

سر خلقت این است که ما سر دو راهی هستیم. حالا در این دو راهی ها خدا شیطان را خلق کرده؟ بله خلق کرده.

وقتی من گمراهی را انتخاب می کنم، خدا مقدر می کند؟ بله خدا مقدر می کند، اما این زیر سر من است، زیر سر خدا نیست. خلقت خدا تقدیر آن چیزی است که بشر در یک اموری اسباب چینی می کند، البته یک تقدیراتی مطلقا دست خودش است. امیرالمومنین دارند می گویند که با همه فجایع پیش آمده، الحمدلله. (در همه حال خدا را سپاس می گویند).

گمراهی مردم جلوی هدایت شان را گرفت

فردا روزی کسی نگوید معاویه به خدا تنه زد. در واقع گمراهی مردم جلوی هدایت شان را گرفت. متاسفانه در این فجایع اخیری که مثلا هشت سال گذشته فلان دولت سر کار می آید، بعضی ها می خواهند تقصیر را بیندازند گردن شورای نگهبان و … در حالی که اکثریت رای داده اند.

حالا آن لحظه ای که شورای نگهبان تایید کرده، به نظرش آمده که ایشان می تواند یک رئیس جمهور سالمی باشد و تایید کرده، اما بعد از تایید، مردم می توانستند موازنه ببندند بین حداقل خوب و خوب تر، ولی موازنه را درست رای ندادند. هشت سال کشور افتاد دست یک کسی که مرتب واپس گرایی و عقب گرد داشت.

تقصیر خودمان را گردن خدا نیاندازیم

دیشب آقای مسوول بودجه کشور (در دولت جدید) می گوید صادرات نفت چند برابر شده. تمرکز کردند روی ارتباط با همسایگان و ارتباط با کشورهایی که حاضرند منهای آمریکا و منهای اروپا با ما ارتباط داشته باشند. اینها رابطه را برقرار کردند و دارند صادرات و واردات می کنند، میزان ارز کشور بالا آمد. این کارها را (دولت قبلی) نمی توانستند بکنند؟! تمام دل بستگی شان به شیاطین آمریکایی و اروپایی بود و هشت سال کشور را به اسم برجام معطل نگه داشتند.

حالا اینها بماند، می خواهم بگویم بعضی ها تقصیرات خود یا مردم را گردن خدا می اندازند. مردم بد عمل کردند که حکمیت را بر امیرالمومنین تحمیل کردند، نه اینکه خدا العیاذ بالله بد عمل کرد. خدا مردم را تا یک قدمی پیروزی آورد با سربازان و مردان با خدایی چون مالک اشتر، ولی دم کار پا پس کشیدند. بیست هزار نفر شمشیر کشیدند، گفتند دست از جنگ بکش وگرنه می کشیمت. به امیرالمومنین گفتند اگر مالک برنگردد و دست از جنگ نکشد ما تو را می کشیم که آنجا کشتن امیرالمومنین خیلی خسارت بود. در میدان جنگ بزرگ شیعه کشته شود؟! چه فاجعه ای پیش می آمد!

نافرمانی ناصح شفیق

بعد حضرت می فرمایند: وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ (صلى الله علیه وآله وسلم) و شهادت می دهم که حضرت رسول عبد او و رسول اوست.

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَعْصِیَةَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَتُعْقِبُ النَّدَامَةَ: این جمله را زیادی گوش کنید. معصیت، اینجا یعنی نافرمانی. ناصح یعنی نصیحت کننده (خود امام در قضیه حکمیت نصیحت کننده بودند). نافرمانیِ نصیحت کننده دلسوز و خیرخواه، عالم به وضعیت زمانه و تجربه دیده، ارثی نصیب آدم می کند که آن حسرت است. دائم بزنی پشت دستت و بگویی عجب غلطی کردم. شما حکمیت را تحمیل کردید، بلافاصله یک ماه بعد می گویید ما اشتباه کردیم کافر شدیدم.

نتیجه نافرمانی از امام پشیمانی است

نامردها! آن روزی که امام، امام تان بود آنطور نافرمانی کردید و شمشیر کشیدید و گفتید می کشیمت، آن هم در میدان جنگ، حالا پشیمان هستید؟! همین پشیمانی هم معلوم نیست چه وضعی داشت. معلوم نبود در قضیه قرآن سر نیزه کردن، حیله دوم عمروعاص چه باشد برای اینها و در حیله دوم چه جوری صحنه را خالی کنند، هیچ چیزش معلوم نبود. شاید برای امام معلوم بود. ما که تاریخ می خوانیم می گوییم اینها یک دور فریب خوردند. امام شان هم همه جوره برای شان اتمام حجت کرد.

بلا تشبیه مگر مقام معظم رهبری چند بار نفرمودند یک شورایی به این برجام دقت کند، تفحص کند و بودن اینکه آنها تعهدات شان را عمل کنند شما به تعهدات تان عمل نکنید. حداقل یک قدم آنها، یک قدم ما یا یک قدم ما، یک قدم آنها. اینها آمدند آب سنگین اراک و هسته ای بعضی جاها را نابود کردند. چیزهایی را از کشور خارج کردند و دست دشمن دادند و این یعنی ما هسته ای نمی خواهیم. عمل مان را دفن می کنیم اورانیوم های غنی شده مان را تحویل می دهیم تا شما به ما مثلا آب، غذا و دارو و امکانات بدهید، تحریم ها را بردارید تا ما نفت بفروشیم، آنها هم تحریم ها را برنداشتند. خوب یک قدم شما جلو می گذاشتید یک قدم آنها.

امام می فرمایند: فَإِنَّ مَعْصِیَةَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ، وَتُعْقِبُ النَّدَامَةَ: نافرمانی آن معصیت کننده ای که دلسوزتان بود، عالم و تجربه دیده بود، صحنه های جنگ دیده بود، فتنه ها پشت سر گذاشته بود، این برای تان باعث حسرت می شود و دنبال آن پشیمانی است.

ای کاش حرف شنو بودید

وَ قَدْ کُنْتُ أمَرْتُکُمْ فی هذِهِ الْحُکُومَةِ أَمْرِی: من رای و دستور خودم را درباره این حکمیت به شما گفتم، شما زیر بار نرفتید. حالا می گویم الحمدلله، اما الحمدلله به این معنی نیست که بگویید علی راضی بود.

وَنَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی: خزانه رای خودم را برای شما غربال کردم، تحلیل کردم، یعنی ریز و درشت و خوب و بد این قضیه را برای شما گفتم، شما قبول نکردید.

لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیر أَمْرٌ! ای کاش این رای و پیشنهاد کوتاه اطاعت شده بود، ای کاش شما یک ذره حرف شنیده بودید. دیدید گاهی پدر می گوید ای کاش فلان روز یک خرده حرف بابا را گوش داده بودی؟ کاسبی راه انداختی هرچه گفتم این ضررها را دارد، این نفع ها را دارد، نفع و ضررش با هم نمی خواند، این ریسک را نکن، ولی شما اینکار را کردی!

می خواست ازدواج کند پدر آمده برایش تجزیه و تحلیل کرده که در این ازدواج چه به دست می آوری و چه از دست می دهی. یک پدر مهربان و عاقل و فهمیده، همه چیز را برایش گفته، ولی پسر کار خودش را کرده و حالا پشیمان شده.

حضرت می فرمایند: لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیر أَمْرٌ! ای کاش این فرمان کوتاه اطاعت شده بود. ای کاش حرف منِ پدرتان را گوش کرده بودید.

ابا کردید و سرکش شدید

بعد می فرمایند: فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الْمُخالِفِینَ الْجُفَاةِ، وَالْمُنَابِذِینَ الْعُصَاةِ: مثل آدم های مخالف جفاکار، شما ابا کردید و زیر بار نرفتید، انگار من دشمن تان شده ام. این جوری علیه من موضع گرفتید. اینها را به آن بیست هزار نفری که شمشیر کشیدند می گویند و گفتند لا حکم الا لله (البته لا حکم الا لله را در قصه خوارج گفتم)، ولی اینجا شما حکمیت را بر من تحمیل کردید و گفتید ما با قرآن نمی جنگیم. من برایتان تجزیه و تحلیل کردم، گفتم اینها حقه بازی است.

وَالْمُنَابِذِینَ الْعُصَاةِ: شما مثل پیمان شکنان سرکش شدید. این را بدانید رابطه حاکم اسلامی با مردمش باید رابطه پدر و فرزندی باشد. رابطه امام جماعت با مامومش باید رابطه پدر و فرزندی باشد. رابطه شاگرد و معلم باید رابطه پدر و فرزندی باشد یا رابطه مادر و دختری باشد. اگر شاگردان گفتند ای کاش امروز این معلم پایش بشکند و سرکلاس نیاید و با زور حضور و غیاب سر کلاس آمدند، درس هم خوب یاد نمی گیرند، اما اگر احساس کردند که این معلم دلسوزشان است، تمام حواس شان را جمع می کنند که یاد بگیرند.

علاقه میزان یادگیری را بالا می برد

الان شما اینجا نشسته اید، نه می خواهید مدرک فوق دیپلم و فوق لیسانس بگیرید، نه بحث حضور و غیاب و امتحان در کار است، ما داریم یک بحثی ارائه می کنیم، شما هم دل تان خواسته و نشسته اید.

اینکه آدم با علاقه پای یک درسی بنشیند، میزان یادگیری او را چند برابر می کند. علاقه او را به طور ویژه به فهم مطلب افزایش می دهد. بحث من این است که همین مطلب نسبت به امام مان و مقتدای خودمان است. امام ما امیرالمومنین می فرمایند شما در آنجا حالت تان نسبت به من «فَأَبَیْتُمْ» شد، ابا کردید، زیر بار نرو و لجباز شدید. دیدید بعضی وقت ها بچه ها به لجبازی کردن می افتند؟ دیگر هیچ جور زیر با حرف حق نمی روند. هرچه استدلال برایش می آوری، زیر بار نمی رود.

حضرت می فرمایند: شما مثل یک آدم مخالف جفاکار جلوی منِ امیرالمومنین جبهه گرفتید و صف کشیدید، مثل پیمان شکنان سرکش شدید.

لجبازی با که؟!

حَتَّى اَرْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ: تا جایی که منِ نصیحت کننده شک کردم که نصیحت من درست است یا نادرست؟ البته نمی خواهد بگوید که واقعا شک کردم، می خواهد بگوید اینقدر جلوی من محکم ایستادید که من برگشتم فکرم را مرور کردم. گاهی انسان ها متوجه نیستند که با چه کسی دارند لجبازی می کنند؟

گاهی این دخترها که با حجاب مشکل دارند، می نشینی با او حرف می زنی، می گوید من عقده ای شده ام. (به او می گوییم) آخر چرا؟! با که دعوا داری؟!

فرض کنید با یک پسر در مورد یک کار خلاف مثلا دخانیات حرف می زنی، می گوید من عقده ای شده ام. (به او می گوییم) با که دعوا داری؟! برای چه عقده ای شده ای؟!

آتش زن از جرقه زدن بخل ورزید

وَضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ: زمان ما فندک یا کبریت هست، آن زمان سنگ چخماق بوده، دو تا سنگ را به هم می زدند، جرقه می زد، بعد با هیزم نازک آتش روشن می کردند، بعد اینها سبب می شد که هیزم های ضخیم تر و چوب ها آتش بگیرد و روی آن مثلا غذا می پختند.

حضرت می فرمایند: آتش زن (سنگ چخماق) از جرقه زدن خودش بخل ورزید. یعنی طوری شد که منِ علی گفتم دارم برای که دل می سوزانم؟ بعضی وقت ها معلم برای دانش آموز دل می سوزاند، عرق می ریزد ، ولی می بیند او سرش نمی شود و حرف نامربوط می زند، معلم هم می گوید ولش کن، هر کاری می خواهد بکند. وقتی بیست هزار نفر جلوی امیرالمومنین شمشیر می کشند و می گویند اگر حرف ما را قبول نکنی می کشیمت، این آقا هم عقل کلِ بعد از پیغمبر اسلام است و جایگاهش را درک نمی کنند، پس امیرالمومنین می گوید رهایشان کن.

جرقه زن از جرقه زدن بخل می ورزد. اینها مَثل عربی است، نباید گفت که امیرالمومنین بخیل شدند. حضرت همه جوره اتمام حجت هایش را کرد و دید زیر بار نمی روند و بعد آنها را رها کرد.

پشیمانی دیر هنگام سودی ندارد

فَکُنْتُ أَنَا وَإِیَّاکُمْ کَمَا قَالَ أَخُو هَوَازِنَ: پس من و شما همان طوری بودیم و شدیم که آن مرد (قبیله) هوازنی این را گفت:

أَمَرْتُکُمْ أَمْرِی بِمُنْعَرَجِ اللِّوَى فَلَمْ تَسْتَبِینُوا النُّصْحَ إِلاَّ ضُحَى الْغَدِ: من نظر خودم را در منعرج اللوی (نام محلی بوده) گفتم، ولی شما حرف من را قبول نکردید مگر روز بعد. یک کسی در قبیله هوازن در محلی به نام منعرج اللوی قومش را نصیحت کرده بود، اینها زیر بار نرفته بودند، روز بعد (یا چند ماه بعد) گفته بودند عجب حرف خوبی زدی! حضرت می فرمایند قصه ما و شما همین طور است که بعد می گویید آن روز عجب حرف حسابی زدی که گفتی یک ساعت به من وقت بدهید تا سفره معاویه را جمع کنم. حالا همین احمق هایی که حکمیت را تحمیل کردند و گفتند ما با قرآن نمی جنگیم یک ماه بعد می گویند برویم با معاویه بجنگیم.

فاصله کوفه تا شام، ده، چهارده ساعت با اتوبوس است. حالا شما حساب کن دوازده یا چهارده ساعت با اتوبوس باشد، با اسب و شتر آن زمان چقدر می شد؟ این همه لشکر تا مرزهای دمشق در سرزمین شام پیش رفته بود، در کنار فرات، داشتند می جنگیدند. جنگ هم رقم خورده بود و همه چیز آماده شده بود و کار یک قدمی مرگ معاویه بود. همه چیز را نابود کردند.

بعد از اینکه تب و تاب جنگ آرام شد، می گویند حالا بلند شوید تا دوباره برویم جنگ. اینها نفهمی هایی است که متاسفانه بعضی ها حواس شان نیست چه آتشی دارند به جامعه می زنند.

انتقاد به جای تخریب

یکی دو سال پیش رفته بودیم خانه یک فردی، شروع به تخریب کردن نظام کرد. گفتم می خواهید همه مان بایستیم و این نظام را سرنگون کنیم و از نو بسازیم؟ گفت نه ما می گوییم این مشکلات هست و نمی خواهیم این نظام هم سرنگون شود، چون دوباره به اول خط برمی گردیم. گفتم شما که این حرف را می زنی و این طور مخالفت می کنی، معنی اش همین است. انتقاد داری انتقادت را بگو، ببین چقدر برایت جواب دارند. کمر برای نابودی نبند.

تداوم خیانت بنی امیه

اگر اینها نظام امیرالمومنین را نابود نکرده بودند و حمایت می کردند، باور بفرمایید فاجعه پیش نمی آمد و معاویه سرنگون شده بود؛ نظام بنی امیه پاشیده شده بود. هزار ماه بنی امیه حکومت کردند و شروعش هم از همین جا است. این سفره جمع می شد. سفره ولایت اهل بیت هم گسترده می شد.

همراهی نکردند، هم ضربه زدند، هم ضربه خوردند. به مردمی که قابل این هدایت بودند و به خودشان که می توانستند از این هدایت الهی بهره مند شوند و نشدند ضربه زدند و آن همه خسارت به جهان اسلام و جهان معرفت و جهان دینداری وارد کردند و تا حالا هم ادامه دارد و اینکه می گوییم تا حالا ادامه دارد فکر نکنید، نظام جمهوری اسلامی شد یعنی همه چیز گل و بلبل می شود. هنوز داریم تاوان خیانت های بنی امیه و خیانت های بنی عباس را که پشت سرش آمد، هنوز داریم می دهیم.

در جهان اسلام ببینید، یک اسلام انحرافی از ناحیه بنی امیه و بعد هم از ناحیه بنی عباس بود و مدام پشتیبانی و گسترده شد، اما اسلامی منهای ولایت، اسلامی منافقانه و با کسری هدایت های الهی بود. پیغمبر فرموده بودند من از بین شما می روم و قرآن و عترت را به جا می گذارم، قرآن و قرائت قرآن شان هست، ولی عترت ندارند.

خدایا هیچ وقت ما را از هدایت های اهل بیت جدا نکن.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا امیرالمؤمِنین یا عَلی بنَ ابیطَالب ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

 

 

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸

  سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۸ اسفند ۱۴۰۰شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۹ خرداد ۱۴۰۱
3112
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۱ اسفند۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۶ خرداد ۱۴۰۱
3836
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۳ خرداد ۱۴۰۱
3907
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار − سه =