پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه-خطبه ۲۳۸

0
(0)
۲ آذر ۱۴۰۰
5516

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر خطبه ۲۳۸ – ۱۶ آبان ۱۴۰۰ شمسی.

 

الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین وَالصّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِنا وَنَبیِّنا أبِی القَاسِم المُصطَفی مُحمد.

صَلَّیَ الله عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَمین.

هدیه کنید به پیشگاه امام زمان و صلوات دیگری بفرستید.

متن خطبه ۲۳۸

ومِن خُطبَةٍ لَه عَلَيهِ السَّلام
في شَأن الحَکَمين وذَمّ أهلِ الشّام
جُفَاةٌ طَغَامٌ، وعَبِيدٌ أَقْزَامٌ، جُمِعُوا مِنْ کُلِّ أَوْبٍ، وَتُلُقِّطُوا مِنْ کُلِّ شَوْبٍ، مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَيُؤَدَّبَ، وَيُعَلَّمَ وَيُدَرَّبَ، وَيُوَلَّی عَلَيْهِ، وَيُؤْخَذَ عَلَی يَدَيْهِ، لَيْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ، وَلاَ مِنَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ. أَلاَ وَإِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تُحِبُّونَ، وَإنَّکُمُ اخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تَکْرَهُونَ. وَإِنَّمَا عَهْدُکُمْ بَعَبْدِ اللهِ بْنِ قَيْسٍ بِالْأَمْسِ يَقُولُ: (إِنَّهَا فِتْنَةٌ فَقَطِّعُوا أَوْتَارَکُمْ وَشِيمُوا سُيُوفَکُمْ) فَإِنْ کَانَ صَادِقاً فَقَدْ أَخْطَأَ بِمَسِيرِهِ غَيْرَ مُسْتَکْرَهٍ، وَإِنْ کَانَ کَاذِباً فَقَدْ لَزِمَتْهُ التُّهمَةُ. فَادْفَعُوا فِي صَدْرِ عَمْرِوبْنِ الْعَاصِ بِعَبْدِ اللهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، وَخُذُوا مَهَلَ الْأَيَّامِ، وَحُوطُوا قَوَاصِيَ الْإِسْلاَمِ. أَلاَ تَرَوْنَ إِلَی بَلاَدِکُمْ تُغْزَی، وَإِلَي صَفَاتِکُمْ تُرْمَی؟

مختصری در مورد جلسه گذشته

حالا که قرآن سر نیزه شده من مامورم. یعنی شما شدین امیر و من شدم اجرا کننده دستورات شما و آن روزی که یک امیر نتواند امارت خودش را اعمال بکند، یعنی نتواند دستور بدهد و فرمانش را نبرند، و فرمان بردارش کنند به جای اینکه فرمان برداریش کنند، به جای اینکه اطاعتش کنند، مجبورش بکنند که اطاعت از امت بکند، ببینید چه می شود!

به هر حال جمع شدند بعد از اینکه گفتند حَکم بین ما و مردم شام قرآن باشد و بیست هزار نفر از لشکر امیرالمومنین مقابل حضرت شمشیر کشیدند که (حضرت) تن به حکمیت قرآن و بلکه تن به فتنه عمر وعاص و معاویه بدهد و دست از جنگ بکشد. در خطبه ۲۳۸ امیرالمومنین می خواهد نتیجه حکمیت را مورد بررسی قرار بدهد.

ماجرای حکمیت (تفسیر خطبه ۲۳۸)

انتخاب حکمین

قبل از شروع بحث این را عرض بکنم: دو حکم انتخاب شدند. عمروعاص به وسیله معاویه انتخاب شد. مردم شام هم بدون چون و چرا، چشم بسته مطیع اند و به حکمیت عمروعاص برای قوم خودشان راضی اند، اما این طرف مردم کوفه و امت امیرالمومنین، وقتی حضرت، مالک اشتر را انتخاب می کند، داد و هوار می کشند که ما مالک را به عنوان حکم نمی خواهیم، برای اینکه او می رود و جنگ را برای ما به ارمغان می آورد. خب پس چه بکنند؟ اصرار می کنند که ابوموسی اشعری حکم ما باشد.

ابوموسی اشعری کسی است که با جنگ جمل مخالفت کرده، با جنگ صفین مخالفت کرده، از امت و امیرالمومنین فاصله گرفته و اصلا در جامعه امیرالمومنین در متن حادثه جنگ ها حضور ندارد. این می خواهد بشود حکم! خشک مقدس مآبی که به راحتی فریب می خورد.

دو خطا در ماجرای حکمیت

ماجرا از این قرار می شود که دو طرف از منطقه صفین برگردند. یعنی شامیان به شام برگردند، کوفیان به کوفه برگردندند. حالا این را هم لحاظ بفرمایید که مردم شام تا صفین، فاصله شان چند فرسخ بیشتر نبود، ولی کوفیان یک مسیر طولانی را باید برگردند. خب حالا بخواهند بیایند برای جنگ، خود این یک سفر طولانی (است). این هم آن زمانی که با اسب و شتر می آمدند. این یک خطا!

در بحرانی ترین (شرایط) و لحظات شکست معاویه و خود معاویه؛ این ها دست از جنگ کشیدند؛ خطای دوم.

مکر عمروعاص

قرار می شود یک ماه بعد یا دو ماه بعد در دومة الجندل، یک سرزمینی بین کوفه و شام، اینجا دو تا حکم بیایند. چند صد نفر با ابوموسی اشعری همراه اند از طرف لشکر امیرالمومنین و چند صد نفر با عمر و عاص همراه اند از طرف لشکر معاویه و اینها می آیند در دومة الجندل و آنجا  بنا می شود دو تا حکم رای خودشان را بدهند. دو تا حکم با هم مذاکره می کنند. عمروعاص یک کلکی به ابوموسی می زند. می گوید که مردم از جنگ و از معاویه و علی خسته شده اند، درسته؟ می گوید: بله، می گوید: بیا یک کار بکنیم؛ بیا هم علی را وهم معاویه را از خلافت عزل بکنیم و مردم بیایند یک انتخاباتی، شورایی، یک نفر را به عنوان حاکم اسلامی خودشان انتخاب کنند؛ نه معاویه، نه علی.

اینها هر دو، دست شان به خون های مردم آلوده شده است، هر دو جنگ کرده اند، هر دو بروند کنار.

ساده لوحی ابوموسی اشعری

خب حالا بینید ابوموسی این حرف ها را تایید می کند و قبول می کند که بیاید بالای منبر و علی و معاویه را عزل کند. خب آدم نفهم! مردمی به عنوان مردم شام و مردمی به عنوان مردم کوفه دعوا دارند و دعوایشان هم سر خلافت حق و ناحق است! حالا ما نمی گوییم کی حق است کی ناحق؛ شما خودتان می دانید، ولی اگر این وسط حق از ناحق شناخته نشود و مردم بخواهند برگردند اول خط و یک کسی را انتخاب کنند، مردم کوفه یک کسی را انتخاب کنند مردم شام ایراد می گیرند؛ مردم شام یک کسی را انتخاب کنند مردم کوفه عصبانی می شوند.

انتخاباتِ این زمان هم نیست که یک انتخاباتی رخ بدهد. معمولا انتخابات در مسجد النبی اتفاق می افتاد، آن هم یک شورایی مثلا یک عده محدودی به عنوان یاران رسول اکرم رای می دادند یک نفر می شد خلیفه. اصلا امکان این هست که شما بیاید هم علی را هم معاویه را کنار بزنید؟ از آن گذشته پشتوانه امیرالمومنین آن همه جمعیتی است که در مدینه جمع شدند با علی بیعت کردند. پشتوانه معاویه کی بوده؟! معاویه به عنوان خونخواه عثمان می جنگیده نه به عنوان خلیفه. اصلا به عنوان کاندیدای خلافت، معاویه مطرح نیست. آقای ابوموسی اشعری نفهم! تو آمدی معاویه را هم به عنوان کاندیدای خلافت قرار دادی؟! و بعد گفتی حالا عزلش می کنی؟! علی را هم عزل می کنی یعنی چی؟ شما برای عزل نیامده بودید. شما برای این آمده بودید معلوم کنید حق با کیست؟ باطل کیست؟ خب این دو تا (مساله).

حادثه سوم

حادثه سوم اینکه وقتی ابوموسی اشعری به عمروعاص می گوید برو بالای منبر در مقابل این هزار نفر این (موضوع) را اعلام کن. پانصد نفر از طرف علی علیه السلام همراه ابوموسی هستند، پانصد نفر از طرف معاویه همراه عمروعاص هستند. (عمروعاص به ابوموسی) می گوید: شما بزرگی، شما شخصیتت چنین و چنان است، من بر شما سبقت نمی گیرم. این آدم سبک مغز بی خودی باد می شود. بی خودی احساس غرور می کند. بی خودی احساس تکبر می کند.

با این تکبر کاذب و اشتباه می رود بالای منبر و بعد روی منبر که می نشیند و یک مقدمه ای می گوید، اعلام می کند که من و عمروعاص به عنوان حکم هر دو توافق کردیم مدیران خودمان را از خلافت عزل بکنیم و امت بیایند یک خلیفه ای را انتخاب بکنند. یعنی یک آشوب دیگر. در این همه بلوا و آشوب و شلوغی، یک آشوب جدید. یعنی الان دیگر خلیفه ای اصلا وجود ندارد. اگر بخواهد یک انتخاباتی هم انجام بشود، باید این انتخابات یک صاحبی داشته باشد. الان صاحبی شما گذاشتید؟! حالا ببینید چه فاجعه ای رخ داد!

عزل امیرالمومنین و نصب معاویه

آقای ابوموسی اشعری این حرف ها را زد و گفت با این انگشتر که از دست بیرون آوردم علی بن ابی طالب، امیر خودم را و آن کسی که من را به عنوان حکم تایید کرده است از خلافت عزل کردم. آمد از منبر پایین و یاران امیرالمومنین ناراحت شدند و داد و بی داد کردند. بعد بنا شد عمروعاص برود بالای منبر. عمروعاص مقدمه ای گفت و بعد گفت ابوموسی اشعری امیر خودش را از خلافت عزل کرد و اما عزل او نسبت به معاویه نافذ نیست، به خاطر اینکه نماینده معاویه نبوده است. نماینده معاویه منم و همین طوری که من این انگشتر را در می آورم، من هم علی را از خلافت عزل می کنم و بعد انگشتر را دست کرد و گفت معاویه را به خلافت نصب می کنم. حالا ببینید آنجا چه اتفاقی افتاد ؟!

دعوای طرفین

دو طرف، این پانصد تا با آن پانصد تا شروع کردند به هم بد و بیرا گفتن، به خصوص آنها که از طرف عراق و کوفه آمده بودند، شروع کردند به بد و بیراه، هم به شامیان، هم به عمروعاص، هم به ابوموسی اشعری. که تو اینقدر نفهمی ؟! ابوموسی هم خلاصه آنجا در بحران قرار گرفت؛ دید کلک را از عمروعاص خورده، شروع کرد به چند تا توهین به عمروعاص کردن که تو من را فریب دادی، تو به من دروغ گفتی، قرار ما این نبود.

ولی خب دیگه این حرف ها زده شده بود و حکمیت به قول ما همه اش را هوا رفته بود. اما اگر تا حالا معاویه به عنوان خلافت هیچ جایگاهی نداشت الان به عنوان خلافت هم مطرح است، چون ابوموسی اشعری علی را عزل کرده و عمروعاص معاویه را نصب کرده و حالا حداقل به قول ما یک مستمسکی، یک سندی هم برای معاویه جور شد. حالا امیرالمومنین خبر حکمیت بهش می رسد. خطبه ۲۳۸ نهج البلاغه در این راستا جملاتی می فرماید که من چند جمله اش را می گویم و چند جمله اش هم ان شاء الله عمر و توفیقی باشد، هفته آینده.

ومِن خُطبَةٍ لَه عَلَيهِ السَّلام
في شَأن الحَکَمَين وذَمّ أهلِ الشّام

از خطبه های امام علیه السلام در شان و منزلت حکمَین، یعنی ابوموسی و عمروعاص و مذمت اهل شام، که سخنان حضرت از اینجا شروع می شود.

صفات حکمین
جفاکار و فرومایه

می فرمایند: جُفَاةٌ طَغَامٌ وعَبِيدٌ أَقْزَامٌ: جفاةٌ یعنی جفاکارانی. طَغَامٌ یعنی فرومایگانی. وعَبِيدٌ أَقْزَامٌ: اقزام یعنی پست. یعنی بندگان و بردگان فرومایگان. یعنی هم خودتان پست هستید هم آنها که شما را بارآوردند.

جُمِعُوا مِنْ کُلِّ أَوْبٍ: أوب یعنی هر جهت، هرسو، هر طرف. یعنی جمع شدند از هر طرف. آدم های پست و فرومایه از هر طرف دور هم جمع شدند.

وَتُلُقِّطُوا مِنْ کُلِّ شَوْبٍ: تُلُقِّطُوا یعنی جمع شده اند. مِن کُلِّ شَوب: از هر گروهی، از هر دسته ای، از هرجایی. آب گندیده ها یک خورده در این گودال، یک خورده در آن گودال، بعد به هم بپیوندند، مثل فاضلاب که در شهر حرکت می کند. از هر خانه یک فاضلاب بیرون می آید وقتی اینها به هم می پیوندد یک بوی تعفنی می دهد. مِنْ کُلِّ شَوْبٍ: از دسته های مختلفی این پست ها جمع شده اند، گردآوری شده اند.

نه ادب دارند، نه دین

مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَيُؤَدَّبَ: از آن کسانی اند که باید ادب بشوند. أَنْ يُفَقَّهَ: باید دین شناس شوند. اصلا دین سرشان نمی شود. أَنْ يُؤَدَّبَ یعنی تادیب شوند. نه ادب دارند، نه دین دارند. امام حسین روز عاشورا چه فرمودند؟ فرمودند اگر دین ندارید حداقل آزاد مرد باشید یعنی ادب داشته باشید. ادب هم ندارید شماهایی که در روز عاشورا آمدید به منِ اباعبدالله حمله می کنید، چه برسد به دین. حالا در قصه حکمیت و خیانت های امت شام و حکمین، حضرت می فرماید اینها باید دین بلد باشند. دین بلد نیستند.

حماقت مردم در برابر معاویه

ما قبلا در ماجرای صفین این را گفتیم، بزرگواران! مردم شام کسانی هستند که سال ها زیر چتر معاویه یک دین ظاهری دارند، نه یک دین واقعی. یک پوسته ای از دین دارند، یک شمایلی از دین دارند. اینها در تاریخ آمده، ما هم گاهی گفته ایم.

یک وقتی عمروعاص به معاویه گفت می خواهی بفهمی من مردم را چقدر احمق و نادان برای تو قرار دادم؟ امروز بیا برو بالای منبر و مثلا بگو این هفته من جمعه می خواهم بروم سفر و نماز جمعه را می خواهیم چهارشنبه بخوانیم. مردم احمق شام نگفتند حالا تو جمعه نیستی یک نفر دیگر را بگذار برای ما نماز جمعه بخواند! آمدند روز چهارشنبه نماز ظهر را ترک کردند و نماز جمعه خواندند. عمروعاص گفت: ببین اینقدر شرع دروغی درست کردم که این طور جذب تو بشوند. ببین حالا کار من چقدر برایت با ارزش است. گاهی هم در خلوت به هم متلک می زدند که می گفت من که می دانم تو آدم دلقک و دروغگویی هستی. معاویه به این می گفت این هم به او می گفت. می گفت مردم را برای تو این جوری قرار دادیم.

باید تعلیم ببیند و کارآموخته شوند

امیرالمومنین می فرمایند: مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَيُؤَدَّبَ، این مردم باید فقه و دین یاد بگیرند، وَيُؤَدَّبَ: باید ادب بشوند. وَيُعَلَّمَ وَيُدَرَّبَ: تعلیم ببیند و کارآموخته شوند. وَيُوَلَّي عَلَيْهِ: این مردم سرپرست خوب می خواهند. سرپرست خوب ندارند. مردم شام مشکل شان این است که تربیت شان غلط است. انتظاری بیشتر از این ازشان نیست. اینها می توانند خلیفه انتخاب کنند؟! اینها از روی نفهمی شان برای معاویه هورا می کشند.

باید تحت مراقبت باشند

بعد می فرمایند: وَيُؤْخَذَ عَلَی يَدَيْهِ، یعنی این مردم باید تحت مراقبت باشند، مثل آدم هایی که عقل شان به کار خودشان نمی رسد. اصطلاحا ما در فقه مان می گوییم فلانی سفیه است، محجور است یعنی عقلش به کار خودش نمی رسد. باید اینها زیر دست حاکم تحت مراقبت باشند. اینها نمی توانند تصمیم بگیرند. اینها قابلیت رای دادن ندارند. قابلیت انتخاب ندارند.

از مهاجرین و انصار نیستند

لَيْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ، حضرت می فرمایند: اینها که من را عزل بکنند و من را کنار بزنند و اینهایی که هورا می کشند برایشان؛ چه ابوموسی اشعری، چه عمرو عاص، چه این مردم شام، اینها نه از مهاجرین اند، نه از انصار. حالا مهاجرین و انصار کیا بودند؟ اینها بودند که سرد و گرم روزگار را در شکل گرفتن دین، زیر چتر پیغمبر بلد شده بودند. کار آزموده بودند.

یک نمونه کارآزموده

مثال می زنم، اگر سردار سلیمانی ما چهارده پانزده سالگی، جنگ را ندیده بود، بیست سالگی و بیست و پنج سالگی جنگ را ندیده بود، اگر نبود در صحنه های مختلف، می توانست آن رشادت ها و آن ابتکار عمل ها و خلاقیت ها را در سن مثلا پنجاه سالگی در جبهه های سوریه و غیره پیدا کند؟ نه، آنجا تربیت شده بود. در دوران دفاع مقدس هشت ساله، سردار رشد کرد. اول یک سرباز بود، بعد فرمانده شد، کم کم رسید به جایی که توانست به نوعی جهان را مدیریت کند در زیر چتر خودش.

درست است که سپاه قدس شاخه ای از سپاه کل پاسدارن بود، اما سردار در جایگاه خودش در دعواهای منطقه ای رفت پیش پوتین، رئیس جمهور روسیه را یک جور مدیریت کرد. رفت پیش مثلا فرض بفرمایید اردغان و ترکیه، او را یک جور مدیریت کرد. رفت پیش مسوولین عراقی، آنها را یک جور مدیریت کرد. آن جور در یمن، در عراق، در سوریه، در افغانستان، هر کدام این مناطق نقش آفرینی کرد و عزت اسلام و کشور و شیعه را به ارمغان آورد. خب این کار آزمودگی نیاز هست یا نیاز نیست؟

هرگز تحت تعلیم پیغمبر نبوده اند

حضرت به آنهایی که این خطبه را می شنوند، می گویند: لَيْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ، این مردم شام که از مهاجرین و انصار نیستند. خود عمروعاص هم از مهاجرین و انصار نیست. اینها بعد مسلمان شدند. خود این ابوموسی اشعری بزدل از مهاجرین و انصار نیست. بعد حضرت می فرمایند: وَلاَ مِنَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ: اینها ساکن نبودند، مسکن نگزیدند خانه را. خانه یعنی مدینه. اینها مدینه ندیدند، ساکن مدینه نشدند یعنی هیچ وقت تحت تعلیم پیغمبر به عنوان رسول الله نبودند. یعنی هر کسی که بی خودی به جایی نمی رسد. منِ علی اگر امروز تدبیر حکومت داری دارم، البته بعضی ها حرفم را نمی شنوند که به آن نتایج دلخواه برسیم، آن تربیت من زیر چتر پیغمبر بوده. ساکن خانه ایمان نبودند. ساکن شهر ایمان نبودند. شهر ایمان شهر مدینه بوده است. زیر چتر پیغمبر بوده است.

 

أَلاَ وَإِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تُحِبُّونَ، وَإنَّکُمُ اخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تَکْرَهُونَ، این دو تا جمله را عرض می کنم و عرضم را جمع می کنم که بقیه خطبه بماند برای هفته آینده.

انتخاب سلیقه ای

أَلاَ، بارها گفته ایم ادات هشدار است. یعنی توجه. الا یا ایها الساقی که حافظ می گوید یعنی هشدار، توجه. حضرت می فرمایند: توجه کنید وَإِنَّ الْقَوْمَ یعنی این قوم شام، اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تُحِبُّونَ: مردم شام انتخاب کردند برای قوم خودشان، آن کسی که بیشتر از همه دوستش داشتند، با سلیقه شان مطابقت داشت یعنی عمروعاص، چون خودشان مسلک معاویه ای داشتند باید هم عمروعاص را انتخاب می کردند! معاویه حقه باز است، مردم شام هم زیر چتر معاویه بزرگ شده اند. دغل و حقه باز بارآمده اند، کسی هم که به عنوان نماینده قرار می دهند کیست؟ عمروعاص است.

بعد می فرمایند: وَإنَّکُمُ اخْتَرْتُمْ ولی شماها یعنی مردم کوفه انتخاب کردید، لِأَنْفُسِکُمْ برای خودتان کسی را که از نظر فکری بدتان می آمد ازش. مردم عراق شما شجاعت داشتید، صلابت داشتید، استقامت داشتید. آمدید یک آدم بزدل و ترسو، دور از جنگ، یک آدم ناآزموده، یک آدم نفهم و ضعیف و ذلیل را انتخاب کردید؟! حالا ببینید چه دسته گلی به آب داد! حالا ببینید نتیجه کار این آدم نفهم چه شد.

اشعری جنگ را فتنه می داند

وَإِنَّمَا عَهْدُکُمْ بَعَبْدِ اللهِ بْنِ قَيْسٍ، عبدالله بن قیس اسم ابوموسی اشعری است. ابوموسی یعنی پدر موسی. معلوم می شود این آقا یک پسری دارد به نام موسی. مسلکش هم اشعری است. می گویند اشعری. پس اسم خودش چیست؟ عبدالله بن قیس. امام می فرمایند: وَإِنَّمَا عَهْدُکُمْ بَعَبْدِ اللهِ بْنِ قَيْسٍ بِالْأَمْسِ يَقُولُ: إِنَّهَا فِتْنَةٌ فَقَطِّعُوا أَوْتَارَکُمْ. شما دیروز عبدالله بن قیس را نماینده قرار دادید. این آقا (ابوموسی اشعری) می گفت: إِنَّهَا فِتْنَةٌ، جنگ را می گفت فتنه است.

جنگ یک جایی لازم است. وقتی یک عده یاغی آمدند، بصره را گرفتند، یک عده را کشتند بیت المال بصره را غارت کردند؛ ابوموسی اشعری نشسته در عبادتگاه خودش و می گوید من جنگ نمی روم، شما هم نمی خواهد بروید، جنگ فتنه است.

بله، جنگ فتنه است، آزمایش است، بلا است، اما مثل جراحی می ماند. اگر فهمیدی یک جایی غده سرطانی هست، جراحی که خونریزی دارد، تیغ و برش دارد، باید انجام بشود یا نباید انجام بشود؟

وقتی دشمن حمله می کند، باید جنگید

ما نمی خواهیم جنگی در کشور ما پیش بیاید، اما اینکه بنشینیم آمریکایی ها نفت کش ما را امروز بدزدند، فردا پایگاه نفتی ما را بمباران کنند، پس فردا مثلا بوشهر ما را بزنند. غلط بکنند که این کارها را بکنند. وقتی یک پهبادشان پایش را گذاشت در کشور ما، ساقطش کردیم، می فهمند ما با کسی شوخی نداریم. بیایند جلو می زنیم. دیگر حالا ببینید چه اتفاقی می افتد. وقتی سردار ما را بزنند، چندین موشک برود عین الاسدِ آمریکایی ها را بزند، اینها دیگر حرمتی برای ما نگه نداشتند. خب اینها عزت می آورد.

نتیجه انتخاب نادرست

بنابراین حضرت می فرمایند: شما آمدید با کسی بیعت کردید که يَقُولُ إِنَّهَا فِتْنَةٌ فَقَطِّعُوا أَوْتَارَکُمْ باید به هرحال زه کمان های خودتان را پاره کنید. وَشِيمُوا سُيُوفَکُمْ، باید شمشیرهایتان را هم غلاف کنید. دیگر جنگ، با فکر ابوموسی اشعری معنا ندارد.

حالا ان شاء الله صحبت خواهیم کرد که متاسفانه در کشور ما این دولت قبلی که آمد گفت من سایه جنگ را از کشور برداشتم و برمی دارم، اتفاقا با این ذلت هایی که برای کشور ایجاد کرد در قصه برجام و جاهای دیگر و (می گفت) خزانه خالی ست و ما باید تن به مزاکره بدهیم و اینها را اعلام کرد، نامه داد رسانه ای اش کرد، این نفهم کاری کرد که آمریکایی حس کنند می توانند یاغی باشند، می توانند تحریم ها را چند برابر کنند. دیگر باید فشارهای آخر را به ایران و نظام اسلامی بیاورند این اتفاقات افتاد.

درحالی که اگر ما این هشت سال وادادگی را نداشتیم، الان از این جایی که هستیم خیلی جلوتر بودیم. به هرحال خدا ان شاء الله از سر آنها نگذرد که این بلا و تحریم ها را بر ما تحمیل کردند، زمینه هایش را پیش آوردند. امیدواریم خدا عزت شیعه را روز افزون کند و مردم ما را هم از انتخاب های غلط محافظت کند.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا عَلی بنَ ابیطَالب امیرالمؤمِنین ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه- نامه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه- نامه ۵۸

بسم الله الرحمن الرحیم تفسیر نامه ۵۸–۳۰ آبان۱۴۰۰ شمسی. الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین، بارِئ الخَلائِقِ أجمَعین وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِنا وَنَبیِّنا أبِی القَاسِم المُصطَفی مُحمد. صَلَّیَ الله عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَمین وَاللَعنُ الدّائِم عَلَى أَعدائِهِم أَجمَعین. متن نامه ۵۸ نهج البلاغه وَمِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاْمْصارِ، يَقُصُّ فيهِ […]

۱۵ آذر ۱۴۰۰
1698
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء-آیه ۱۲۷
تفسیر سوره نساء-آیه ۱۲۷

بسم الله الرّحمن الرّحیم جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی – مسجد رکن الملک. تفسیر سوره نساء، آیه ۱۲۷– ۲۰ آبان ۱۴۰۰ شمسی.   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ […]

۱۳ آذر ۱۴۰۰
3409
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه-ادامه خطبه ۲۳۸
تفسیر نهج البلاغه-ادامه خطبه ۲۳۸

بسم الله الرحمن الرحیم ادامه تفسیر خطبه ۲۳۸–۲۳ آبان ۱۴۰۰ شمسی.   الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین، بارِئ الخَلائِقِ أجمَعین وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِنا وَنَبیِّنا أبِی القَاسِم المُصطَفی مُحمد. صَلَّیَ الله عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَمین وَاللَعنُ الدّائِم عَلَى أَعدائِهِم أَجمَعین. متن خطبه ۲۳۸ ومِن خُطبَةٍ لَه عَلَيهِ السَّلام في شَأن الحَکَمين وذَمّ أهلِ […]

۹ آذر ۱۴۰۰
1911
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − چهار =