پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۱۲۵

0
(0)
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
1299

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۳ بهمن ۱۴۰۰ شمسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الحَمدُللهِ رَبِّ العَالَمین، بارِئ الخَلائِقِ أجمَعین، باعِثِ الأَنبِیاءِ وَالمُرسَلین، الصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی بَشیرِ النَذیر وَسِراجِ المُنِیر سَیِّدِنا أَحمَد وَنَبیِّنا أبِی القَاسِم المُصطَفی مُحمد. صَلَّیَ الله عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَمین وَاللَعنُ الدّائِم عَلَى أَعدائِهِم أَجمَعین.

اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.

موضوع بحث

بحث مان در شرح نهج البلاغه فعلا پیرامون خطبه هایی است که مقدمه جنگ با خوارج است. گفتیم که لشکر امیرالمومنین ماجرای حکمیت را بر حضرت تحمیل کردند و بعد از تحمیل حکمیت گلایه کردند که چرا حضرت علی علیه السلام حرف آنها را گوش داده و حکمیت را قبول کرده. اول خودشان حکمیت را تحمیل کردند حالا می گویند ما یک اشتباهی کردیم، شما چرا این اشتباه را پذیرفتید؟!

حضرت با این درد تازه پدید آمده باید مبارزه کند، آنها را اقناع کند، توضیح دهد، شاید اینها از فتنه گری دست بردارند و اگر دست برندارند کار منجر به جنگ خواهد شد با همین خوارجی که به حسب ظاهر نماز می خوانند، نماز شب و پیشانی پینه بسته دارند و چه بسا ظاهری دین دار و دین مدار دارند.

خطبه ۱۲۵ نهج البلاغه

وَمِن كَلَامٍ لَه عَلَیهِ السَلَام في الخَوارِج لَمّا انکَروا التَحكيِم الرِجَال ویَذمّ فیهِ أصحابَه فی التَحکیم فَقال علَیه السَلام

إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ وَإِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ وهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَلَابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَإِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ. وَلَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَكِّمَ بَيْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَكُنِ الْفَرِيقَ الْمُتَوَلِّيَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى وَقَدْ قَالَ اللَّهُ [تَعَالَى عَزَّ مِنْ قَائِلٍ] سُبْحَانَهُ «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ وَرَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ. فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَإِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ بِهَا. وَأَمَّا قَوْلُكُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ أَجَلًا فِي التَّحْكِيمِ، فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ وَيَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ فِي هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَلَاتُؤْخَذَ بِأَكْظَامِهَا فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ الْحَقِّ وَتَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَيِّ.

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَيْهِ وَإِنْ نَقَصَهُ وَكَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَإِنْ جَرَّ إِلَيْهِ فَائِدَةً وَزَادَهُ. فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَمِنْ أَيْنَ أُتِيتُمْ، اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِيرِ إِلَى قَوْمٍ حَيَارَى عَنِ الْحَقِّ لَا يُبْصِرُونَهُ وَمُوزَعِينَ بِالْجَوْرِ لَا يَعْدِلُونَ [عَنْهُ] بِهِ جُفَاةٍ عَنِ الْكِتَابِ نُكُبٍ عَنِ الطَّرِيقِ. مَا أَنْتُمْ بِوَثِيقَةٍ يُعْلَقُ بِهَا وَلَا [زَوَافِرَ] زَوَافِرِ عِزٍّ يُعْتَصَمُ إِلَيْهَا لَبِئْسَ [حُشَاشُ] حُشَّاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ، أُفٍّ لَكُمْ لَقَدْ لَقِيتُ مِنْكُمْ بَرْحاً يَوْماً أُنَادِيكُمْ وَيَوْماً أُنَاجِيكُمْ فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَلَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ النَّجَاءِ.

مذمت امیرالمومنین در پذیرش حکمیت

سید رضی اعلی الله مقامه می فرماید:

وَمِن كَلَامٍ لَه عَلَیهِ السَلَام في الخَوارِج لَمّا انکَروا التَحكيِم الرِجَال ویَذمّ فیهِ أصحابَه فی التَحکیم: از سخنان حضرت علیه السلام درباره خوارج این است؛ خوارج منکر حکم شدن مردان شدند. گفتند که یک انسان نمی تواند در دین خدا حکم شود و این را باطل دانستند و به همین جهت العیاذ بالله می گفتند امیرالمومنین کافر شده و باید از کفرش توبه کند، این حرف خوارج بود.

آن زمانی که حکم قرار دادن مردان را منکر شدند و اصحاب علی را در ماجرای تحکیم مذمت می کردند، یا بگوییم مذمت می کند امیرالمومنین در این خطبه اصحابش را، در ماجرای حکمیت که حکمیت را شما تحمیل کردید، اما اصل پذیرش حکمیت خلاف شرع نبود.

حکم قرار دادن قرآن

از اینجا کلام امام شروع می شود:

فَقال علَیه السَلام: پس امام فرمودند:

إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ وَإِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ: ما مردانی را حکم قرار ندادیم که یک مرد بیاید بدون داشتن هیچ مبنایی بین دو لشکر ما و معاویه حکمیت کند. ما قرآن را حکم قرار دادیم. قرآن حکم قرار دادن هم ضوابطی دارد.

وهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ: قرآن یک خط سطر نوشته شده است. قرآن که زبان ندارد با آدم حرف بزند. یکی باید بیاید بر مبنای آیات قرآن بین ما داوری کند. پس اگرمردی آمده اینجا حرفی زده، آن مرد به عنوان یک حَکم مطلق نیست. حَکمی است که باید بر اساس قرآن داوری کند. این فرق دارد.

شما می گویید توی علی حق نداشتی مردان را در دین خدا حکم قرار دهی. من این کار را نکردم، من قرآن را حکم قرار دادم. حالا قرآن چیست؟ می فرماید: وهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ: این قرآن سطرهای نوشته شده بین دو جلد است. قرآن که حرف نمی زند. قرآن را باید یک مبینی، یک مفسری توضیح بدهد.

قرآن مترجم می خواهد

لذا حضرت می فرمایند: لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ: قرآن به زبانی نطق نمی کند.

وَلَابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ: ناچار یک کسی باید این قرآن را ترجمه بکند، یعنی تشریح و تفسیر بکند و بگوید بر اساس فلان آیه قرآن، فلانی تو باطل می گویی و بر اساس فلان آیه قرآن، به دیگری بگوید تو حق می گویی. در حکمیت این موضوع باید اتفاق می افتاد. ابوموسای نفهم آمد گفت چون جنگ بد است، من علی را که امام من است و من را به عنوان حکم تعیین کرده از خلافت خلع کردم، معاویه را هم خلع کردم. عمروعاص پلید می رود بالای منبر و می گوید آقای ابوموسی که علی را خلع کرد، چون امامش بود حق داشت و علی از خلافت خلع شد، اما معاویه امام من است، پس من باید درباره اش نظر بدهم، من معاویه را به خلافت نصب می کنم. حقه زده بود به ابوموسی اشعری.

اینها براساس قرآن داوری و قضاوت نکردند. اینها براساس قرآن، ترجمه قرآن، حق و باطل معین کردن قرآن، حرف نزدند، لذا حضرت امیر می فرمایند: لا یَنطِقُ بِلِسانٍ و…. قرآن که با زبان خاصی حرف نمی زند و باید یک ترجمه گویی، یک شارحی، مفسری، مبینی داشته باشد.

وَإِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ: از این قرآن مردان سخن می گویند و می گویند که حکم قرآن فلان است، با دلیل و استدلال. در حکمیت بین ما و معاویه این اتفاق نیفتاد. آنها براساس نفسانیات خودشان حرف زدند.

از کتاب خدا نباید روی گرداند

وَلَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَكِّمَ بَيْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَكُنِ الْفَرِيقَ الْمُتَوَلِّيَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى:

الْمُتَوَلِّي: گاهی یک کلمه چهار پنج معنا دارد. گاهی متولی یعنی کسی که سرپرستی یک وقفی را انجام می دهد، یک ولایتی به عهده اش گذاشته می شود. الْمُتَوَلِّي اینجا یعنی روی گردان.

زمانی این قوم من را دعوت کردند به اینکه قرآن بین ما داوری کند، نباید یک فرقه ای رویش را برمی گرداند، نباید بگوید من داوری قرآن را قبول ندارم.

من براساس داوری قرآن قبول کردم. اینها حقه بازی کردند و بیراهه رفتند. آن بیراهه رفتن اینها حرف دیگری است، لذا حضرت می فرمایند نباید اینطور باشد که یک فرقه ای روی گردانی بکند از کتاب خدا، خدایی که منزه است، خدایی که کلامش حق است. درحالی که خداوند در قرآن فرموده اگر دعوایی داشتید به خدا و رسول ارجاع بدهید.

چگونه یک دعوا را به خدا یا رسول خدا بازگردانیم؟

وَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: حضرت می فرمایند خدا در قرآن فرموده: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»: اگر در چیزی دعوا داشتید، دعوای تان را رد کنید به خدا و رسول.

حالا یکی می گوید چطوری رد کنیم به خدا؟ بازگشت یک دعوا به الله چگونه است؟ حضرت می فرمایند: فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ: رد کردن یک دعوا به سمت الله این است که ما حکم به کتاب خدا بکنیم. اگر ما حکم به کتاب خدا بکنیم چه می شود؟ رد الی الله، یک دعوا را حل می کند.

وَرَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ: خدا در قرآن گفت دعواها را به خدا و رسول بازگردانید. اگر ما بخواهیم به رسول برگردانیم و بگوییم یا رسول الله تو حل کن دعوای ما را، این را باید به سنت رسول الله بازگردانیم. ببینیم سنت رسول الله در این مساله چیست. هر چه سنت رسول الله بود همان را عمل کنیم، لذا از اینجا متوجه می شویم که قرآن یک کتاب ساکت است. قرآن کتاب ساکت، یک مفسر ناطق می خوهد. مفسر ناطق، یک جایی امیرالمومنین است. مفسر ناطق باید بیایید بگوید براساس فلان آیه قرآن، در این دعوا حق با تو است و دیگری باطل می گوید.

بعد از پیامبر دعوا را کجا ببریم؟

پیغمبر که همیشه زنده نیست. ایشان بین امت ۲۳ سال بود. ۱۳ سال در مکه در موضع ضعف بوده و ۱۰ سال در مدینه در موضع حاکمیت و قدرت. بعد از ۲۳ سال از دنیا رفته اند. ما معتقدیم شهید شده اند یا به هرحال فوت شده اند.

اگر خدا در قرآن گفته اگر دعوایی داشتید، دعوایتان را رد کنید به رسول، چطوری به ایشان برگردانیم؟ به سنت رسول الله برگردانید. سنت رسول الله چطوری می خواهد دعوای ما را حل کند؟ کلمات و احادیث پیامبر می تواند به عنوان حکم باشد. البته یک حدیث مفسر و مبین می خواهد، داور می خواهد. آن مفسر و متخصص می آید داوری می کند، تفسیر می کند، می گوید طبق فلان حدیث، به این دلیل و استدلال، شما درست و دیگری باطل می گوید.

حضرت می فرمایند ماجرای حکمیت که من پذیرفتم بر اساس قرآن بوده است، حالا شما دارید می گویید توی علی اشتباه کردی حکمیت را قبول کردی، چون حکمیت انسان ها در دین راه ندارد؟! خوب حکمیت خدا و قرآن که راه دارد، حکمیت رسول و کلام رسول که راه دارد.

حکمیت خدا و رسول چگونه است؟ یک مردی باید بیاید قرآن و کلام رسول را تفسیر کند و براساس آن حکم کند.

لذا حضرت می فرمایند اگر خداوند در قرآن می فرماید: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» اگر دعوایتان شد در مورد چیزی، این دعوا را رد کنید به خدا و رسول، می فرماید: وَرَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ: رد این دعوا به رسول این است که سنت رسول الله را بگیرید، تفسیر و تحلیل کنید.

سزاوارترین مردم برای حُکم کردن براساس قرآن

بعد می فرمایند: فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ: پس زمانی که بنا شد آدم صادقانه در کتاب خدا داوری کند، هنگامی که حکم شد به صدق در کتاب الله، ما سزاوارترین مردم هستیم که به کتاب خدا حکم کنیم، یعنی منِ علی که تفسیر و تبیین قرآن بلدم، نتوانم داوری کنم، چه کسی بلد است؟!

در جنگ حنین، بعد از جنگ پیروزی کلانی نصیب مسلمانان شد، غنیمت حسابی هم گیر مسلمانان آمد، پیغمبر غنایم را تقسیم کردند. یک آدم مقدس نمای نفهمی آمد گفت: یا رسول الله به عدالت رفتار کن، غنایم را عادلانه تقسیم کن. پیغمبر ناراحت شدند، فرمودند: وای بر تو! اگر من به عدالت رفتار نکنم، چه کسی می خواهد به عدالت رفتار کند؟! این فرد تازه به دوران رسیده کسی است که بعدا شد سردسته خوارج. یعنی این آدمی که می آید به رسول الله ایراد می گیرد که به عدالت رفتار کن، همین آدم یک منافقی می شود، یک به ظاهر مسلمانِ مقدس نمایی می شود که بعدا با امیرالمومنین می جنگد و به هلاکت می رسد. در جنگ امیرالمومنین با خوارج، یکی از سردسته های خوارج همین آدم است.

حضرت می فرمایند اگر من قرآن را خوب تفسیر نکنم و براساس قرآن نتوانم حکمیت کنم، چه کسی می خواهد حکم کند براساس قرآن؟!

سزوارترین مردم برای حُکم کردن به سنت رسول الله

وَإِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ بِهَا: اگر بنا باشد به سنت رسول الله داوری و حکم شود، منِ امیرالمومنین که این همه شاگردی پیغمبر را کرده ام، من احقّ هستم که به سنت رسول الله حکم کنم.

آخر یک نوشته که خودش نمی تواند حکم کند. آن کسی که این نوشته را باید تبیین کند، یک آدم است و آن آدم کسی است که شاگرد پیغمبر بوده است. یک آیه قرآن که نمی تواند حکم کند. یکی باید این آیه را تفسیر کند، تطبیق دهد و حکم کند، آن آدم مفسر قرآن است.

علت پذیرش حکمیت

وَأَمَّا قَوْلُكُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ أَجَلًا فِي التَّحْكِيمِ: اما می گویید چرا زمان تعیین کردی و مهلت قرار دادی بین خودت و لشکر معاویه؟ این مهلت قرار دادن را هم به من اشکال می کنید.

فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ وَيَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ: حضرت می گویند اینکه مدت قرار دادم در ماجرای حکمیت و گفتم مثلا یک ماه فاصله بشود، حکمیت را پذیرفتیم که اینها بروند مطالعه بکنند، دقت بکنند و براساس قرآن حکم بدهند، برای اینکه جاهل وعالم شناخته شود. برای اینکه ناآگاه آگاه بشود و عالم هم ثابت قدم شود.

اگر ماجرای حکمیت اتفاق نیفتاده بود!

اگر ماجرای حکمیت اتفاق نیفتاده بود، امیرالمومنین می گفتند الا و لابد من جنگ را می خواهم ادامه بدهم؛ چه اتفاقی می افتاد؟ همان بیست هزار نفر از لشکر امیرالمومنین در مقابل امیرالمومنین شمشیر کشیده بودند و می گفتند یا علی تو را می کشیم! آنجا یا می کشتند و یک فجایع سنگینی به وجود می آمد….

قبلا گفتم، جنگ بُرده را تبدیل کردند به جنگ باخته که هیچ، یاران علی را یا کَت بسته تحویل معاویه می دادند یا آنها را آنچنان زیر ضربات شمشیر….

متاسفانه بعضی ها تدبیر لازم را ندارند، البته این را هم بگویم بعضی ها شعار تدبیر می دهند، ولی تدبیر ندارند. دولت قبلی شعار تدبیر و امید می داد، اما تدبیر نداشت.

وقتی بین بد و بدتر گیر می کنیم!

دولت فعلی آمده با چین و روسیه مانور نظامی برقرار می کند. بعضی ها می گویند چین و روسیه کافر و کمونیسم، گل و بلبل شدند و آمریکا شد شیطان؟! که ما جواب اینها را دادیم. گفتیم بین بد و بدتر گیر می کنیم، اینجا بدتر را کنار می گذاریم  و بد را مرتکب می شویم.

ما الان مجبور به تجارت با جهان هستیم، با همین قدرت های منطقه ای و جهانی. یک طرف ما آمریکایی ها، فرانسوی ها و انگلیسی ها روی کفه ترازوی آنها هستند. یک طرف چین و روسیه هستند، اینها حاضرند در تجارت جهانی حقوق ما را در حد خودمان پایمال نکنند، خوی استکباری ندارند، خوب اینها به خاطر کفرشان بد هستند و آنها به خاطر کفر و استکبارشان بدتراند. ما بین بد و بدتر کدام را انتخاب کنیم؟ ما بد را انتخاب می کنیم، فعلا توی دهن بدتر می زنیم، البته ممکن است یک زمانی ما مقتدر بشویم با ظهور منجی عالم بشریت، آن بد را هم کنار بگذاریم. فعلا زمان ما این طور است و این تدبیر است.

تدبیر حضرت از پذیرش حکمیت

حضرت امیر اینجا می فرمایند: من می خواهم ناآگاه، آگاه شود و آگاه، ثابت قدم شود. ببینید می فرمایند: لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ وَيَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ، می خواهم این اتفاق بیفتد که صحنه جنگ را فعلا باید ترک کرد. این مردم با این بیست هزار نفر شمشیر زن که  جلوی منِ علی، فرمانده و امام شان شمشیر کشیدند، این جنگ دیگر الان جای ادامه ندارد. این حکمیت باید به تاخیر بیفتد. دو سه ماه بعد ماجرای حکمیت اتفاق می افتد و حکم ها خیانت می کنند، زمینه برمی گردد به اولش. حالا همه خاستگاه  فکری شان این می شود که معاویه بر باطل است و علی بر حق است.

البته مردم با اینکه این اعتقاد را پیدا می کنند، یک جاهایی صحنه را خالی می کنند و خوب به میدان و صحنه نمی آیند.

سخن پایانی

خطبه ۱۲۵ نهج البلاغه تکمیل و تمام نیست. حداقل یک جلسه دیگر باید درباره اش صحبت کنیم. فکر می کنم با یک جلسه دیگر حق مطلب در حدی که ما توضیح می دهیم، ادا شود.

بالاخره امام جواب شعار «لا حُکمَ إلا لله» خوارج را می دهند. خوارج می گویند هیچ کس نمی تواند در کار خدا حکم کند، الا الله. حضرت جواب اینها را می هند که آدم های نادان! اگر قرآن حکم باشد، مفسر می خواهد، پس مفسر و مبین قرآن، حکم است. اگر سنت رسول الله حکم باشد، مفسر و مبین می خواهد، پس آن آدم دارد براساس سنت رسول الله حکم می کند، باز هم سنت رسول الله حاکم است.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا عَلی بنَ ابیطَالب امیرالمؤمِنین ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

صَلَّی اللهُ عَلَیکِ یَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاء سَیدَة النِّساء العَالَمین وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه.

 

 

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۵ اسفند ۱۴۰۰ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم […]

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
3952
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۶_۱۳۸
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۶_۱۳۸

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۲۱ بهمن ۱۴۰۰ شمسی.   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
4671
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۱-۱۳۵
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۱-۱۳۵

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۳۰ دی ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. «اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
3982
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 + هفده =