پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه- ادامه نامه ۵۸

0
(0)
۲۰ آذر ۱۴۰۰
2416

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۷ آذر ۱۴۰۰ شمسی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ.

متن نامه ۵۸

وَمِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاْمْصارِ، يَقُتصُّ فيهِ ماجَرى بَيْنَهُ وَبَيْنَ اَهْلِ صِفّينَ.

وَكَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا الْتَقَيْنَا [بِالْقَوْمِ] وَالْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ، وَالظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ وَنَبِيَّنَا وَاحِدٌ وَدَعْوَتَنَا فِي الْإِسْلَامِ وَاحِدَةٌ، وَلَا نَسْتَزِيدُهُمْ فِي الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَالتَّصْدِيقِ بِرَسُولِهِ وَلَا يَسْتَزِيدُونَنَا [وَ] الْأَمْرُ وَاحِدٌ، إِلَّا مَا اخْتَلَفْنَا فِيهِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَنَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ. فَقُلْنَا تَعَالَوْا [نُدَاوِي] نُدَاوِ مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَتَسْكِينِ الْعَامَّةِ، حَتَّى يَشْتَدَّ الْأَمْرُ وَيَسْتَجْمِعَ فَنَقْوَى عَلَى وَضْعِ الْحَقِّ [فِي مَوَاضِعِهِ] مَوَاضِعَهُ؛ فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِيهِ بِالْمُكَابَرَةِ، فَأَبَوْا حَتَّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَرَكَدَتْ وَوَقَدَتْ نِيرَانُهَا وَ حَمِشَتْ؛ فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَإِيَّاهُمْ وَوَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِينَا وَفِيهِمْ أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ، فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَى مَا دَعَوْا وَسَارَعْنَاهُمْ إِلَى مَا طَلَبُوا، حَتَّى اسْتَبَانَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ وَانْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ. فَمَنْ تَمَّ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذِي أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ، وَمَنْ لَجَّ وَتَمَادَى فَهُوَ الرَّاكِسُ الَّذِي رَانَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ وَصَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَى رَأْسِهِ.

اشاره ای به جلسه گذشته

علت ارسال نامه توسط حضرت برای اهل شهرها

بحث ما نامه ۵۸ نهج البلاغه بود. در هفته گذشته تقریبا بیش از نصف این نامه را توضیح دادم. یک اشاره ای به نیمه اول نامه بکنم و بقیه نامه را توضیح بدهم. عرض کردم که بعد از جنگ صفین حضرت امیر علیه السلام نامه ای می نویسند به اهل شهرها، فرماندهان و فرمانداران شهرها و قضیه جنگ صفین را اجمالا یک توضیحی می دهند.

توضیح امیرالمومنین برای اهل شهرها و مردم، برای این است که آن زمان مثل الان اخبار به این شکل منتشر نمی شده، ممکن بود کسانی این اخبار را اشتباهی به گوش مردم برسانند، چون هرچه بود بین دو دسته مسلمان، حالا یا بین مسلمان واقعی و مسلمان نما، این جنگ اتفاق افتاده بود. چندین هزار مردم درگیر شده بودند. فقط (تعداد) لشکر امیرالمومنین را بیش از ۸۰ هزار نفر نوشته اند، کشته ها و مجروح های زیادی داشت، و الان حضرت در طی یک نامه ای که به شهرهای مختلف، زیر چتر مملکت اسلامی آن وقت ارسال می کنند، یک گزارشی برای همه می فرستند، که همه بدانند قصه جنگ چه بوده است.

نامه از این قرار شروع شد که جناب سید رضی أعلی الله مقامه در عنوان نامه می فرماید: «وَمِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلام»: از نامه ها و نوشته های حضرت علی علیه السلام این نامه است، «كَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاْمْصارِ» نوشت این نامه را به اهل أمصار؛ امصار جمع مصر است، مصر یعنی شهر. به اهل شهرها نوشت، به فرماندهان و استانداران نوشت: «یَقُتصُّ فيهِ ماجَرى بَيْنَهُ وَبَيْنَ اَهْلِ صِفّينَ»: که حکایت می کند در این نامه، آنچه جاری شده است بین امیرالمومنین و بین آن دو لشکری که آنجا جنگیدند، یعنی قضیه را حضرت توضیح می دهند.

هر دو گروه در یک دین بودند

«وَكَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا الْتَقَيْنَا [بِالْقَوْمِ] وَالْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ»: حضرت می فرمایند: «وَكَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا» ظاهر امر ما، آغاز امر ما این بود، «أَنَّا الْتَقَيْنَا وَالْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ»: ما با قومی از اهل شام ملاقات کردیم، «وَالظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ وَنَبِيَّنَا وَاحِدٌ»: ظاهر این بود که خدای ما یکی بود، پیغمبر ما هم یکی بود، «وَدَعْوَتَنَا فِي الْإِسْلَامِ وَاحِدَةٌ»: دعوت ما هم در مورد اسلام -که ما مسلمان بودیم و آنها هم مسلمان بودند- یکی بود. حضرت این ها را می گویند که بعدا بعضی نگویند علی گفته، شما کافر هستید و من هم با کافر دارم می جنگم. روشن باشد آنها ادعای اسلام داشتند، ما هم مدعی اسلام بودیم و جنگمان شد.

«وَلَا نَسْتَزِيدُهُمْ فِي الْإِيمَانِ بِاللَّهِ»: ما در خواستمان این نبود که اینها ایمان شان را در اسلام اضافه بکنند. «وَالتَّصْدِيقِ بِرَسُولِهِ» ما درخواست نداشتیم که اینها در ایمان به پیغمبر ضعیف هستند و ما ایمان شان را می خواهیم کامل بکنیم، این هم نبود. «وَلَا يَسْتَزِيدُونَنَا» و آنها هم نمی خواستند ایمان ما را افزایش بدهند و برای این با ما نجنگیدند. یعنی جنگ ما سر ایمان به خدا و پیغمبر و اسلام نبود. پس سر چه بود؟!

اختلاف بر سر چه بود؟

حضرت می فرمایند: «وَلَا يَسْتَزِيدُونَنَا [وَ] الْأَمْرُ وَاحِدٌ، إِلَّا مَا اخْتَلَفْنَا فِيهِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ» امر ما و امر آنها یکی بود، الا اختلاف ما درباره خون عثمان بود، چون معاویه ادعا می کرد، قاتلین عثمان در صف لشکر علی هستند، او بیاید قاتلین عثمان را به ما تحویل بدهد، ما محاکمه و مجازات کنیم.

حضرت می فرمایند: «وَنَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ»: ما هم از خون عثمان مبرا بودیم. اینها را چون هفته گذشته توضیح دادم، دارم فقط ترجمه می گویم، برویم که برسیم به بحث امشب.

«فَقُلْنَا تَعَالَوْا [نُدَاوِي] نُدَاوِ مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ»: حضرت می فرمایند: من گفتم بیایید آن چیزی را که بعدا جبران نمی شود، حالا درمانش کنیم، بیایید به مشکلات الان مان بپردازیم. به بحث کشته شدن عثمان و اینکه چه کسی مقصر بوده است، چه کسی باید مجازات بشود، بعدا می پردازیم.

خاموش کردن فتنه

«مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ»: بیایید امروز آتش جنگ و فتنه را خاموش کنیم، وحدت کشور اسلامی را به هم نزنیم، بعد پیرامون این مطلب رسیدگی می کنیم. ببینید بعضی مطالبات ممکن است حق باشد، اما آن مطالبه حق گاهی در مسیر باطل قرار می گیرد. این اخیر کشاورزان اصفهانی، بخشی از مطالبه شان –که به نظر ما هم حق است- آبراهی که شاید چند هزار سال از اینجا آب عبور کرده است و حق آب پیدا کرده اند، آمده اند بدون در نظر گرفتن حق آب اینها، برای بعضی جاهای دیگر آب توزیع کرده اند و اینها سرشان بی کلاه مانده.

اینها آمدند اعتراضی و تحصنی کردند و به دنبال این تحصن، مسوولین حکومتی آمدند، به اینها تعهداتی دادند و توافق هایی کردند، اما یک جایی به آنها می گویند از اینجا به بعد اگر ادامه بدهید، منجر به فتنه می شود. دشمن به حد یک تحصن مسالمت آمیز قصه را تمام نمی کند. بعد هم که به آنها هشدار دادند و اینها آمدند روز پنج شنبه با یک بیانیه ای ماجرا را جمع کردند. حال بعضی فتنه گران که در بین شان بودند چادرهایشان را آتش زدند، ولی بعضی ها هم چادرهایشان را جمع کردند، واقعا هم اکثرشان رفتند، اما یک عده به مانده های آنها ملحق شدند و تا کار را به فتنه گری و آشوب اجتماعی و خیابانی نکشیدند، دست برنداشتند.

حالا صحبت این است حضرت می فرمایند: بیاید مداوا کنیم آن چیزی که درک نمی شود، یعنی چیزی که بعد جبران نمی شود، بیاید الان علاج کنیم.

«وَتَسْكِينِ الْعَامَّةِ»: عموم مردم را تسکین بدهیم. جنگ الان در آغاز حکومت منِ امیرالمومنین بیشتر از این به صلاح نیست. «حَتَّى يَشْتَدَّ الْأَمْرُ»: تا امر مستحکم بشود. آخر یک حکومتی اگر بخواهد عدالت را هم اقامه کند، باید پایه هایش محکم بشود.

بهانه جویی و لجاجت امت معاویه

«وَيَسْتَجْمِعَ»: یعنی مردم حول محور حکومت جمع بشوند، امت واحده بشوند. معاویه قضیه خون عثمان را بهانه کرده بود که با امیرالمومنین بیعت نکند و شام را که یک بخشی از مملکت اسلامی آن وقت بود تحویل ندهد. همین هدف را هم دنبال کرد.

حضرت می فرمایند: «فَنَقْوَى عَلَى وَضْعِ الْحَقِّ [فِي مَوَاضِعِهِ] مَوَاضِعَهُ»: پس تقویت کنیم بر قرار دادن حق، در مواضع خودش. الان ما باید این کار را بکنیم. نباید آتش جنگ را شعله ور کنیم.

«فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِيهِ بِالْمُكَابَرَةِ»: فَقَالَوا، چه کسانی گفتند؟ امت معاویه گفتند، مردم شام گفتند. «بَلْ نُدَاوِيهِ بِالْمُكَابَرَةِ»  مُکَابَرَه یعنی لجبازی، دعوا، جنجال.

گفتند ما این کار را مدوا می کنیم، یعنی مطالبه خون عثمان را و جنگ راه انداختن را با لجبازی دنبال می کنیم. ما با سلم پیش نمی آییم.

«فَأَبَوْا حَتَّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ» فأَبَوْا یعنی ابا کردند، امتناع کردند، نپذیرفتند تا این که جنگ فرا رسید. تا منجر به جنگ شد.

عواقب جنگ

«وَرَكَدَتْ وَوَقَدَتْ نِيرَانُهَا وَحَمِشَتْ»: اگر آب جایی جمع شود، دیگر فرو نمی رود. می گویند این آب راکد است. رَكَدَتْ برای جنگ یعنی جنگ مستقر شد، ایستاد، ثبات پیدا کرد. وَقَدَتْ یعنی جنگ روشن شد. نِيرَانُهَا آتش جنگ، نیران یعنی زبانه های جنگ شعله ور شد. وَحَمِشَتْ یعنی شعله کشید، شعله خشمگین کشید.

«فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَإِيَّاهُمْ وَوَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِينَا وَفِيهِمْ أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ»

«فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا»: ضَرَّسَتْنَا گاز گرفتن با دندان را می گویند. زمانی که جنگ با دندانش ما را گاز گرفت، یعنی یک عده مجروح شدند، شمشیر به خون بعضی ها آغشته شد، یعنی بعضی ها دست و پایشان قطع شد.

«فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَإِيَّاهُمْ»: جنگ، هم ما و هم آنها را خونین کرد، تکه تکه کرد، جدی شد، کشتار شد .

«وَوَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِينَا وَفِيهِمْ»: چنگال های جنگ در ما و ایشان فرو رفت، یعنی جنگ جدی شد، کشتار شد. یک عده دست و پاهایشان قطع شد، یک عده سرهایشان جدا شد. وقتی این طور شد:

پذیرش حکمیت قرآن

«أجَابُوا عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ»: حالا آمدند گفتند: یا علی! قرآن بین ما و تو حَکم (باشد). امیرالمومنین قبل از شروع جنگ گفتند: قرآن حکم ما باشد، اصرار کردند، به قول ما التماس کردند. (در جواب) گفتند: ما خون عثمان را می طلبیم. زیر بار نرفتند. جنگ به جایی رسید که در یک روز سه بار مقر فرماندهی معاویه جا به جا شد. هی عقب نشینی می کرد. لشکر معاویه شب آخر زیر ضربات شمشیر لشکریان امیرالمومنین زوزه می کشید.

در آن اتفاق و بعد از این حادثه، معاویه به التماس افتاد که عمروعاص یک کاری بکن! فردا روز مرگ ما و شکست ماست! گفت: نگران نباشید فردا کاری می کنم که ورق جنگ برگردد. گفت: چه کار می کنی تا ورق جنگ برگرد؟ گفت: فردا می گویم. اصرارش کرد. گفت: فردا قرآن سر نیزه می کنم. گفت حالا قرآن از کجا می آوری؟ گفت: همه را آماده کرده ام. پس نقشه از پیش طراحی شده بود.

کاغذ آن زمان چرم بود. آیات قرآن را روی چرم نوشته بودند. به نیزه ها بستند، نیزه ها را بالا بردند و گفتند داور بین ما و شما قرآن باشد. یک قرآنی بود در مسجد جامع دمشق -مسجد جامع اموی کنونی- که می گویند ۸ نفر می توانست آن را حمل کند. سر ۸ نیزه، مثلا تخته ای گذاشته بودند، قرآن را روی تخته گذاشته بودند. چون تمام اوراقش چرم بوده، معلوم می شود یک چیز حجیم و بزرگی بوده. ۸ نیزه دار آن را حمل می کردند، آمدند جلوی لشکر امیرالمومنین.

اینها (طرفداران حضرت)، بخشی شان آدم های ظاهر بین بودند. گفتند: آقا به قرآن تیر بزنیم؟! به طرف کسانی که ورق قرآن سر دست گرفته اند تیر بزنیم؟! قرآنِ ساکت بهانه اینها شده که زیر چتر قرآن، جلوی شکست قطعی خودشان را بگیرند.

مقام امامت را نشناختند

نصیحت های امیرالمومنین فایده نداد. فرمودند: قرآن ناطق من هستم! این قرآن ساکت است! قرآن ساکت مفسر می خواهد. مفسر قرآن من هستم! قرآن در سینه من است! من دارم می گویم بجنگید! حالا اگر یک تیری هم به ورق قرآن خورد نگران نباشید! من دارم به شماها می گویم!

همه اینها مال این بود که امامت اینها به معنای واقعی شکل نگرفته بود. اگر اینها امامت شان شکل گرفته بود، مقام امام را می شناختند، جایگاه امام را می دانستند، نمی گفتند ما تیر به ورق قرآن نمی زنیم، ما با کسی که ورق قرآن به دست گرفته نمی جنگیم. به هر حال نجنگیدند و آن اتفاقاتی که در ماجرای صفین چند بار برایتان عرض کردم (پیش آمد).

حضرت دارند برای مردم جامعه اسلامی آن زمان نامه می نویسند که کار به جایی رسید که: «أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِكَ»: اجابت کردند مردم شام آن روزی که جنگ شدید شده بود و چنگال های جنگ در بدن ما و آنها فرو رفته بود. البته لشکر امیرالمومنین شهید داده بود، ولی جلو بود.

«إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ»: ما را دعوت کردند به سمت همان چیزی که ما اول دعوتشان کرده بودیم.

حضرت می فرمایند: «فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَى مَا دَعَوْا»: ما اجابت کردیم ایشان را به قرآنی که آنها دعوت می کردند. گفتیم قبول است، قرآن داور و حکم باشد. البته بعد از این که حکمیت را بر امیرالمومنین تحمیل کردند. حضرت زود نپذیرفتند. (حضرت) فرمودند بجنگید؛ گفتند نمی جنگیم. بیست هزار نفر از یاران شان گفتند ما دیگر نمی جنگیم. گفتند بلکه شما را هم از جنگ بازمی داریم. نمی گذاریم شما با قرآن بجنگید. دیگر نصایح حضرت نتیجه نداد. حضرت مجبور شدند، دعوت حکمیت قرآن را بپذیرند.

علت سبقت گرفتن حضرت در پیشنهاد دادن به حکمیت قرآن

«وَسَارَعْنَاهُمْ إِلَى مَا طَلَبُوا»: سَارَعْنَا از سرعت است. ما سرعت و سبقت گرفتیم ایشان را نسبت به آن چیزی که اینها طلب می کردند. ما اول گفته بودیم حَکم با قرآن باشد، اینها نپذیرفتند. حالا اینها در شکست می گویند حَکم با قرآن باشد .

«حَتَّى اسْتَبَانَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ»: تا روشن شود، حجت برایشان تمام شود. مردم بدانند اینها دروغ می گویند که قرآن حَکم است، اینها بهانه است برای اینکه از شکست در جنگ فرار کنند.

«وَانْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ»: برای این که عذر و بهانه جویی از اینها قطع شود. منِ علی می خواستم عذرخواهی و بهانه جویی از دست اینها بیفتد.     

نجات از هلاکت

«فَمَنْ تَمَّ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذِي أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ»: حضرت می فرمایند: حالا حکمیت شد، چرا منِ علی بعد حکمیت را منکر بشوم یا قبول بکنم؟

یک عده از اینها زیر چتر حکمیت قرآن هدایت می شوند، قبول می کنند که اول حاکمیت حکومت امیرالمومنین را بپذیرند، بعد هم به مساله خون عثمان رسیدگی شود. ما گفتیم اگر امیرالمومنین می خواست به خون عثمان رسیدگی کند چکار می کرد؟ می گفت یک نفر که عثمان را نکشته. ده نفر یا صد نفر کشتند. چون آنهایی که از ظلم عثمان به تنگ آمده بودند، شورش کرده بودند. خوب اگر هم ناحق کشتند دیه عثمان تقسیم می شود بین صد نفر ناشناخته. دیه را باید در یک چنین وقتی حکومت از بیت المال بدهد. قانون اسلام است.

می خواهند پول خون عثمان را بدهند. خیلی خوب امیرالمومنین وظیفه اش این می شود که پول خون عثمان را به خانواده و وارث عثمان بدهد. اما از آن طرف عثمان میلیاردها غارت کرده. خوب آن غارت شده ها را برگردانند و بعد پول خون عثمان را بدهد. آنها چون می دانستند حضرت علی نهایتا این طور داوری خواهد کرد، نمی خواستند به داوری علی برسند. حالا دعوا راه انداختند، جنگ راه انداختند، چند هزار نفر کشته شدند، در بحران شکست شان آمدند قرآن سر نیزه کردند! حضرت می فرمایند حالا که بنا شد قرآن داور باشد، «فَمَنْ تَمَّ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ»: هر کس دیگر جنگ را تمام کرد و حکومت ما را پذیرفت «فَهُوَ الَّذِي أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ»: او کسی است که خدا از هلاکت نجاتش داده، به راه آمده، ما می خواهیم مردم به راه بیایند.

آلودگی قلب و کج فهمی ذهن

وَمَنْ لَجَّ وَتَمَادَى فَهُوَ الرَّاكِسُ الَّذِي رَانَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ وَصَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَى رَأْسِهِ.

«وَمَنْ لَجَّ»: و هر کس لجبازی کرد، لجاجت کرد.

«وَتَمَادَى» یعنی ادامه داد و جنگ افروزی کرد.

«فَهُوَ الرَّاكِسُ»: راکس یعنی کسی که وارونه است، کسی که با دست خودش، خودش را وارونه کرده. وارونه شدن اینجا به معنای منحرف شدن، از حقیقت روی گردان شدن است.

«وَمَنْ لَجَّ وَتَمَادَى»: هر کس لجبازی کرد و ادامه داد جنگ افروزی را، «فَهُوَ الرَّاكِسُ»: این وارونه شده است، این هدایت پذیر نیست.

«الَّذِي رَانَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ»: ران یعنی چرک گرفته. کسی است که خداوند چرک زده بر قلبش. یعنی یک لایه چرک و آلودگی دور قلبش را گرفته و حق را نمی فهمد.

می فرمایند: «وَصَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَى رَأْسِهِ»: یک دایره سوء، یک غبار، یک عامل نفهمی دور سرش را گرفته، یعنی یک کلاهی سر خودش گذاشته که آن دایره جلوی حق فهمی او را گرفته. معاویه عمامه داشت، امیرالمومنین هم عمامه داشت، اما عمامه معاویه «دائره السوء» است، عمامه امیرالمومنین «دائره السوء» نیست. جلو فهم امیرالمومنین را نگرفت. یک عده متدینین کلاه سر می گذارند، یک عده منافقین هم کلاه سر می گذارند، آن منافقی که کلاه سر می گذارد، کلاهش دائره السوء است.

ما مثال ظاهری و حسی زدیم، حال بروید در بطن کار. بعضی ها فکرشان را آغشته و آلوده به چیزهایی می کنند که دیگر هیچ جوری حق را نمی فهمند. اینها یک کلاه نفاق روی مغزشان، روی قوه فکرشان گذاشته اند. می دانید مثل چه شدند؟ مثل زمینی که دور تا دورش را زمین شوره زار گرفته، آب از هر جا بخواهد عبور کند، شور می شود. آدم منافق فکر سالم ندارد، قلبشان را چرک گرفته، مغزشان را این جوری انحراف گرفته.

مواظب قلب و فکرمان باشیم

بحث نامه ۵۸ نهج البلاغه تمام شد. من و شما چه درسی از این خطبه می گیریم؟ ضمن اینکه حضرت اطلاع رسانی کرده از ماجرای صفین و درس هایی که هفته گذشته گفتم که گاهی انسان دچار چه فتنه هایی می شود! این هفته به عنوان درس پایان بحث این را می خواهیم بگوییم که مواظب باشیم قلب ما را چرک نگیرد و مغز ما که قوه تفکر ما و قوه مدیریت ماست، آن را هم یک جِرمِ سوء -سوء یعنی زشتی و بدی- یک لایه بدی دور سر ما را احاطه نکند.

دیدید بعضی ها خیلی بدبین اند، خیلی ناامیدند، خیلی بد دین اند، یک عده بد زُهمند در اخلاقیات. اینها همه برمی گردد به این که سوءظن مغزش را احاطه کرده، بد اخلاقی سرش را احاطه کرده، ناامیدی سر و فکرش را احاطه کرده. همه اینها بد است، مثلا بعضی از این خانم ها انگار با چادر دشمن اند، با حجاب عناد دارند، چرا؟! معلوم نیست! یک حفاظ برای خودشان است، ولی بعضی ها عناد دارند. این فرد فکرش بیمار است. بعضی ها با دین عناد دارند، فکرشان بیمار است. بعضی ها بد آخوند هستند و ….

البته ما گفتیم در آخوندها امیرالمومنین هست، معاویه هم هست. این معمم است، آن هم معمم است. البته بنده نمی خواهم بگویم من که هستم. خدا مرا هدایت کند زیر چتر معاویه نباشم و زیر چتر امیرالمومنین باشم، اما قضاوت واقعی با خداست که آیا ما در این راهیم یا در آن راه. ادعایی نیست، اما می خواهم بگویم همه جور آدمی هست. مواظب باشیم فکرما بدبینی، بداخلاقی و امثال اینهایی که مثال زدم از این بد زهمی ها نگیرد، والا هیچ وقت نمی تواند سالم فکر بکند. چاره این است که فکر را پاک بکنیم.

در قضاوت سوء پیشینه فرد را کنار بگذاریم

ما در درسی که می دهیم، مثلا درس خارج با آقایان روحانی، من گاهی از قول بعضی اساتیدم می گویم فکرتان را خالی بکنید تا بعد ببینیم به چه نظری می رسیم. اگر دو نفر بیایند پیش شما بنشینند برای قضاوت، آن دو نفر یکی شان سابقه بدی پیش شما داشته باشد می گویید: عجب فلان فلان شده ای! این را باید اینجا به زمین زد.

حالا که آمده برای قضاوت، آن ذهنیت قبلت را بگذار کنار، ببین الان در این دعوا حق با کیست؟ انسان باید فکرش را نسبت به حجاب پاک کند بعد ببیند حجاب به صلاح این خانم است یا به ضرر او؟

فکرت را نسبت به دین خالی بکن بعد ببین دین به نفع توست یا به ضرر تو است؟ و نسبت به اخلاق و غیره و هر چیزی ببین آیا آن چیز به نفع توست یا به ضرر توست؟ فکرها را باید وقت قضاوت خالی کرد. قضاوت هم همیشه برای دین نیست. بعضی وقت ها برای اخلاقیات، برای احکام دینی، برای عقاید، ممکن است باشد.

بگذارید این مساله را بگویم، یک مادرشوهر اگر نسبت به یک عروس خانم ذهنش خراب شده باشد، اگر این عروس خانم یک حرف حق هم بزند، او قبول نمی کند. برای این است که فکرش نسبت به او (عروسش) خالی نیست. یک پیش قضاوت از یک دعوایی دیگر دارد. یک عروس خانم ممکن است نسبت به مادرشوهر فکرش منفی باشد، حالا اگر یک اتفاق بیفتد بین مادرشوهرش و فلانی، باز هم همین طور است.

حالا در این قصه بیا ذهنت را خالی کن. ذهنت را که خالی کردی می توانی درست فکر کنی و درست تصمیم بگیری.

حق را بشناس، اهل حق را خواهی شناخت

حتی می گوییم بین علی و معاویه ذهنت را خالی کن. ببین مبانی حق در طریق امیرالمومنین است یا در طریق معاویه است؟ حضرت امیر می فرمایند: «حق را بشناس، اهل حق را خواهی شناخت» .

نمی خواهد من را پیش داوری کنی و بگویی هر چه علی گفته حق است. با این که پیامبر گفته: «عَلیّ مع الحَقّ والحقّ مَع عَلیّ»، ولی منِ علی می گویم من را به این معنا بگذار کنار و ببین مبانی حق با منِ علی است یا با معاویه است؟ اگر دیدی با من است در راه من بمان.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا عَلی بنَ ابیطَالب ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه – خطبه ۵۸

  سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۸ اسفند ۱۴۰۰شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۹ خرداد ۱۴۰۱
3122
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷
تفسیر نهج البلاغه–خطبه۱۷۷ و نامه۷۷

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۱ اسفند۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۶ خرداد ۱۴۰۱
3846
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵
تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک – ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ شمسی   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۳ خرداد ۱۴۰۱
3917
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − 3 =