پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر نهج البلاغه – ادامه خطبه ۱۲۵

0
(0)
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
1683

 سخنران آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی

مسجد رکن الملک – ۱۷ بهمن ۱۴۰۰ شمسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ.

اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم.

متن خطبه ۱۲۵ نهج البلاغه

وَمِن كَلَامٍ لَه عَلَیهِ السَلَام في الخَوارِج لَمّا انکَروا التَحكيِم الرِجَال ویَذمّ فیهِ أصحابَه فی التَحکیم فَقال علَیه السَلام:

إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ وَإِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ وهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَلَابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَإِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ. وَلَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَكِّمَ بَيْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَكُنِ الْفَرِيقَ الْمُتَوَلِّيَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى وَقَدْ قَالَ اللَّهُ [تَعَالَى عَزَّ مِنْ قَائِلٍ] سُبْحَانَهُ «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ وَرَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ. فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَإِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ بِهَا.

وَأَمَّا قَوْلُكُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ أَجَلًا فِي التَّحْكِيمِ، فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ وَيَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ فِي هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَلَاتُؤْخَذَ بِأَكْظَامِهَا فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ الْحَقِّ وَتَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَيِّ.

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَيْهِ وَإِنْ نَقَصَهُ وَكَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَإِنْ جَرَّ إِلَيْهِ فَائِدَةً وَزَادَهُ. فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَمِنْ أَيْنَ أُتِيتُمْ، اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِيرِ إِلَى قَوْمٍ حَيَارَى عَنِ الْحَقِّ لَا يُبْصِرُونَهُ وَمُوزَعِينَ بِالْجَوْرِ لَا يَعْدِلُونَ [عَنْهُ] بِهِ جُفَاةٍ عَنِ الْكِتَابِ نُكُبٍ عَنِ الطَّرِيقِ. مَا أَنْتُمْ بِوَثِيقَةٍ يُعْلَقُ بِهَا وَلَا [زَوَافِرَ] زَوَافِرِ عِزٍّ يُعْتَصَمُ إِلَيْهَا لَبِئْسَ [حُشَاشُ] حُشَّاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ، أُفٍّ لَكُمْ لَقَدْ لَقِيتُ مِنْكُمْ بَرْحاً يَوْماً أُنَادِيكُمْ وَيَوْماً أُنَاجِيكُمْ فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَلَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ النَّجَاءِ.

***

خطبه ۱۲۵ را دو هفته قبل بحث کردیم. هفته گذشته دو روزی بنده اصفهان نبودم، هم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها توفیق شد، هم جلساتی که در قم داشتیم و یک شنبه هم الزاما روز جلسه بود و موفق نشدیم خدمت تان باشیم. این قسمتی که دو هفته پیش توضیح دادم، برایتان مرور می کنم و یک قسمتی از خطبه را هم امشب می گویم.

آغاز فتنه خوارج

با توجه به اینکه بحث ما فتنه خوارج است، می دانید که فتنه خوارج از اینجا نشات گرفت که در جنگ صفین بیست هزار نفر روی امیرالمومنین شمشیر کشیدند و گفتند که ما با قرآن نمی جنگیم. عمروعاص دستور داد لشکر شام یکی یک برگه قرآنی که روی چرم نوشته شده بود، سر نیزه بستند و گفتند داور ما و شما قرآن باشد. این بیست هزار نفر خودشان آمدند حکمیت قرآن را به امیرالمومنین تحمیل کردند، بعد گفتند که ما اشتباه کردیم، یا علی تو چرا پذیرفتی؟! و العیاذبالله به امیرالمومنین گفتند تو کافر شدی چون حکمیت انسان را در قبال حکم خدا قبول کردی. آدمیزاد که نباید حاکم باشد، خدا باید حکم کند. شعارشان هم شعار «لا حکم الا لله» بود. نیست حکمی الا الله در قرآن آمده، این شعار را گرفته بودند، ولی اراده باطل کرده بودند.

من به حکمیت قرآن تن دادم

نتیجه این شد که حضرت اینجا خطبه ای می خوانند.

سید رضی می فرمایند: وَمِن كَلَامٍ لَه عَلَیهِ السَلَام في الخَوارِج: از سخنان امیرالمومنین علیه السلام درباره خوارج این است:

لَمّا انکَروا التَحكيِم الرِجَال: زمانی که حکمیت مردان را منکر شدند، گفتند قرآن حکم نبوده؛ تو حکم بودی، معاویه حکم بوده، عمروعاص و ابوموسی اشعری حکم بودند. قرآن باید حکم باشد.

حضرت می فرمایند آدم های نفهم قرآن که حرف نمی زند. قرآن سخنانی دارد که مفسر می خواهد. مفسر قرآن یک آدمیزاد است. آن آدمیزاد اگر قرآن را درست تفسیرو تبیین کند، نتیجه گیری اش هم درست درمی آید. اینکه شما می گویید حکمیت مردان را قبول کردی (درست نیست)، من هم به حکمیت قرآن تن دادم، من به حکمیت مردان تن ندادم.

مذمت یاران در ماجرای حکمیت

ویَذمّ فیهِ أصحابَه فی التَحکیم، (این هنوز کلام سید رضی است): حضرت در این کلام، اصحاب شان را در ماجرای حکمیت مذمت می کنند که شما اشتباه کردید که حکم اجباری به من تحمیل کردید. من نمی خواستم که ابوموسی بالای منبر دومة الجندل برود و حرف خودش را بزند، من می خواستم که مالک اشتر بالای منبر برود و حکم قرآن را بگوید.

اول که حکمیت نمی خواستم، حکمیت را بر من تحمیل کردید، بعد خود حکم را هم بر من تحمیل کردید. نادان ها حالا آمده اید می گویید حُکم برای مردان نیست! حکم برای خدا و قرآن است! قرآن چطوری حرفش را بزند؟! حرف خدا قرآن است. قرآن یک مفسر می خواهد، یک مبین، یعنی بیان کننده می خواهد که او یک مرد است، اما آن مرد گاهی وقت ها نامرد از آب درمی آید. به جای اینکه یک مرد تفسیر قرآن بگوید، یک نامرد حرف می زند. نامرد تفسیر به رای می کند.

مثل اول انقلاب که مجاهدین خلق تفسیر قرآن می گفتند یا گاهی در این شبکه های مجازی یک زن بی حجاب می آید و تفسیر قرآن می گوید. خوب این هم مثل تفسیر قرآن اول انقلاب و منافقین است. هرجا بخواهد تفسیر به رای می کند. این از آن نامردهاست.

ما قرآن را حکم قرار دادیم

اینجا سید رضی می گوید: فَقال علَیه السَلام، امام می فرمایند:

إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ: ما اشخاص را حکم قرار ندادیم.

وَإِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ: ما قرآن را حکم قرار دادیم.

وهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ: قرآن یک خط نوشته شده است، بین دو جلد.

لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ: قرآن با زبان حرف نمی زند.

وَلَابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ: ناچار باید قرآن را ترجمه کرد، توضیح داد. چه کسی این را توضیح می دهد؟ یک مرد، یک آدم ماهری.

مفسر قرآن باید عالم باشد

وَإِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ: این است و جز این نیست، نطق می کنند از طرف آن مردانی. مردان حرف قرآن را می زنند. مردان تفسیر قرآن می گویند. اینجا منظور از مردان، جنس مرد نیست، یعنی یک عالم، می خواهد زن باشد یا مرد. اگر مهارت داشته باشد می تواند تفسیر قرآن بگوید. در همین شهرِ ما بانوی امین، مشهور به بانوی ایرانی یک دور تفسیر قرآن نوشته اند. جلسات تفسیر ایشان را بعضی خویشاوندان خود ما می رفتند.

وقتی که قوم مقابل خواستند قرآن حکم باشد…

وَلَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَكِّمَ بَيْنَنَا الْقُرْآنَ: وقتی که قوم مقابل، یعنی لشکر شام، معاویه و یارانش، دعوت کردند که قرآن بین ما حاکم باشد،

لَمْ نَكُنِ الْفَرِيقَ الْمُتَوَلِّيَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی: دسته مقابل که ما باشیم، نباید از قرآن روگردانی می کردیم. شرایط پیش آمد و گفتند حکمیت قرآن در میان باشد و حکمیت قرآن بد نبود، اما دروغ می گفتند.

دعوا را پیش الله و رسولش ببریم

بعد حضرت می فرمایند: وَقَدْ قَالَ اللَّهُ [تَعَالَى عَزَّ مِنْ قَائِلٍ] سُبْحَانَهُ «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ». خداوند در قرآن فرموده اگر درباره چیزی دعوایتان شد، این دعوا را پیش خدا و رسول ببرید. خدا می گوید حرف هایم را در قرآن زده ام، ببرید پیش قرآن، ببینید قرآن چه می گوید به شما.

فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ: وقتی که ما دعوا را ببریم پیش الله، این است که براساس کتاب خدا حکم کنیم.

وَرَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ: وقتی دعوا را ببریم پیش رسول، باید ببینیم سنت رسول الله چیست. پیامبر در احادیث شان چه گفته اند، همان را انجام دهیم.

شایسته ترین مردم برای بیان حکم الله و رسول

فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ: امیرالمومنین می فرمایند ما احق الناس هستیم که حرف خدا و پیغمبر را بزنیم. ما سزاواریم که قرآن تفسیر کنیم و توضیح دهیم، نه معاویه و یارانش. حالا به ما می گویند بیایید دعوا را ببریم پیش قرآن تا کتاب خدا بین ما حاکم باشد؟! اگر راست می گفتند اشکال نداشتد، اما دروغ می گفتند.

وَإِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ بِهَا: اگر به سنت رسول الله حکم شود ، ما سزاوارتر و اولاتریم به سنت رسول الله، یعنی منِ علی بیشتر از بقیه سنت رسول الله را می فهمم. من باید تبیین و تفسیر بکنم یا کسی که من تشخیص می دهم سرش می شود، باید تفسیر کند.

اصل کار که بد نبود. در این کار خیانت شد. حقه زد. شما هم آدم احمقی مثل ابوموسی اشعری را گذاشتید جلوی عمروعاص، کلاه سرش رفت وگرنه کار بد نبود.

بحث امشب:

ده دقیقه ای با من باشید، می خواهم بحث را با زمان تطبیق دهم. حضرت می فرمایند: وَأَمَّا قَوْلُكُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ أَجَلًا فِي التَّحْكِيمِ: شما از من سوال می کنید، چرا مدت قرار دادی برای حکمیت؟ می خواستی حکمیت را همان جا در میدان جنگ به پا کنی. مگر قرارداد نبستی با معاویه؟ مگر ننوشتی؟ چرا گفتی شش ماه مهلت حکمیت؟ می خواستی همان جا تکلیف را معلوم کنی.

چرا حضرت برای حکمیت مهلت قرار دادند؟

فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ وَيَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ فِي هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ َا تُؤْخَذَ بِأَكْظَامِهَا فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ الْحَقِّ وَتَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَيِّ: من این کار را کردم (برای حکمیت مدت قرار دادم) تا برای جاهل روشن شود و عالم هم ثابت قدم بشود. برای تان یک مثال بزنم. ما در این کشور، در همین چهار، پنج سال اخیر قصه برجام را داریم. بعضی ها می گویند رهبری چرا با برجام کنار آمد؟ اگر مقام معظم رهبری با برجام کنار نمی آمد، قشر مخالف، رئیس جمهور وقت، یک غوغایی به پا می کرد که ایشان (رهبری) با صلح و رفع تحریم مخالف است. در مقابلِ مخالفان برجام گفت شما که برجام نمی پسندید، شما که می خواهید تحریم روی سر این مردم نباشد، بروید بمیرید، منطق آقای روحانی این بود.

برملا شدن ماهیت برجام

حضرت آقا چکار کردند؟ نمی خواهم بگویم ایشان امیرالمومنین هستند، ولی سیاست امیرالمومنین را به خرج دادند، مهلت دادند.

طوری نیست برجام می خواهید. مردم را تحریک کردید که برجام تحریم ها را از بین می برد، سند افتخار می آورد، مشکلات شان را می برد، طوری نیست. برجام است مهلت می دهیم، در این مهلت چه اتفاقی می افتد؟

لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ: آنهایی که خیلی خوشبین بودند و فکر می کردند این برجام تاجی بر سر ما می زند، این تاج را شناختند و فهمیدند که اینها همه دوز و کلک غربی هاست و فریب خوردن داخلی ها.

وَيَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ: آنهایی هم که یک خورده روی برجام شک داشتند، ثبات قدم پیدا کردند. فهمیدند که عجب کلاهی داشتند سر ما می گذاشتند. عجب می خواستند مملکت را از تمام هویت دینی اش جدا کنند، به اسم اینکه ما می خواهیم تحریم را برداریم. قدم اول اینها برجام بود. قدم دوم شان انهدام انرژی هسته ای بود. قدم سوم شان انهدام صنایع موشکی بود. قدم چهارم شان شکستن اقتدار نیروی نظامی بود و …. تفکرشان این بود دیگر، (غربی ها را می گویم). اینها هم یک عده بازی خورده در کشور، پادوی آنها شده بودند. اگر نگوییم مزدور باید بگوییم پادو و گول خورده اینها؛ یعنی ابوموسی اشعری رفته بود به میدان عمروعاص. ابوموسی اشعری بعد خودش فهمید چه غلطی کرده. اینها خودشان را از تا نمی اندازند و نمی گویند ما غلط کردیم و این کار را کردیم.

قبول حکمیت برای فهیم شدن مردم

وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ فِي هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ: حضرت می فرمایند: ما این کار را کردیم، یعنی ما مهلت را دادیم، آرامش را ایجاد کردیم تا خدا شاید، ان شاء الله امر این امت را اصلاح کند. ما این کار را کردیم که این اتفاق بیفتد، یعنی مردم فهم شان برود بالا. مردم معاویه شناس بشوند. مردم عمروعاص شناس بشوند. یک شبه این اتفاق نمی افتاد.

ببینید داخل کشور یک جنگ بود؛ موافقین برجام و مخالفین برجام. حضرت آقا یک راه میانه را پیش گرفتند و گفتند برجام را می پذیریم، اما با شرایطی، که این نامردها شرایط آقا را عملیاتی نکردند که اگر عملیاتی کرده بودند این همه خسارت برجام برای ما نمی آورد.

اندیشه ساده لوحان

اینها با این دست فرمان که از شرایط یکی یکی می زنیم و برجام را به امضا می رسانیم و آمریکایی ها دل شان بر ما به رحم می آید و مشکلات ما را حل می کند جلو رفتند. خوب چه اتفاقی افتاد؟ آمریکا بعد از همه این سیر یک دفعه برجام را پاره کرد و با یک تعویض رئیس جمهورش از برجام خارج شد. البته اوباما در آخرین روزهای دولتش  تحریم جدیدی علیه ایران وضع و امضا کرد. کسی فکر نکند اوباما با ما کنار آمده بود و ترامپ وارونه اش کرد! خیر خود اوباما یک درنده وحشی بود.

اگر مقام معظم رهبری برجام را نمی پذیرفتند…

حضرت آقا این مهلت را قرار داد. اگر این مهلت نبود، اگر ایشان گفته بودند الا ولابد برجام بی برجام. حداقل نصف کشور را بلکه دو سوم کشور را همین دولت روحانی، مقابل حضرت آقا نگه می داشتند و می گفتند ما می خواستیم کشور را گل و بوستان کنیم، مشکلات را حل کنیم، ایشان نگذاشت. کار به جای رسید که در سال آخر آقای روحانی رفت و گفت می خواهم استعفا بدهم. آقا فرمودند نمی خواهد استعفا بدهی، بمان و اصلاح کن. البته همین استعفا را هم اگر می پذیرفت، آقای روحانی می آمد و مظلوم نمایی می کرد و می گفت ما می خواستیم کار کنیم، ولی نگذاشتد، یعنی باز ورق را وارونه جلوه می دادند. اینها مارهای خوش خط و خال اند که گاهی در این لباس ها پیدا می شوند. باید آدم بصیرت داشته باشد.

اصلاح امت در مهلت دادن و آرامش است

وَلَاتُؤْخَذَ بِأَكْظَامِهَا: اکظام جمع کظم است. حضرت می فرمایند به این امید که در این مدت آرامش، خدا اختلاف بین امت را اصلاح کند. اکظام جمع کظم به معنای مجرای تنفس و گلو است. کظم غیظ هم که می گویند، یعنی آدم خشمش را در گلو فرو دهد. گلوی این امت گرفته نشود، فشارداده نشود که اگر گلوی امت فشار داده شد، از تنفس وا می ماند. اگر نفس نکشد چه می شود؟!

حضرت دارند جواب خوارج را می دهند که می گفتند چرا مهلت دادی و گفتی شش ماه فاصله بیفتد.

تدبیر دیگر حضرت

فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ الْحَقِّ وَتَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَيِّ: می خواستم مجرای تنفس امت گرفته نشود تا از کشف حقیقت بگذرد، یعنی مهلتی داده شود تا اول کجی به سهولت بگذرد. در اوج جنگ نمی توان تصمیم گرفت. باید مهلتی داد و بعد از آن، حکمیت بیاید کار را حل کند. حالا حکم نفهم و نادان است و فریب عمروعاص را می خورد، این دیگر از من نیست، تقصیر شماست که به من تحمیلش کردید.

بهترین مردم نزد خداوند

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَيْهِ: همانا هر کس که عمل حق پیش او محبوب تر باشد، بهترین مردم نزد خداست. شما عمروعاص نفهم را که حق برایش قابل فهم نیست، به من تحمیل کردید. می فرمایند افضل الناس باید می رفت در این معرکه و میدان، نه آدم نفهم جامعه. اینکه خنگ ترین آدم جامعه را به من معرفی کردید، من چکار کنم؟!

کسی افضل الناس و بهترین مردم است که حق گویی و عمل به حق، محبوب ترین کار برای اوست. بهترین کار برایش حق گرایی است. بعضی ها منافع شخصی دارند، بعضی ها مزدوراند، بعضی ها فریب خورده اند. بعضی ها مغزشان آهک دارد، رسوب دارد. اصلا نمی توانند حق را تجزیه وتحلیل کنند. اینها که نباید پیشتاز این قبیل کارها شوند.

وَإِنْ نَقَصَهُ وَكَرَثَهُ: حتی اگر این حق گرایی از شخصیتش کم کند. مگر مثلا نمی گویند فلانی در فلان خط است؟ خوب بگویند! مگر نسبت ناروا نمی دهند؟ خوب بگذار بگویند! اگر می خواهد بین مردم فضیلتی داشته باشد، باید حق گرا باشد. محور کلام و محور زندگی اش حق گفتن باشد. این جوری ارزش پیدا می کند.

وَكَرَثَهُ: حتی اگر غمگین و محزونش کند. جابر جُعَفی می آید پیش امام باقر علیه السلام و می گوید مردم پشت سر من حرف می زنند. یک صحابی خاص است. او هفده سال شاگرد امام باقر بوده. امام فرمودند اگر در دستت جواهر باشد و مردم بگویند فضولات حیوان است، اما خودت می دانی جواهر است، آیا حرف مردم را باور می کنی؟ گفت نه. فرمودند اگردر دستت فضولات حیوان باشد و مردم بگویند جواهر است، باور می کنی؟ گفت نه. گفتند کاری به حرف مردم نداشته باش. ببین خدا و امامت از تو راضی اند یا نه. اگر خدا و امامت از تو راضی باشند، تو ارزش داری.  

نمونه ای از رشد بصیرت در مردم  

یادمان نرفته که چه سم پاشی پشت سر شهید بهشتی می کردند. حتی خودی ها هم درباره مرحوم بهشتی شک کرده بودند. روزی که ایشان شهید شد، همراه شهید مظلوم بهشتی بیست نماینده مجلس و چند وزیر شهید شد، یعنی یک ترور در سطح بسیار بالا که شاید در هیچ کشوری سابقه نداشت. عالی ترین مقام قضایی کشور ترور شد. تشییع جنازه شهید بهشتی حدود چهارصد هزار نفر آمدند. درست است که مردم آمدند، ولی سم پاشی ها علیه آقای بهشتی اثر خودش را گذاشته بود، ولی تشییع امام راحل ده میلیون آمدند. تشییع ترور حاج قاسم، فقط در تهران هفت و نیم میلیون آمدند. این یعنی رشد بصیرتی و فکری مردم.

همان مردمی که در سال ۶۱ برای تشییع شهید بهشتی چهارصد هزار نفر آمدند، چه شد که در تشیع امام خمینی شدند ده میلیون؟! (اینها آمار تخمینی است ولی بالاخره خبرگزاری ها آمار ارائه می کنند). درست است که از شهرهای دیگر آمدند، اما چند میلیون نفر مگر آمدند؟ اگر بگویید چهار، پنج میلیون از شهرهای دیگر آمدند، پنج میلیون تهرانی آمدند برای تشیع امام راحل.

***

وَإِنْ نَقَصَهُ وَكَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَإِنْ جَرَّ إِلَيْهِ فَائِدَةً وَزَادَهُ: اگر تو راغمگین کند از باطل هرچند به او فایده برساند و منافعش را اضافه کند.

چرا راه را گم کردید؟!

فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَمِنْ أَيْنَ أُتِيتُمْ: خوارج! شما در کجا سرگردان می شوید؟ از کجا فریب خوردید؟ کجا دارید می روید؟ چرا راه را گم می کنید؟ چرا اشتباه می کنید؟! شما از آن روز امام خودتان را در میدان جنگ محکوم کردید و گفتید با قرآن نمی جنگید. آن روز به جای امیرالمومنین به من یا علی گفتید. یعنی امیرالمومنینیِ تو را قبول نداریم. آن روز حکمیت را به من تحمیل کردید. آن روز به من تحمیل کردید که ابوموسی اشعری حکم باشد. امروز آمدید با یک زبان دیگر با من مواجه شدید. امروز می گویید چرا بین حکمیت و جنگ صفین فاصله انداختید؟!

تاریخ تکرار می شود

امروز هم همان قضایا به شکل های دیگر اتفاق می افتد، تکرار می شود. تاریخ همیشه به نوعی در تکرار است و صحنه هایش را نشان می دهد. من و شما هستیم که باید بصیرت و فکر داشته باشیم. بدانیم که آیا این رهبر جامعه اسلامی دلسوز است؟ نمی گوییم همه جا اما بالای ۹۵ درصد تدبیرهایش تدابیر درستی بوده یا نه؟ ما حرف این حکیم را رها کنیم و حرف آدم های دلقک را بگیریم؟! حالا یا منافق داخلی یا دشمن خارجی!

منشا تحلیل نادرست در بین مردم

شما که اینجا نشسته اید قطعا گرایش فکری تان گرایش مثبتی است، ولی وقتی می روید در فضای جامعه، خویشاوندان و آشنایان… گاهی بعضی ها درست تحلیل نمی کنند. کجا تحلیل بهشان می دهند؟ رادیوهای خارجی و ماهواره ها به ایشان تحلیل می دهند و این تحلیل در مغزشان رسوب می کند و دیگر حرف رهبرشان را نمی پذیرند. هرچه می آیند حق را بپذیرند کات می کنند.

قدرت تدبیر رهبری

البته حضرت آقا در این برجام قدرت نظامی کشور را، با همین رهبری ها به قدری بالا برد، به طوری که الان شما فکر می کنید اینکه آمریکایی ها به ما حمله نمی کنند برای چیست؟ اگر دشمنان و معاندین می ترسند و حمله نمی کنند برای چسیت؟ الان موشک های مان را در یمن روی سر سعودی و دبی و ابوظبی امتحان کردیم؛ بله موشک ها مال ماست. حضرت آقا یک جایی صریحا فرمودند ما هرجا مظلومی ببینیم و احساس تکلیف کنیم سریعا کمک می کنیم.

شکست دشمن نزدیک است

حالا بگویند موشک ایران است، خوب بگویند. از چه کسی می ترسیم؟! شما فقط بلدید مظلوم کشی بکنید در دنیا؟! امروز روزی است که باید استخوان های آمریکایی ها و اروپایی ها و اذناب شان شکسته شود. امروز روزی است که باید استخوان های وهابی ها و آل صعود و صهیونیزم شکسته شود. وهابی ها دُم و دنباله صهیونیزم هستند. همانطوری که بهایی ها دم و دنباله صهیونیزم هستند. اینها باید استخوان هایشان شکسته شود. حق باید روشن شود. عزت اسلام و شیعه باید برافراشته شود و ان شاء الله می شود.

***

به هر حال جا دارد که سالگرد پیروزی انقلاب و عزت اسلام را تبریک بگوییم. بارقه های امید و جلوه های امید دمیده و بیشتر از این هم خواهد دمید. عمده این است که مردم پای انقلاب و نظام شان و پای هدایت های رهبری شان بمانند و ان شاء الله برکاتش خواهد آمد.

صَلَّی الله عَلَیکَ یا ابَاالحَسَن یا امیرالمؤمِنین یا عَلی بنَ ابیطَالب ورَحمَةُ الله وبَرَکاته.

 

 

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۹-۱۳۷

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۵ اسفند ۱۴۰۰ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم […]

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
3774
بیشتر بدانید
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ  الْقِيَامَةِ. خبر ارتحال جانسوز عالم متقی، عارف واصل، خطیب توانا و استاد اخلاق حضرت آیت الله سید عبدالله فاطمی‌نیا موجب تاثر و تاسف فراوان شد و غمی جانکاه از فراق این اسوۀ اخلاق ، […]

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
1913
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۶_۱۳۸
تفسیر سوره نساء، آیه ۱۳۶_۱۳۸

جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی مسجد رکن الملک_۲۱ بهمن ۱۴۰۰ شمسی.   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ. صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُکَرَمینَ وَاللَّعنُ الدّائِم ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. اللّهم صَلّی عَلَی مُحَمَد وَآلِ مُحَمَّد […]

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
4667
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − پنج =