پایگاه علمی، فقهی و اطلاع رسانی

×
×

تفسیر سوره نساء-آیه ۱۲۵

0
(0)
۳۰ آبان ۱۴۰۰
2659

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جلسه تفسیر  قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی – مسجد رکن الملک.

تفسیر سوره نساء، آیه ۱۲۵ – ۲۰ آبان ۱۴۰۰ شمسی.

 

بحث ما در هفته گذشته در مورد تفسر آیات (۱۲۳) و (۱۲۴) سوره نساء بود.

در این دو آیه خداوند فرمود: «لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ ۗ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» (۱۲۳).

کیفر عقاب به دست شما نیست

گفتیم اهل کتاب گاهی این طور وانمود می کردند که انگار اینها هستند که ثواب و عقاب را توزیع می کنند، یکی را محکوم می کردند که این محکوم به بهشت است، یکی را محکوم می کردند که این محکوم به جهنم است.

خداوند در این آیه می فرماید: «لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ» این طور نیست که کیفر و پاداش به دست شما مسلمان ها باشد و این طور نیست که به دلخواه اهل کتاب باشد.

نه اهل کتاب باید بگویند که فلانی مرغ بهشت است و فلانی جایش کنج جهنم است، نه اهل کتاب باید فکر کنند که تقسیم کننده بهشت و جهنم هستند و نه اهل اسلام!

تقسم کننده بهشت و جهنم

بهشت و جهنم تقسیم کننده اش خداست، و اگر احیانا خداوند پیامبر را و امیرالمومنین را تقسیم کننده بهشت و جهنم قرار داده براساس این است که ایشان حجت الهی اند.

یکی از کنیه های پیامبر اباالقاسم است! اباالقاسم یعنی پدر تقسیم، یعنی پیامبر تقسیم می کند یا پدرِ تقسیم کننده به نام امیرالمومنین است که او تقسیم می کند که چه کسانی وارد بهشت بشوند و چه کسانی وارد جهنم بشوند، پس بنابراین اینکه بعضی ها فکر می کنند فلانی که جایش کنج بهشته! شما از کجا فهمیدی؟ یا فلانی اهل جهنم است! شما از کجا فهمیدی؟

ظواهری حکم می کند، اقتضا می کند که فلانی اهل بهشت یا اهل دوزخ باشد، اما این نیست که ما بتوانیم قضاوت قطعی برای بهشت و جهنم داشته باشیم.

پاداش عمل

خدا فرمود: «مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ» هرکس عمل سوء، عمل زشت انجام بدهد «يُجْزَ بِهِ» جزا داده می شود به آن عمل سوء.

«وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» و کسی که این طور باشد یعنی عمل سوء انجام بدهد، مرتکب گناه شود، مرتکب خیانت شود، پیغمبر تو نمی یابی برای او «مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» نه ولیی دارد، نه یار و یاوری، نه سرپرستی. هیچ کس همراه او و حمایت کننده او نیست.

تربیت انسان کجا صورت می گیرد؟

در آیه بعد فرمود: «وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ» ما بارها گفتیم وقتی یک آیه خبر عذاب می دهد، یک آیه بشارت بهشت می دهد، یعنی تربیت ما بین این آیات بهشت و جهنم اتفاق می افتد. تهدیدِ تنها نیست، تشویقِ تنها هم نیست.

شرط پذیرش عمل صالح

می فرماید: «وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ» (هرکس عمل صالح انجام دهد، مرد باشد یا زن باشد) «وَهُوَ مُؤْمِنٌ» مومن هم باشد این آدم!

گفتیم عمل صالحی عمل صالح است که با ایمان همراه باشد. اگر عملی صالح باشد به ظاهر، مثلا کمک به یک فقیر باشد، کمک به یک یتیم باشد، اما آدم ایمان نداشته باشد ارزش واقعی ندارد.

عرض کردم در آمریکا و اروپا خیریه هست، بخشی از این خیریه ها را کسانی کمک می کنند که اصلا دین ندارند، لائیک هستند. می خواهیم ببینیم اگر لائیک ها و بی دین ها کار خیری کردند، آیا قبول می شود؟ می فرماید: «وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ» (اگر عمل صالح انجام بدهد مرد یا زنی و مومن باشد) «فَأُولَٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» اینها داخل بهشت می شوند.

خداوند عدل محض است

«وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا» اینها به اندازه یک برجستگی پشت هسته خرما ظلم نمی شوند.

یعنی خداوند عدل محض است. اینها که آمدند بین اهل تسنن و کفتند که عالم جبر است و مکتب جبر را ابداع کردند یعنی بدعت گذاشتند و گفتند هرکس خدا بخواهد بهش خیر و برکت می دهد و هر کس را خدا بخواهد خیر و برکت را ازش می گیرد، یعنی بدون حساب بدون جهت، اینها ضد مکتب عدل حرف زده اند و بر اساس مکتب جبر تفکرات را بنا کردند، اینها مورد حمایت این آیه قران و کلمات خدا نیستند.

لذا ما شیعه ها آمدیم گفتیم خداوند عادل است، عدل محض است. صفات خدا عین ذات خداوند است. عدالت از ذات خداوند جدا شدنی نیست. اگر یک کسی را هم خداوند کورخلق کرده است، جوری برایش جبران می کند که این جبران سبب می شود که وقتی کل عالم را ما نگاه می کنیم یعنی این دنیا و دنیای بعد را می بینیم چه بسا بُرد با همین بوده که نابینا بوده است، نمونه اش در روایات آمده است که ابوبصیر نابینا است و شاگرد امام باقر و امام صادق علیهما السلام است.

بینا شدن ابابصیر

یک روز یک کسی به ابوبصیر گفت که تو خیلی آدم بی لیاقتی هستی!

گفت: چطور؟ گفت: با اینکه تو در خانه امام باقر شاگردی، نان خوری، سالها می توانستی به امام باقر بگویی که چشمت را درمان کند و شفایت دهد، ولی لایق نبودی که بهت نداد.

ابوبصیر دلش شکست. آمد پیش امام باقر علیه السلام بر خلاف همیشه این دفعه بی وقت آمد. حضرت وقتی در را باز کردند گفتند: ابابصیر این وقت آمدی! چه خبر؟

گفت: یابن رسول الله می شود چشم من را درمان کنید من ببینم؟ فرمودند: بله، چرا نمی شود؟

ما معتقدیم حضرت عیسی کور مادر زاد شفا می داد، گفتند: چرا نمی شود؟!

گفت: خوب چشم من را شفا بدهید، من هم میخواهم ببینم! حضرت دعایی خواندند، دستشان را روی چشم او کشیدند و چشمانش بینا شد!

تا بینا شد خیلی خوشحال شد. گفت: بدا به حال من! کاش سال ها پیش من این بینایی را از شما خواسته بودم و شما آن را به من داده بودید! چه خسارتی کردم! سال ها کنار شما بودم و فلانی این را به من گفت.

خدا جبران می کند

حضرت فرمودند: بله، چشم پیدا کردی، الان هم داری می بینی، ولی بدان آن وقت که چشم نداشتی بی حساب وارد بهشت می شدی. الان باید قیامت صبر کنی موقف به موقف حساب و کتاب چشمت را جواب بدهی. ابوبصیر آنجا به خودش لرزید و گفت یعنی من بی حساب وارد بهشت می شدم؟ فرمودند: بله، خداوند اگر یک نعمتی را از انسان بگیرد، جای دیگر جبران می کند. فکری کرد و گفت من می توانم به حال اولم برگردم؟ فرمودند: بله، گفت من را به حالت اولم برگردانید. بی حساب وارد بهشت شدن را ترجیح می دهم که موقف به موقف قیامت متوقف شوم و حساب پس بدهم.

حضرت دوباره دعایی خواندند دست رو چشمش کشیدند، چشم به حالت اول برگشت.

حالا این را توجه کنید، برادران! خواهران! ما معمولا یک روی سکه را می بینیم چون یک روی سکه را می بینیم، قضاوت مان هم محدود است، اما اگر هم عالم دنیا را و هم عالم آخرت را ببینیم، یک طرفه قضاوت نمی کنیم.

آیه ۱۲۵ سوره نساء

و اما مطلبی که چند دقیقه راجع به یک آیه می خواهم برایتان عرض کنم این آیه است:

خداوند می فرماید: «وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۗ وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» (١٢٥)

«وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا» چه کسی دینش برتر است؟ «مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۗ وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» خداوند اول با یک سوال می فرماید: چه کسی دین برتر را دارد؟ چه کسی دین احسن را دارد؟

چه ربطی با آیه قبل دارد؟ چون آیات قبل درباره پاداش کافر و مومن بود. حالا شاید این سوال پیدا شود که این پاداش اهل ایمان و پاداش کافر، یعنی بهشت و عذاب را به چه حسابی می دهند؟ معیار چیست؟ معیار دین احسن است. هرکس دین احسن دارد، پاداش خوبی هم دارد. هرکه دین احسن ندارد، پاداش خوبی هم ندارد.

چه کسی بهترین دین را دارد؟

لذا خدا می فرماید: «وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا» چه کسی بهترین دین را دارد؟ حالا جواب: «مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ» چند تا ملاک و معیار برای دین احسن می گوید:

البته ترجمه سلیس آیه این است: «وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ» چه کسی احسن دینا دارد، نسبت به کسی که تسلیم کرده است وجه و روی خودش را برای خدا؟

اما اگر بخواهیم به شکل فارسی توضیح دهیم، خدا «احسنُ دینا» را چند شاخص برایش بیان می کند:

معیار اول

«مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّه» کسی دین احسن دارد که صورتش را، رویش را برای الله تسلیم کند.

ما یک تسلیم ظاهری داریم و یک تسلیم باطنی و واقعی و عملی داریم. در بحث «رضا» گاهی این را گفتیم بعضی ها به زبان می گویند خدا را شکر، اما هزار جور نق هم می زنند. تسلیم واقعی کسی است، مقام سلم واقعی کسی است که هم در قلبش، هم در زبانش، هم در عملکرد خودش تسلیم لله باشد.

شما ببینید امام حسین چگونه تسلیم است. توی سجده آخر روز عاشورا آن لحظه ای که حضرت ساعات آخر عمر ظاهری دنیایی را بسر می برد.

می فرماید که خدایا من خودم را تسلیم امر تو کردم (وتسلیما لِأمرک).

تسلیم امر پروردگار امام حسین  چیست؟ بچه شیرخواره اش! جوان ۱۸ ساله اش، برادرانش، اسارت خانواده اش و هزاران مصیبتی که بر پیکر خودش، بر اهلش، بر خانواده اش و بر اصحاب و یارانش رسید. تازه امام حسین علم امامت دارد.

(تسلیما لامرک)، می دانید یعنی چی؟! چه اتفاقی دارد می افتد؟!

معیار دوم

خدا می فرماید: «مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ» کسی که تسلیم کرده وجهش را لله، یعنی تمام وجودش تسلیم لله شده «وَهُوَ مُحْسِنٌ» محسن، احسان کننده است. بقول ما طلبه ها واو، واو حالیه و جمله جمله حالیه است و در مقام نصب است. یعنی در حالیکه نیکی کننده است، در حالی که خیرخواه است، در حالی که در مسیر حسنات است. یعنی اگر کسی بخواهد به معنای واقعی احسن دینا را داشته باشد، همه عمرش باید محسن باشد. نه اینکه محسن اسمش باشدها.

محسن یعنی احسان کنند، نیکی کننده، با زبانش و گفتارش، با قلبش و نیتش، با عملش  و کردارش، همه محسن باشد. از هر صفت سیئه ای و زشتی اگر آدم خودش را پاک کرد، در گفتار، در کردار و در نیت، این می شود محسن «و هو محسن».

معیار سوم

دین احسن مال کیست؟ «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا» کسی که تابع ملت ابراهیم حنیف است. یعنی چی؟ اولا بعد از حضرت نوح محور انبیا حضرت ابراهیم است. حضرت ابراهیم کسی است که خداوند، انبیا بعد را بسیاری شان را از نسل ابراهیم قرار داده است. حضرت ابراهیم شیخ الانبیایی است که اسماعیل جد رسول الله و اسحاق جد موسی و عیسی علیهم السلام، اینها  پسران ابراهیم هستند. یعقوب و یوسف و بنی اسرائیل و انبیا بنی اسرائیل اینها در خاندان ابراهیم و اسحاق هستند. ابراهیم شخصیت عجیبی است که خداوند او را خیلی جاها به عنوان شاخص برای هدایت و برای احسن دینا اینجا قرار داده است.

ملّیت انسان ها چیست؟

در جمله بعد که می فرماید: «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» (خدا ابراهیم را خلیل خودش قرار داد)، در آنجا من یک توضیحی خواهم داد.

ولی ببینید می گوید تو که می خواهی احسن دینا را داشته باشی؛ کسی احسن دین را دارد، کسی برترین دین را دارد که «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا» (کسی که تبعبت می کند ملت ابراهیم را). اصطلاحا  در پرسشنامه ها می نویسند ملیت شما چیست؟ می نویسیم ایرانی، ولی در حقیقت ملیت ما ابراهیمی است، ملیت ما محمدی است، ملیت ما قرآنی است، ملیت ما علوی است، ملیت ما فاطمی است، ملیت ما حسنی  و حسینی است و برو تا آخر….

ملیت ما آن ملیتی است که ما را متصل به مشعل های هدایت می کند، پس اینکه می فرماید کسی احسن دینا را دارد، کسی که دین برتر دارد «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ» (تبعیت کند ملت ابراهیم را) یعنی داخل در ملیت حضرت ابراهیم قرار بگیرد و آنچه که در مسیر توحید، حضرت ابراهیم پایه گذاری کرده او هم در همان خط سیر کند.

مسیر همه انبیا یکی است

همه انبیا به یک شاخه وصل اند؛ به یک خط و طریق متصل اند. خدا رحمت کند امام راحل را فرمودند: اگر تمام انبیا جمع شوند و بخواهند حکومت کنند، هیچ کدام شان با هم اختلاف ندارند، چون در یک راهند، در یک صراط اند.

اینکه در روایات ما هست وقتی امام زمان ظهور می کنند، حضرت عیسی که به آسمان صعود کرده اند و بالا رفته اند، برمی گردند و پشت سر امام زمان نماز می خوانند و اقتدا می کنند، به عنوان حجت الهی؛ یکی ممکن است بگوید مگر حضرت عیسی خودش پیغمبر اولوالعزم نیست؟ می گوییم چرا! می گوید: چطور حاضر می شود زیر بار کسی دیگر برود که امام هست، ولی پیغمبر نیست؟ می گوییم: وقتی بار هدایت را خداوند به عنوان حجت الهی بر گردن آقا صاحب الزمان قرار داد، حضرت عیسی هم می گوید من تسلیمم. دعوایی ندارد، دعوای ریاستی نیست، دعوای خوردن و بردن نیست، بحث هدایت خلق است. هر که هدایت خلق را بر دوشش گذاشته است، همان در مسیر هدایت است و ما هم دنبال همان هستیم.

به چه کسی حنیف می گویند؟

لذا می فرمایند: «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا» قبلا هم درباره کلمه حنیف صحبت کرده ایم، اما کلمه حنیف یعنی کسی که حق گرا است، کسی که با فطرت پاک و سرشت پاکش در مسیر حق ثابت قدم است، لغزش ندارد، جدایی از حق ندارد، افتادن ندارد. ماها چقدر حالا سقوط کرده ایم و دوباره با توبه برگشته ایم؟ آنهایی که حجت الهی به معنای واقعی هستند این جوری نیستند.

احسن دینا کسی دارد که تبعیت کند مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا. دنبال ملیت ابراهیم برود، دنبال آیین ابراهیم برود. آن ابراهیمی که در مسیر حق گرا بود و با پاک سرشتی و طینت پاک این راه را طی کرد.

حضرت ابراهیم، دوست خدا

می فرماید: «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» (گرفت خدا ابراهیم را خلیل بودنش را) «وَاتَّخَذَ اللَّهُ»، الله فاعل إتخذ است، ابراهیم مفعول اول و خلیلا مفعول دوم است. گرفت خداوند ابراهیم را خلیل بودنش را. او را دوست خودش قرار داد.

درباره خلیل یک نکته می گویم که این نکته از تفاسیر است و من نقل قول می کنم. خَلَت که بعد خلیل می شود بر وزن ضربت یعنی احتیاج، نیاز. حضرت ابراهیم  تمام احتیاجش را الله می دانست، تمام زندگیش را متوجه خدا می دانست. در روایت آمده وقتی نمرودیان خواستند ابراهیم را در آتش بیندازند، منجنیق درست کردند، یک کار نمادین، به اندازه مثلا میدان امام آتش درست کردند. برای یک آدم سوزاندن این همه آتش نمی خواهد، ولی خوب حالا یک کار نمادین می خواستند بکنند. یک منجنیق درست کردند و حضرت ابراهیم را در کف منجنیق  نشاندند که به قول معروف مانند تیر و کمان منجنیق این را بکشند و رها کنند و پرتاب بشود وسط آتش. حضرت ابراهیم پرتاب شد وسط آتش.

او حال مرا می داند

عرض کنم خدمتتان در آن لحظه ای که می خواهند او را پرتاب کنند، جبرائیل آمد به حضرت ابراهیم گفت: ابراهیم کاری داری؟ حاجتی داری؟ گفت: دارم اما به تو ندارم؛ به خدا دارم. اویی که مرا می بیند. عِلمُهُ بِحالی، او می داند من در چه حالی هستم، او اگر بخواهد، باید برای من چاره ای بیندیشد و اگر تقدیر من سوختن است تسلیم هستم. این می شود که وقتی پرتابش می کنند وسط آتش خداوند خطاب می کند: «قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ» (ای آتش سرد و سلامت باش بر ابراهیم).

ترجمه اشتباه

این را من گاهی گفته ام، یک غلطی در ترجمه ها  بعضی ثبت کرده اند و نوشته اند که آتش بر ابراهیم گلستان شد. آتش گل و سبزه نشد، گل و چمن نشد، آتش زبانه می کشید در سر و صورت ابراهیم، اما سوزاندن را خداوند از آتش گرفت. یعنی همان زبانه های آتش دور ابراهیم زبانه می کشید، اما نمی سوزاندش. اگر کسی بگوید چطور آتش هست ولی نمی سوزاند؟ می گوییم خداوندی که خالق است، می تواند در قانون تکوین و در قانون خلقت دست کاری کند. چطور دست کاری می کنند در قانون خلقت؟! یک وقت هایی یک چیزهایی به دنیا می آید که برای مردم عجیب و قریب است! اراده کند آتش نمی سوزاند، اراده کند آب گوارا و سرد و خنک، آب سوزان چنین و چنان در جهنم می شود.

چگونه خلیل شد؟

جمع کنم صحبت را، نهایتا خدا می فرماید: «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» ابراهیم آن چنان شده بود که تمام فقرش و تمام حاجتش الی الله بود. هیچ کس جز الله و جز خدا برای ابراهیم مطرح نبود و این (موضوع) ابراهیم را خلیل قرار داد برای خداوند. نه این که خدا نیاز به دوستی ابراهیم داشت، خداوند ابراهیم را به درجه خلیل بودن مفتخر کرد.

عمر و توفیقی بود ان شاء الله باز هم هفته بعد چند کلامی پیرامون این آیه توضیح می دهم و آیه بعد را عرض خواهم کرد.

کلام آخر

به هرحال خداوند به ما توفیق و لیاقت بدهد برای احسن دینا، برای اینکه بهترین دین و بهترین هدایت را داشته باشیم. اینهایی که فکر می کنند بهترین نعمت سلامتی است، سلامتی بدن (منظور است؟) نه! سلامتی دین.

پیامبر حضرت علی علیه السلام را بشارت می دهند به شهادت در ماه رمضان. حضرت (علی) می گویند در این ماه رمضان؟ می فرمایند: نه سالها بعد. می گویند: (أفي سَلامة دیني) من در سلامت دین شهید می شوم و کشته می شوم؟ (پیامبر) می فرمایند: بله، تو در سلامت دین به شهادت می رسی.

سلامت دین، احسن دین است، عالی ترین نعمت است، عالی ترین نعمت، هدایت است. بعدِ نمازها وقتی سرتان را بر سجده می گذارید در روایت است که سه تا دعای مستجاب دارید. بگویید:

خدایا به من، به نسلم، به ملتم، به همه مردم هدایت کامل و دین کامل عطا بفرما.

دین کامل، عزت و شرف ما را بالا می برد، معرفت ما را روز افزون می کند. من نمی گوییم چیزهایی دیگر نخواهیم، ولی دین کامل و معرفت کامل خیلی ارزش دارد. البته اینکه ما می گوییم کامل، کامل نیست. ما درخواست می زنیم به سیم بالا، اما ما کجا و دین کامل کجا؟! اهل بیت و پیامبران و حجج الهی دین کامل دارند، مثل این است که من می گویم خدایا ما را همنشین پیامبر و امام حسین قرار بده. من کجا و آنها کجا! شما خودت را به قول ما بزن به سیم آخر. شما درخواستت را بده، چه بسا خداوند با کرمش به بنده فقیرِ ذلیلِ سر پا تقصیر و به شما و همه ما لطف کند و ما را مورد مرحمت خودش قرار دهد.

صَلَّی الله عَلُیکَ یا أباعَبدِ الله وعَلَی الأرواحِ الّتي حَلّت بِفِنائِکَ.

 

این مطلب چقدر مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی یک ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید

اخبار مرتبط

متن

تفسیر نهج البلاغه- نامه ۵۸
تفسیر نهج البلاغه- نامه ۵۸

بسم الله الرحمن الرحیم تفسیر نامه ۵۸–۳۰ آبان۱۴۰۰ شمسی. الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین، بارِئ الخَلائِقِ أجمَعین وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِنا وَنَبیِّنا أبِی القَاسِم المُصطَفی مُحمد. صَلَّیَ الله عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَمین وَاللَعنُ الدّائِم عَلَى أَعدائِهِم أَجمَعین. متن نامه ۵۸ نهج البلاغه وَمِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاْمْصارِ، يَقُصُّ فيهِ […]

۱۵ آذر ۱۴۰۰
1696
بیشتر بدانید
تفسیر سوره نساء-آیه ۱۲۷
تفسیر سوره نساء-آیه ۱۲۷

بسم الله الرّحمن الرّحیم جلسه تفسیر قرآن آیت الله حاج شیخ احمد کلباسی – مسجد رکن الملک. تفسیر سوره نساء، آیه ۱۲۷– ۲۰ آبان ۱۴۰۰ شمسی.   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبیِّنَا أبِی القَاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ […]

۱۳ آذر ۱۴۰۰
3407
بیشتر بدانید
تفسیر نهج البلاغه-ادامه خطبه ۲۳۸
تفسیر نهج البلاغه-ادامه خطبه ۲۳۸

بسم الله الرحمن الرحیم ادامه تفسیر خطبه ۲۳۸–۲۳ آبان ۱۴۰۰ شمسی.   الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمین، بارِئ الخَلائِقِ أجمَعین وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَیِّدِنا وَنَبیِّنا أبِی القَاسِم المُصطَفی مُحمد. صَلَّیَ الله عَلَی أَهلِ بَیتِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَمین وَاللَعنُ الدّائِم عَلَى أَعدائِهِم أَجمَعین. متن خطبه ۲۳۸ ومِن خُطبَةٍ لَه عَلَيهِ السَّلام في شَأن الحَکَمين وذَمّ أهلِ […]

۹ آذر ۱۴۰۰
1909
بیشتر بدانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 − یک =